آره راست میگی. الآن رفتم دوباره دیدم. اول ویدیو گفتن «تسلیت به خانواده تمام جاویدنام هایی که جونشون رو از دست دادن تا شاید یک روزی یه عده ای مثل من و تو بتونیم توی کشور خودمون خارج از یوغ جمهوری اسلامی زندگی کنیم. این همه کسایی که توی این 47 سال به خاطر سیاست های جنگ طلبانه و آخرالزمانی حاکم بر مملکت کشته شدن رو شامل میشه.» (نقل به مضمون) بعد لیست کرد چندتا چیز رو. از "کشتار" دی ماه، تا کشته شده های جنگ اخیر، تا کودکان میناب، تا پرواز 752، تا پرواز 655 که آمریکا حین جنگ 8 ساله زد، تا کشته شده های سال 1401، سال 98، سال 88، و ... .
حقیقت اینه که دیگه برای من هیچ ارزشی نداره. حالا که قماش شما این بلا رو سر کشور من آورده، دیگه به تخمم هم نیست. تازه اونم وقتی که جای قاتل و مقتول رو عوض میکنی و کشتار کودکان مینابی رو هم ردیف کودتای دی ماه میکنی و به روی خودت هم نمیاری که خود شما بودید که این بچه ها رو کشوندید کف خیابون کنار عوامل نفوذی و جون اون همه بیگناه رو گرفتید و اتفاقا کاری کردید که اعتراض بهحقِ بازاری های تهران به حاشیه بره و حرفشون شنیده نشه (که آقا هم به این نکته اشاره کردن توی یکی از آخرین سخنرانی هاشون). و باز خود شما بودید که استوری میذاشتید و درخواست R2P میدادید و عقلتون نمیرسید که سازمان ملل و امثالهم، کلا یک شوخی بزرگ هستن. حنای امثال شما برای من دیگه رنگی نداره.
پیرمرد
هشتمی، مسئلۀ شناخت - شهید مطهری؛ مسئله شناخت، مجموعه چند جلسه درس شهید مطهری حوالی مباحث معرفتشناس
نهمی، انسان و سرنوشت - شهید مطهری؛
از دویدن دنبال عادی ترین چیزها و معمولی ترین خواسته ها، از گیج شدن توی این مسیر و نبود راهنما، از انتظارات تخمی و بی معنی، از تضاد بین دنیای درون و بیرون، و از همه چیز این دنیای خاکی. من واقعا و از ته دل خستم.
خواهرم شروع کرده داره دنیای سوفی رو میخونه. پرتاب شدم به چندین سال قبل وقتی با خوندن دنیای سوفی با فلسفه آشنا شدم و ماجرا شروع شد. شاید از قبل هم آشنا بودم البته، ولی این کتاب یه مرحله مهم بود برام. یادش بخیر، چقدر خوش گذشت.
بچه ها کتابخونه های عمومی واقعا خوبن. توی قم کتابخونه شهید خامنه ای توی لواسانی هست. برید استفاده کنید. کتاب های خاص رو ممکنه نداشته باشن، ولی واقعا خیلی کتاب دارن. کتاب هایی که ندارن رو برید بخرید، ولی کتاب هایی که دارن رو استفاده کنید. این حس خرید الکی نمیدونم چیه ما ها داریم. خب وقتی رایگان هست، مگه مجبوری پولت رو هدر بدی؟ برو از کتابخونه بگیر دیگه. اون پول رو خرج چیزای دیگه ای که لازم داری بکن. من خودم چندتا کتاب میخواستم بگیرم، دیدم تو کتابخونه هست. دیگه دلیلی نداشت بخرم.
پیرمرد
همچنان به طور روتین اتفاق های اینچنینی میفته. یکی از فامیلا که رستوران داره، خیلی شب ها یه دیگ سوپ ی
شهد با تخفیف زیاد گرفتیم، شکر با تخفیف زیاد گرفتیم، آقای پلاسکویی لیوان های موکب رو با تخفیف زیاد باهامون حساب میکنه همیشه، کیک با تخفیف زیاد گرفتیم، ینفر یه سینی خرما آورد گفت پخش کنید، ینفر یه مقدار شیرینی آورد گفت پخش کنید، یکی از خانما موقع خستگی در کردن و چایی که شد برامون یه کیک هویجی آورد که انقدر خوشمزه بود نزدیک بود اشکم دربیاد، خاله کاپکیک آورد، یکی از رفقا که از شمال داشت برمیگشت برامون توتفرنگی آورد، یکی از همسایه ها برامون چندتا هندونه آورد پخش کنیم،یکی از همسایه ها شب هایی که آش داشتیم برامون آبجوش میاورد، چندین بار تا حالا برای شربت مون یخ آوردن همسایه ها، و ماجرا همچنان ادامه داره...
یادش بخیر. اولای جنگ نفری یدونه پرچم گرفته بودیم دستمون و فکر میکردیم ما دیگه آخرت حرفه ای هستیم. چقدر ساده بودیم. چند وقت پیش یه یارو رو دیدم روی ماشینش یه ماکت موشک بسته بود که به طور ممتد ازش آتیش میزد بیرون. خیلی عجیب بود.
یکی از کتاب هایی که دوره نوجوانی از دوستم گرفتم و خیلی از خوندنشون لذت بردم مجموعه دونده هزارتو بود. معمولا عادت ندارم از این مزخرفات معرفی کنم، ولی موقع خوندنشون بهم خوش گذشت واقعا. الآن هم خواهرم 3 جلدش رو خریده، و ممکنه دوباره بشینم بخونم. خواهیم دید چه خواهد شد.
تو با رمان خوندن فرهیخته نمیشی. با رمان خوندن دایرۀ لغاتت میره بالا، حرف زدن و جملهبندیت خوب میشه، با مفاهیم جدیدی آشنا میشی، حس همدردیت رشد پیدا میکنه، توانایی درک نقطهنظر های مختلف رو پیدا میکنی، و کلی چیزای خوب دیگه. ولی با رمان خوندن فرهیخته نمیشی. شما با تاریخ خوندن، فلسفه خوندن، و درک علوم انسانی فرهیخته میشی. البته ادبیات کهن شرقی بنظرم از این قائده مستثناست.