eitaa logo
دانلود
من واقعا و از ته دل خستم.
از دویدن دنبال عادی ترین چیزها و معمولی ترین خواسته ها، از گیج شدن توی این مسیر و نبود راهنما، از انتظارات تخمی و بی معنی، از تضاد بین دنیای درون و بیرون، و از همه چیز این دنیای خاکی. من واقعا و از ته دل خستم.
خواهرم شروع کرده داره دنیای سوفی رو میخونه. پرتاب شدم به چندین سال قبل وقتی با خوندن دنیای سوفی با فلسفه آشنا شدم و ماجرا شروع شد. شاید از قبل هم آشنا بودم البته، ولی این کتاب یه مرحله مهم بود برام. یادش بخیر، چقدر خوش گذشت.
بچه ها کتابخونه های عمومی واقعا خوبن. توی قم کتابخونه شهید خامنه ای توی لواسانی هست. برید استفاده کنید. کتاب های خاص رو ممکنه نداشته باشن، ولی واقعا خیلی کتاب دارن. کتاب هایی که ندارن رو برید بخرید، ولی کتاب هایی که دارن رو استفاده کنید. این حس خرید الکی نمیدونم چیه ما ها داریم. خب وقتی رایگان هست، مگه مجبوری پولت رو هدر بدی؟ برو از کتابخونه بگیر دیگه. اون پول رو خرج چیزای دیگه ای که لازم داری بکن. من خودم چندتا کتاب میخواستم بگیرم، دیدم تو کتابخونه هست. دیگه دلیلی نداشت بخرم.
پیرمرد
همچنان به طور روتین اتفاق های اینچنینی میفته. یکی از فامیلا که رستوران داره، خیلی شب ها یه دیگ سوپ ی
شهد با تخفیف زیاد گرفتیم، شکر با تخفیف زیاد گرفتیم، آقای پلاسکویی لیوان های موکب رو با تخفیف زیاد باهامون حساب میکنه همیشه، کیک با تخفیف زیاد گرفتیم، ینفر یه سینی خرما آورد گفت پخش کنید، ینفر یه مقدار شیرینی آورد گفت پخش کنید، یکی از خانما موقع خستگی در کردن و چایی که شد برامون یه کیک هویجی آورد که انقدر خوشمزه بود نزدیک بود اشکم دربیاد، خاله کاپ‌کیک آورد، یکی از رفقا که از شمال داشت برمیگشت برامون توت‌فرنگی آورد، یکی از همسایه ها برامون چندتا هندونه آورد پخش کنیم،یکی از همسایه ها شب هایی که آش داشتیم برامون آبجوش میاورد، چندین بار تا حالا برای شربت مون یخ آوردن همسایه ها، و ماجرا همچنان ادامه داره...
هرچی درس بی اهمیت تر، استاد عقده ای تر.