eitaa logo
عُلیا
1.5هزار دنبال‌کننده
365 عکس
38 ویدیو
2 فایل
عُلیا؛ نخستین فروشگاه اختصاصی امیرالمؤمنین علیه‌السلام ، دارای نماد تضمین اصالت و کیفیت ، سایت: olyaa.ir ارتباط با ما: @olyaa_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
تو پروسه تولید هر محصولی برای امیرالمومنین، یه‌دور برای فایل طراحی‌ش می‌میرم یه‌دور بعد از رسیدن محصول واقعی‌ش می‌میرم یه‌دور هم بعد عکاسی‌شون.. یه روز برا خودت بمیرم کاش، عزیزِ دلم!💚 شما در حال تماشای ؛ برگزیده‌ای از خواندنی‌های وصل‌کننده قلب به امیرالمومنین هستید! بها برای‌ روزهای حماسه و توسل به مولا، با ۲۰ درصد تخفیف ۳۸۴‌ تومان | ارسال بعلت تعطیلات سال جدید شمسی نیمه فروردین ۱۴۰۵ 🍇 | @olyaa_ir
یادگاری از آخرین ارسال ۴۰۴ و به یادآوری اینکه چقدر قندِ روزهای تلخ بودی، عُلیای عزیزم…
و شما کِی میدانید چه لذتی‌ست در این «مجدد» خریدن‌کردن‌هاتون از علیا!🥲 اسم‌هاتونو زیاد زیاد ببینیم..❤️
پیغام، بلند و موبه‌مو فهمیدم از زخم شکفتۀ گلو فهمیدم میراث من ایستادگی تا مرگ است از مشت گره‌کردۀ او فهمیدم... استیکر آینه‌ای «علی‌وار» مناسب نصب پشت موبایل، لپ‌تاپ و… منقش به طرحِ «مُشت گره‌کرده‌ امام شهید» ابعاد: ۴.۵ سانتی‌متر بها: برای روزهای حماسه و توسل به مولا: ۳۰ هزار تومن قابل سفارش از طریق سایت و پشتیبانی عُلیا در ایتا ارسال: نیمۀ فروردین (بعد از پایان تعطیلات سال نو) × طرح اختصاصی عُلیا 🍇 | @olyaa_ir
ما تیغ بی‌غلافِ علمدارِ خیبریم! گردن‌آویز چوبی «حـُـسـام» از چوب باکیفیت و خوش‌رنگ‌ولعابِ زردآلو ساخته شده که در برابر سایش و رطوبت مقاومه؛ دست‌ساز، ظریف، خاص و سبکه؛ به‌خاطر چوبی بودنش، مناسب افرادیه که به پلاک‌های استیل حساسیت دارن؛ اندازۀ بند باکیفیتش هم قابل تغییره. بها: ۴۱۰ تومان قابل سفارش از طریق سایت و پشتیبانی عُلیا در ایتا ارسال: نیمۀ فروردین (بعد از پایان تعطیلات سال نو) 🍇 | @olyaa_ir
حاج محمود کریمیحیدر کرّار.mp3
زمان: حجم: 6.6M
ما را به علی میثم تمّار ببینید ما را همه از عشق سرِ دار ببینید گفتیم علی و لب من طعم رطب داد مستی مرا موقع افطار ببینید تکثیر شده نام علی در جگر ما ما را نه کم این‌بار که بسیار ببینید…
عُلیا
#میثاق و #یارا در «فتح خیبر!»
بج سینه این‌بار در برنامه "ملت بیدارتر" 🇮🇷 🍇 | @olyaa_ir
بینِ من و شما، قصه‌های دوطرفه‌ی بسیاری ست، که اگرچه دوطرفه ست و شما یک سو و همه‌سوی قصه‌اید، ولی نمی‌دانیدشان.. حالا اما شاید بدانید یا اگر نمیدانید دستم بهتان برسد برای تعریف کردن‌ش… من هرجا دستم از رسیدنی کوتاه بود، به ماجرای اویس دل خوش کردم… شبیه ۱۳ مهر ۱۴۰۳، روزی که به یکباره تصمیم گرفتم شبانه حرکت کنم و خودم را به نماز جمعه نصر شما برسانم.. بی‌خبردادنی و رخصت‌گرفتنی، قمار کردم و بلیط گرفتم و گفتم یا اجازه می‌دهند، یا نمی‌دهند، و اگر ندادند و بلیطی سوخت شد: «ضرر نکرده کسی که در عشق کرده ضرر» خاطرم هست که مادرم به سنّتِ همه‌ی مادرهای بای‌دیفالت نگران، نگران بود و ناراضی.. انقدر لُپ‌ها و دست‌هاش را ماچ کردم که کلافه شد و شاید برای اینکه فقط ولش کنم (((: گفت برو… نمیدانم چند ساعت راه شد، از مشهد تا تهران، با اتوبوس… فقط خاطرم هست درست زمانی که روی پله‌های متروی مصلی بودم و داشتم تلاش میکردم خودم را ولو به یک رکعت از نمازی برسانم که به امامت شما اقامه شده، از بلندگوهای مترو صدای شما را شنیدم که گفتید: والسلام علیکم و رحمت‌الله و برکاته… شبیه دونده‌ای که کیلومترها بدود و یک ثانیه برای برنده‌شدن کم بیاورد، د‌ویده بودم و نرسیده بودم… پژمردگی‌ این روزهام را که شبانه از بقچه درمی‌آورم و با طلوع خورشید دوباره قایم می‌کنم تا حماسی به زندگی ادامه دهم را اگر کنار بگذاریم، آن لحظه شاید ناامیدانه‌ترین لحظه زندگی من بود…