63.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#حکایت_قدیمی
مردی، نزد فقیهی رفت و گفت
ای عابد سوالی دارم، عابد گفت بگو!
گفت : نماز خودم را شکستم!
عابد گفت: دلیلش چه بود؟
مردگفت : هنگام اقامه نماز دیدم دزدی
کفش هایم را ربود و فرار کرد. برآن شدم که نماز بشکنم و کفشم را از دزد بگیرم،،،
و حال می خواهم بدانم که کارم
درست است یا نادرست؟
عابد گفت : کفش تو چند درهم قیمت داشت؟
مردگفت: ۵درهم!
عابد گفت: اى مرد! کار بجا و پسندیده ای
کرده ای! زیرا نمازی که تو می خواندی
۲ درهم هم نمی ارزید.
💯خواندنی ترین حکایتهای قدیمی را اینجا بخوانید
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سه سرباز ایرانی در برابر لشکر روسها
پس از آغاز جنگ جهانی دوم
در ۹ شهریور ۱۳۱۸، ایران بیطرفی خود را
اعلام کرد،
اما به دلیل گستردگی مرز ایران با اتحاد جماهیر شوروی و درگیری شوروی با آلمان
این بیطرفی ناپایدار بود.
ارتش متفقین به بهانهٔ حضور کارشناسان آلمانی در ایران این کشور را اشغال کرد.
۸۴ سال پیش در روز ۳ شهریور ۱۳۲۰،
ابتدا نیروهای شوروی از شمال و شرق از
زمین و هوا به ایران حملهور شدند.
سپس نیروهای بریتانیایی نیز از جنوب و غرب حمله کردند و شهرهای سر راه را یکبهیک به سرعت اشغال کردند و هر دو به سمت تهران حرکت کردند.
در حین هجومِ نیروهای شوروی به مرزهای ایران با مقاومت عجیبی روبه رو شدند.
سه تن از مرزبانان ایرانی (سید محمد راثی هاشمی، عبدالله شهریاری و ملک محمدی) مقابل نیروهای مهاجم بر روی پل مرزی جلفا تا آخرین لحظه ایستادگی کردند.
این سه مرزبان وظیفه پاسداری از مرزهای شمالی ایران را در پل فلزی جلفا-نخجوان بر عهده داشته اند.
پس از آن که ارتش روس برای ورود به خاک ایران به این پل که عملاً تنها و بهترین محل عبور از رود پرخروش ارس در این ناحیه است، نزدیک می شوند مقاومت دو روزه این سه مرزبان آغاز می گردد.
این مرزبانان با اشراف به پل،
دو روز لشکر روس را زمینگیر می کنند.
روس ها نیز که چاره ای جز گذر از همین پل نداشته اند، نمی توانستند با وجود توپخانه سنگین شان به حمله بپردازند.
در نهایت نیز با شهادت ژاندارم سرجوخه
ملک محمدی،سید محمد راثی هاشمی و
عبدالله شهریاری است که توانستند وارد خاک ایران شوند.
مقاومت شجاعانه این سه سرباز تحسین نیروهای مهاجم را برمی انگیزد.
سرلشکر نوویکف، فرمانده لشکر ۴۷ شوروی وقتی فهمید ۴۸ ساعت تنها با ۳ سرباز جنگیده، به نشانه احترام یکی از درجههایش را از روی دوشش باز کرد
و روی سینه سرجوخه محمدی گذاشت
و از چوپانی خواست سه سرباز شجاع را
به شیوه مسلمانان کنار پل آهنی دفن کند.
💯خواندنی ترین حکایتهای قدیمی را اینجا بخوانید
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs
یادش بخیر حداقل سالی یکبار به گُلای قالی آب میدادیم😊
چه صفایی داشت وقتی پاچههای شلوار رو بالا میزدیم و خُنکای قالیِ خیس، به کف پاهامون آرامش میداد!😋
اسکیت بازیِ خوبی هم بود😁
امیدوارم همون جور که آبِ چرک از قالیامون بیرون میرفت، دلامون از آلودگیها پاک بشه!🙏🤲
💯دههپنجاهیا،شصتیاوهفتادیهایایتا
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs