eitaa logo
دانلود
🌸 امام رضا علیه السلام فرمودند: نخود برای کمردرد مفید است. @OLOOMEKARBORDI 🍃🌐 کانال علوم کاربردی👆 🍏🍏🍏
سلامتی افزایش_عمر 🌸✨امام علی ؏ ؛ شستن دست‌ها پیش و پس از خوردن غذا موجب فزونی عمر و رفع فقر می‌شود✨ 📚 کافی ۲۹۰/۶ 💦💦💦💦💦
✨✨✨✨✨✨✨ امام علی علیه السلام : اَهْلَکَ النّاسَ إِثْنانِ: خَوْفُ الْفَقْرِ وَ طَلَبُ الْفَخْرِ. دو چیز مردم را هلاک کرده: ترس از نداری و فخرطلبی. ❇️❇️❇️
1⃣امام على (؏) : سیب بخورید که معده را پاکسازى مى کند. 🍎🍃🍎 2⃣امام صادق (؏) : سیب ، خوش بو کننده ى معده است . 🍎🍃🍎 3⃣امام صادق (؏) : سیب ، موجب گشایش معده مى گردد،سیب بخورید که حرارت بدن را پائین مى آورد؛ درون را سرد مى کند و تب را از بین مى برد. 🍎🍃🍎 4⃣امام صادق (؏) : به تبداران خود سیب بدهید که هیچ چیزى سودمندتر از سیب نیست . 🍎🍃🍎 5⃣اگر مردم مى دانستند چه چیزى در سیب نهفته است ، بیماران خود را به غیر آن درمان نمى کردند.سیب ، سودمندترین چیز براى قلب است و آن را شست و شو مى دهد. 🍎🍃🍎🍃🍏🍃🍏
💫در روایت آمده است : نزد امام صادق (ع) بودم، مردی به امام عرض کرد: من ضعف دارم، امام صادق (ع) فرمود: شیر (گاو) بخور، زیرا شیر گوشت را می رویاند واستخوان را تقویت می کند . 🐂🐂🐂🐂
🔹هنگامی که خواستی بخوری، آن را ببوی و سپس بخور. اگر این کار را انجام دادی، هر درد و عارضه ای از تنت بیروی می رود و همهخ آنچه از سوی ارواح، در انسان ایجاد می شود فرو می نشیند. بحارالانوار، جلد 66 ، صفحه 175 ، حدیث 33 🍎🍏🍏🍎
روز 🌸امام علی عليه السلام: 🔹جاى گرفتن تقوا در هر دلى كه شيفته دنياست، حرام است 📚غررالحكم حدیث 4904 🖤🖤🖤
امام صادق علیه السّلام: بدون تردید، خداوند بر بنده خود به خاطر شدّت محبّت به فرزندش، رحـم می کند. کافی، جلد6، صفحه 50 🌺🌺🌺
روز حضرت امیرالمؤمنین علی (عليه‌السلام): فَسادُ العَقلِ الاِغتِرارُ بِالخُدَعِ تباهى عقل، در فريب خوردن از نيرنگ هاست. 📙 غررالحكم، حدیث ۶۵۵٢ ‌ 🌺🌺🌺
❤ ✨♥.|وقتے‌همہ‌درها‌بہ‌رویت‌بستہ‌شد، نگران‌نباش. خدا‌درش‌را‌بہ‌سویت‌باز‌میگذارد، او‌همینطور‌در‌را‌باز‌خواهد‌گذاشت‌تا‌وقتےکہ‌تو‌بہ‌جاے‌غیر، بہ‌در‌خانہ‌او‌بروے|.♥✨ . *🌻💛* *يَا‌أَيُّهَا‌النَّاسُ‌اعْبُدُوا‌رَبَّكُمُ‌الَّذِي‌خَلَقَكُم‌ْ‌* *وَالَّذِينَ مِنْ‌قَبْلِكُمْ‌لَعَلَّكُمْ‌تَتَّقُون* *عبادت، عامل تقواست* *اگر عبادتی تـقوا ايجاد* *نکند، عبـادت نـيسـت..!* *• سوره بقره آیه ۲۱🪴* حديث ••🌸|🌨 ✨ •قال ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﷺ : ⿻ «تعاهَدوا القرآنَ ، فوالذي نفسي بيدِه، لهو أشدُّ تفصيًا منَ الإبلِ في عُقُلِها»🌿 ⿻ «به قرآن پايبند باشيد (و آنرا مداوم مرور و تکرار نمائيد) قسم به کسی که جان من در دست اوست قرآن از شتری که زانويش بسته باشد، فرّارتر است (و از حافظه ی انسان می گريزد)»🌸 💙🦋 بھش‌گفتن‌:آقااِبراهیم چراجبھہ‌رو،ول‌نمیڪنۍ بیا؎دیداراِمام‌خمینۍ(رہ)!؟ گفت:مااِمام‌روبرا؎اطاعت‌میخوایم نہ‌برا؎تماشا...シ! •|شھیدابراهیم‌هاد؎|• مایـےڪہ بہ گناه نمـےتونیم بگیم قطعـاً بہ دعوتِ حق حضـرت حجت(عج) هم نمےتـونیم بگیم🙃 باخـودمون‌چیکار‌کــردیم؟!🚶🏻‍♀ ✍🏻 •🌸‌• من یقین دارم تمام کوهها به استقامت تو اقتدا میکنند... بیا که آغوشت امن ترین پناه خستگیهای زمین است!(: • . . السلام‌علیڪ‌یاخلیفة‌الله‌فےارضھ..✋🏻- 🌼⃟🖇¦↫💕✨ ❨🌸🍃❩ هر بنده‌اۍ که از گناھۍ ڪه مرتکب شده،..پشیمان شود پیش از آنڪہ استغفاࢪ کند،خداوند گناھانش را مےآمرزد ...🌿꧇)! 🖇↵امام‌صادق'؏' / جامع‌الاحادیث✨ 😌♥️" ا.گ.ر...❤️✨ اگر به کسی فایده نمی رسانی ضرر هم‌ مرسان ✨❤️ اگر کسی را حمایت نمی کنی تخریب هم نکن❤️✨ اگر کسی را خوب نمی گویی بد هم مگو❤️✨ 🖇ولے‌واقعا‌ اگہ‌سیستمـ‌ خـ‌ ُـدا ‌اینجوریـ‌بود‌ڪه؛ وقتے‌بهش‌میگفتیم‌خدایــآ‌ببخشید، میگفٺ‌ "متاسفمـ‌دیگهـ‌نمیتونم‌ببخشمت.‌.." چیکار‌میخاستیــــمـ‌بڪنیم؟؟! ‌‌ ... اون‌وجـودی‌کہ‌میتونہ‌فدای مهـدی‌فاطمہ‌بشہ، حیف‌نیست‌فدای‌یہ‌نفس‌طمع‌ڪار‌بشہ کہ‌هیچوقت‌سیر‌نمیشہ ؟! ‌‌ ✨ پایان‌آدمیزاد نه‌از‌دست‌دادن‌رفیق‌است نه‌رفتن‌یار.. نه‌تنهایے..!! هیچ‌ڪدام!پایان‌آدمےنیست آدمےآن‌هنگام‌تمام مۍ‌شود‌ڪہ↓ ←| ••خـُدا‌‌فراموشش‌ڪند••| چشم از نامحرم که گرفتۍ... یاخَیرَحبیباً‌و‌محبوب بگو و ثابت کن به خاطر خودِ خودِ خودِش،به خاطر لبخند خالقت ملاحظه میکنے! خیلی شیرینه🍃 (ص): کسی که نظر به نامحرم را از خوف خداوند ترک کند، خداوند به او ایمانی عطا می کند که شیرینی آن را در قلبش می یابد. {الحکم الزاهره ، ج 1 ، ص 301} •🙂✨• اللَّهُ مَوْلاکُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النَّاصِرینَ .. خدا سرپرست شماست و او بهترین یاری دهندگان است📄🧡 - آل عمران/ 150 !💚🌸 ‌ 💠 کسی که صبح ها نمازهایش قضا می شود... 🔹١_کسی که نمازهایش قضا می شود ، به این معناست که شیرینی خواب را بر شیرینی صحبت کردن با خدا ترجیح داده است! 🔹۲_کسی که نمازهایش قضا می شود شاید نمیداند که چقدر از نعمت های دنیا و آخرت را از دست داده است! 🔹۳_کسی که نمازهایش قضا می شود شاید نمیداند که صحت و سلامتی را خدا در سحر خیزی قرار داده است. 🔹۴_کسی که نمازش قضا می شود شاید نمی داند که خدا استجابت دعا را در اوقات ابتدایی نماز صبح قرار داده است! 🔹۵_کسی که نمازهایش قضا می شود شاید به آیه قرآن غافل است که فرمود روز قیامت روز حسرتی است که به مقامات بهشتیان و فرصت های از دست داده شده حسرت میخورند! 🍁اللهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفرج 🍁 😍✋🏼 ♥️ 🌸 ‌‌عقب موندگی قشنگھ!! وقتی مردم پیشرفٺ رو توۍ گناھ کردن میبینن(:🙂 🌺🌺🌺
💠امام علی علیه السلام: همواره در انتظار (فرج و ظهور صاحب‌الزمان ارواحنا له‌الفداء) باشيد و يأس و نااميدی از رحمت خدا به خود راه ندهيد. 📚بحارالانوار، ج ١٥
🥀❤️‍🩹🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷❤️‍🩹🥀 🥀رمان عاشقانه شهدایی ❤️‍🩹جلد دوم؛ 🥀جلد اول این رمان؛ «از روزی که رفتی» 🇮🇷قسمت ۳ و ۴ زهرا خانم هم به سمت آیه برگشت: _روزی که با رها اومدید و گفتید که ازدواج کنم، روزی که اومدید و هزار جور حرفای و و و آیه و گفتید که باید ازدواج کرد، منم مثل تو فکر میکردم هرگز نمیتونم این کار رو بکنم! فرق من و تو این بود که تو ۹ سال، عاشقانه زندگی کردی و من ۳۰ سال با بدبختی و درد... آیه جان دختر قشنگم، من قربونت برم؛ زندگی رو باید عاقلانه ساخت! ارمیا پسر خوبیه، دوستت داره؛ شوهرت که راضیه، دخترتم که راضیه! آیه با بغض گفت: _دل من که راضی نیست، پس تکلیف دل من چی میشه؟ حاج علی: دلت رو بسپر دست اون مرد، اون مردی که من دیدم، اونقدر عاشقت هست که عاشقت کنه! +نمیتونم بابا! حاج علی: _اگه نمیتونی، همین الان میرم ازشون معذرت‌خواهی میکنم و میریم خونه، تصمیمتو بگیر بابا؛ اگه نمیخوای بگو، اگه میخوای یا علی! بلندشو بریم و منتظرشون نذار! +به من باشه برگردیم؛ اما فقط من نیستم بابا... با بغض گلوی دخترک یتیمم چیکار کنم؟ زینب فقط با اون میخنده... زینب پسندیده... زینب خوشحاله، وقتی ازش جدا میشه بغض میکنه؛ من چطور دل دخترکمو بشکنم؟ از شیشه‌ی ماشین دخترکش را نگاه میکند که دست رها را گرفته و با آن لباس عروس بر تن کرده‌اش، با شادی و خنده بپّر بپر میکند: _نگاهش کن بابا، ببین چه شاده؟! آقا صدرا بهش گفته ارمیا از امشب دیگه همیشه پیشت میمونه، برای همینه که انقدر ذوق داره، نمیدونه که دل مادرش خونه... بریم بابا، بریم که من برای خوشحالی زینب و رضایت مهدی همه کاری میکنم! حاج علی و زهرا خانم درهای ماشین را باز کردند و پیاده شدند. آیه بغضش را فرو خورد و از ماشن بیرون آمد و به سمت دخترش رفت. عطر زینب را به جان کشید، عطر تن دخترکش جان داد به تن بی‌جانش. ********* ارمیا مضطرب بود. حس شیرینی در جان داشت. "خدایا میشود؟! یعنی آیه‌اش میشود؟ گاهی گمانم میشود خواب و خیال است!من کجا و آیه محبوب سیدمهدی کجا؟ من کجا و نفس حاج‌علی کجا؟ من کجا و پدر شدن برای زینبش کجا؟ خدایا... مرا دیده‌ای؟ آه دلم را شنیده‌ای؟ خدایا می‌شود مَحرم دل آیه‌ات شوم؟میشود من هم آرام گیرم؟ میشود آیه مرا دوست بدارد؟ اصلا عاشقی نمی‌خواهم، آخر میدانی؟ آیه سیدمهدی را داشته! من کجا و او کجا؟ کسی که زندگی با آن مرد خدا را تجربه کرده است، عاشِق چون منی نمیشود؛ اما میشود مرا کمی دوست بدارد؟ میشود دلش برایم شور بزند؟ میشود در انتظارم بنشیند تا با هم غذا بخوریم؟ میشود زن شود برای منِ همیشه بی‌کس و تنهای این دنیا؟ میشود روح شود برای این جان بیروح مانده‌ی من؟" فخرالسادات به اضطراب‌های ارمیا نگاه میکرد... به پسری که جای مهدی‌اش را گرفته بود، به پسری که قرار بود دامادش کند...چقدر عجیب مردی چهل و سه ساله را به فرزندی قبول کند و مادری کند برای تمام این چهل و سه سال! دوباره آیه عروسش میشود، دوباره عزیز جانش را داماد میکند؛ چقدر این اضطراب‌ها برایش آشنا بود. دوازده سالِ پیش بود که مهدی‌اش هم اینگونه بود. دوازده سال پیش هم اینها را دیده بود. مهدی‌اش هم اینگونه بیتاب بود. مهدی‌اش هم اینگونه قدم برمیداشت! آخر او هم‌قدم مهدی بود. در یک صف مقابل رهبر رژه رفته بودند؛ مگر میشود قدم زدنهایشان هم شبیه نباشد؟ مگر میشود گردنهای افراشته و شانه‌های ستبرشان شبیه هم نباشد؟ اینها با هم سوگندنامه را خوانده‌اند و به ارتش پیوسته‌اند! اینها با هم هم‌قسم شده‌اند.مهدی که رفت؛ این مرد، جایش در سوریه هم پر کرد. جایش را برای مادر به عزا نشسته‌اش، را پر کرد. جایش را برای زینب‌سادات هم پر کرد. حالا وقت آن رسیده جایش را برای آیه هم پر کند. سال‌ها انتظار کشیده بود برای رسیدن به امروز حالا حق دارد که مضطرب باشد مثل مهدی‌اش. اخر مهدی هم سال‌ها منتظر بود آیه‌اش بزرگ شود. چقدر شبیه پسرکم شده‌ای جان مادر! " محمد در کنار سایه نشسته بود، و با لبخند به مرد پر اضطراب مقابلش، نگاه میکرد. آخر معترض شد: _بسه دیگه ارمیا! چه خبرته؟! بشین دیگه مرد! ارمیا کلافه دستی بر صورتش کشید: _دیر نکردن؟! میترسم پشیمون بشه محمد! مسیح بلند شد از روی صندلی و به سمتش رفت. دستش را در دست گرفت: _آروم باش، الانا دیگه میان! توی عملیات به اون مهمی و اونهمه شرایط سخت که با مرگ دست و پنجه نرم میکرد اینهمه اضطراب نداشتی! یوسف از پشت دست روی شانه‌اش گذاشت و حرف مسیح را ادامه داد: _حالا به خاطر یه زن گرفتن به این حال و روز افتادی؟ اگه زیر دستات بفهمن دیگه ازت حساب نمیبرنا! محمد به جمعشان پیوست: _والا منم از این حساب نمیبرم دیگه، آخه.... 🥀ادامه دارد.... ❤️‍🩹 نویسنده؛ سَنیه منصوری 🌹🍃کانال یادوخاطره شهدا🌹🍃 https://splus.ir/rostmy 🍃🌹🍃