عُلیا
#رهگیری ارسالیهای فردا (یکشنبه) - بخش اول
#رهگیری ارسالیهای امروز (یکشنبه) - بخش دوم
دلم در سینه میکوبد به دیوار قفس سر را
خودت بیرون بیاور از درونم این کبوتر را
پُرم از شیطنتهای زمان کودکی اما
در آغوشت بگیر این بار هم این کودک شر را
من از تنهایی و بیسرپناهی سخت میترسم
دقیقاً مثل آن طفلی که گم کرده است مادر را
صدایت میزنم بابا، قبولم کن به فرزندی
کجا پیدا کنم بابای خوبی مثل حیدر را
من از بازار از کوچه به سمت خانه برگشتم
خودت با دستهایت باز کن بر روی من در را
به من هم جا بده یک گوشه از ایوانطلا امشب
همانطوری که جا دادی کنار خویش قنبر را
تو نوکرهایی از من خوب تر داری فراوان، من
کجا پیدا کنم غیر از تو یک ارباب بهتر را
خدا رحمت کند، میگفت بابایم؛ تو نوکر باش
علی از خانهاش بیرون نخواهد کرد نوکر را
به شوق بردن نام تو بود اصلا از اول هم
اگر گفتم در آغاز اذان اللهاکبر را
محسن ناصحی
🍇 | @olyaa_ir
●
سفارشهاتونو امروز تو سریعترین حالت ممکن بستم و فرستادم که فردا برم نجف...
از صبح تو ذهنم بود که «چقد دلم برا شبهای خیابونهای ایران تنگ میشه ولی.»
اخبارِ عصر و شروعِ دوبارهی جنگ و به تعویق افتادنِ سفر و خدایی که دید من دلم برا خیابونهای شهر تنگ میشه، پس سفر رو به تعویق انداخت و یه چندشبِ دیگه هم بهم برا خیابونداری فرصت داد!
تا یار کِه را کُجا خواهد!