4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سرانجام اعتماد مصدق به آمریکا
متاسفانه مصدق در 28 مرداد طعم اعتماد به آمریکا رو به تلخ ترین شکل ممکن چشید، به طوری که آبراهامیان در کتاب کودتا نوشته :
بلافاصله پس از ملی شدن صنعت نفت، آمریکا و انگلیس به توافق رسیدند که برای جلوگیری از آشفتگی بازار جهانی و کنترل نفت، مصدق باید از صحنه سیاست حذف شود.
💯 کانال دنیای قدیم ایتا👇
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#حکایت_قدیمی
"رنجیدن از رفتار"
روزی "سقراط حکیم" معروف یونانی مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست؛
"علت ناراحتیش" را پرسید، پاسخ داد:
در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم، سلام کردم جواب نداد و با "بی اعتنایی" و "خودخواهی" گذشت و رفت
و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم...
سقراط گفت:
"چرا رنجیدی؟"
مرد با تعجب گفت: خب معلوم است چنین رفتاری "ناراحت کننده" است!!
سقراط پرسید:
اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از "درد وبیماری" به خود
می پیچد، آیا از دست او "دلخور و رنجیده" می شدی؟
مرد گفت:
مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم؛
"آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود!"
سقراط پرسید:
به جای دلخوری چه "احساسی"
می یافتی و چه می کردی؟
مرد جواب داد:
احساس "دلسوزی و شفقت" و سعی
می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.
سقراط گفت:
همه ی این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی آیا انسان تنها "جسمش" بیمار می شود؟
و آیا کسی که رفتارش نادرست است "روانش" بیمار نیست؟
اگر کسی "فکر و روانش" سالم باشد هرگز "رفتار بدی" از او دیده نمی شود؟
بیماری فکر و روان نامش "غفلت" است و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد و به او "طبیب روح" و "داروی جان" رساند!!!
پس از دست هیچکس "دلخور مشو" و "کینه به دل مگیر" و "آرامش" خود را هرگز از "دست مده" و بدان که؛
هر وقت کسی "بدی" می کند، در آن لحظه بیمار است!
💯خواندنی ترین حکایتهای قدیمی را اینجا بخوانید
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs
نقشه ی سر و ته
روزی در اتاق جنگ ژنرال ها گرد هم آمدند تا ، نقشه ی حمله به مواضع دشمن را طراحی نمایند ...
سربازی که در اتاق حضور داشت رو به فرمانده اش کرد و گفت ؛ قربان عرضی داشتم!
ژنرال رو به سرباز کرد و گفت ؛ الان وقت عرض داشتن است؟؟؟
بگذار پس از اتمام جلسه ببینم چه می گویی!؟
ژنرال با افسران دیگر شروع کرد روی نقشه خطوطی را رسم کردن و با آب و تاب شرح می داد که ناگهان دوباره سرباز گفت ؛ ولی قربان!
ژنرال خشمگین چشمان درشتش را به سرباز خیره کرد و با لحنی تند فریاد زد ؛ کری یا کوری؟! گفتم آخر جلسه حرفت را بزن! دشمن در کمین ماست ! بعد تو در این گیرودار عین ملخ می پری وسط میدان! برو گوشه ای بایست و به نگهبانی ات برس! اَه!
سرباز سرش را پایین انداخت و هیچ نگفت ...
مدتی گذشت و به زمان آغاز جنگ نزدیک شدند!!
سرباز نگاهی به ساعت انداخت و به سرعت و بی درنگ به سوی میز اتاق جنگ رفت و ژنرال را به کناری زد و با عصبانیت نقشه را از روی میز برداشت و آن را برعکس کرد و گفت ؛ قربان! دو ساعت است می خواهم همین را بگویم ؛
نقشه را برعکس گذاشته اید و به جای قلمرو خودی ، طرح حمله را روی سرزمین های دشمن رسم کردید!!!
گاهی یک سرباز چیزی را می بیند که صد ژنرال به راحتی از آن چیز می گذرند و به سختی شکست می خورند!
💯 کانال دنیای قدیم ایتا👇
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا