حاج محمود کریمینماهنگ وطن.mp3
زمان:
حجم:
4.4M
هرکس دهن گشوده به تحقیرِ خاکِ ما،
خیبرشکن، کشیده بکوبد بر آن دهن…
میجنگم برات؛ وطن، وطن…🇮🇷
#یارا توی دو رنگِ پرطرفدار موجود شد..
ما تا ده فروردین، مشکیپوشِ داغی هستیم که تا ابد رو دلامونه..
بعدش اما که مشکی درآریم، لباسی میپوشیم که نشون بده پیروزِ این جنگها تا همیشه علی علیهالسلامه!💚
قابل سفارش از طریق سایت و پشتیبانی عُلیا در ایتا
ارسال: نیمۀ فروردین (بعد از پایان تعطیلات سال نو)
🍇 | @olyaa_ir
تیشرتِ نآزِ بعدی #علیوار ه!
که موجودیش خیلی محدوده🥲
با نماد و طرحِ «مشت گرهکرده امامِ شهید» که توی سه سایز لارج، ایکس و دوایکس در رنگ مشکی و از نخپنبهی یک رو تولید شده!
بهاش برای این ایام، مطلقا بدون سود، ۸۶۰ تومنه
و مثل همیشه برای تهیهش میتونید از طریق سایت و ایتای عُلیا اقدام کنید.
×طرحِ اختصاصیِ عُلیا
🍇 | @olyaa_ir
حرز متبرک امیرالمومنین علیهالسلام
برای اینکه زیر عبای امیرالمومنین و تحت مراقبت ویژه حضرت باشید!
ساختهشده از سنگهای صحن و چوب دربهای حرم امیرالمومنین علیهالسلام
تهیه شده از نجفِ مولا
حرز حضرت روش حکاکی شده،
قابل نصب روی دیواره
و خیلی خوش حِسه!😭
بها: ۱.۵ میلیون
قابل سفارش از طریق سایت و ایتای علیا
🍇 | @olyaa_ir
صفحهی اینستای عُلیا تازه پا گرفته بود. پستهای آخرش یکی پس از دیگری میرفتند اکسپلور و داشبوردش میلیونی شده بود و بازدیدِ استوریهاش nکا را رد کرده بود..
درست در همان ایّامِ ابتداییِ بازشدن اینترنت.. همان وقت که دو هفته دسترسی همه بابت اتفاقاتِ ۱۸ و ۱۹ دی قطع شده بود... همان وقت که استوری هر که را باز میکردیم در حال تسلیت به ایران بود.
آنلاینشاپهام یا ضمنِ تسلیت گفته بودند که برای گذران زندگی مجبورند به فعالیتِ کاری در صفحهشان ادامه بدهند، یا خیلی نقش مبارز مدنی گرفته بودند و اعلام کرده بودند که در مخالفت با عادیسازی، تا اطلاع ثانوی فعالیت نمیکنند.
من خاطرم هست که حتی یکی از آنلاینشاپهای مذهبی که تیشرت امیرالمؤمنینی و امام حسینی تولید میکرد و اتفاقا اسم صفحهاش را هم خیلی لاتی و پهلوانی انتخابکردهبود، استوری گذاشت و نوشت که حالش خوب نیست و به چه امیدی ادامه بدهد؟! دستفرمونی که خیلیها برای اینکه "سمتِ مردم" جلوه کنند پیش گرفتند.
صفحهی عُلیا تا آن روزها استوریِ غیرِ کاری نگذاشته بود..
مخاطبش هم تا قبلِ آن روزها محدود بود.
حالا اما که nهزار نفر به اقتضای توی اکسپلور بودن، استوری صفحه را چک میکردند و تریبونِ خوبی فراهم شده بود، یک چیزی قلقلکم میداد که اعلام موضع کنم من هم...
هیچوقت آدمِ دوپهلو حرف زدن و "یکی به نعل، یکی به میخ زدن" نبودم...
هیچوقت "کجدار و مریز" هم نبودم..
یکجا خیلی حق از نادرخانِ ابراهیمی خوانده بودم: "بادیهای که کجش داشتهای و نمیریزد، در واقع چیزی ندارد که بریزد!"
عکسِ آقا را استوری کردم و نوشتم: من با شمام پسر امیرالمومنین! حتی اگر فقط هفتاد و دو یار داشته باشی..."
خیلی نگذشت که صفحه عُلیا ذیل این استوری دو ریپلای متفاوت دریافت کرد...
#میآیموبیشترمینویسم...
عُلیا
صفحهی اینستای عُلیا تازه پا گرفته بود. پستهای آخرش یکی پس از دیگری میرفتند اکسپلور و داشبوردش میل
یکی از تازهدنبالکنندههای عُلیا نوشته بود:
سبحانالله از اینهمه شجاعت! من ازتون خرید میکنم، حتی اگه چیزی لازم نداشته باشم..
و آن دیگری که از رفقای گرمابه و گلستانِ سالهای نوجوانیام بود گفته بود:
الحق که افراطِ در دوست داشتنِ هرچیزی زوال عقل میاره!
و بله! من در نگاهِ او بخاطر حرفزدن از مردی که زورِ محبتش در دلم بیشتر از ترسِ ریختن فالوئرهای صفحه کاریم بود، دیوانه و بیعقل شدهبودم..
دوست داشتم بجای ابرازِ تشکر از آن مخاطب اول، اسکرین این پیام را برایش بفرستم و بگویم: ممنونم بابت اینهمه لطف ولی امروز یک پیامِ دیگر هم دریافت کردهام که راستش لذّت آن یکی با هیچ احسنت و بهبهی برابری نمیکند...
من سالها به قنبرِ امیرالمؤمنین بخاطر اینکه برای علی علیهالسلام چَک خورده بود غبطه میخوردم و سرِ علی و بچههاش دنبال دعوا میگشتم که پَری به پَرم گیر کند و از قِبَلش کتکی بخورم، فحشی چیزی حداقل!
من از اینکه از جوی رد شوم و پایم خیس نشود خوشم نمیآمد!
از دوستداشتنهای بیهزینه متنفر بودم
و آخ! حالا که کسی خیلی جدی آمدهبود و گفتهبود که عقل ندارم، خُلم..
اصلا با صدای حاج قاسم:
فُزت و ربِّ الکعبه! من بُرررردم... رسیدم... پیروز شدم!
بله عزیز من! تو خواسته بودی خوار کنی..
ولی واللهِ ستودی!
یکی دو هفته بعدترش آقا شهید شد
و من اگر هیچوقت به مدالی که تو مرا به آن مفتخر کردی نمیرسیدم، دستهای خالیام در آن روزِ واپسین در قبال محبت سیدعلی خامنهای چیزی برای ارائه نداشت..
طبق معنایی که سالهاست همۀ ما با شنیدن واژۀ «جانباز» به ذهنمون میاد، شما از ششم تیر ۱۳۶۰ جانباز بودید و دستتون حکایتی داشت... اما فارغ از اون و فراتر از اون هم «جانباز» بودید؛ اصلاً مگه میشه کسی به اندازۀ شما عالِم و عاشق باشه اما جونشو تحفۀ ناقابلی توی راه حق -همون که همیشه با علی علیهالسلامه- ندونه؟
دهخدا توی لغتنامهش جلوی واژۀ جانباز نوشته: جان بازنده. کسی که با جان خود بازی کند و آنرا در معرض خطر اندازد. یکی از بیتهایی که مثال زده هم اینه:
سرهای سراندازان، در پای تو اولیٰتر
در سینۀ جانبازان، سودای تو اولیٰتر
و آره؛ اینم یکی دیگه از انبوه واژههاییه که برای همیشه با هر تکرار شدنش، دل ما رو برای شما تنگتر خواهد کرد... حالا اسمشو گذاشتیم روی این قاب که همیشه جلوی چشممون بذاریمش و از تصور شما که همین الآن، حیّ و حاضر، در رکاب امیرالمؤمنین دستاندرکارِ فتح و ظفرِ ایرانتونید، قند تو دلمون آب شه؛ هرچند احتمالاً از پشت پردۀ اشک کمی تار ببینیمش...