eitaa logo
کانال ثامن ام ابیها زاویه حسن خان
123 دنبال‌کننده
9.6هزار عکس
8.6هزار ویدیو
369 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
🌿 یابن الحسن !! خیر از جمعه ندیدیم؛به ولعصر قسم...🥀 بی توما طعنه شنیدیم؛ به ولعصر قسم...😭😭😭 روحی ونَفسی فِداک یا بقیة الله..🕊🌱
⚘قشنگترین‌چیزهای دنیـا ⚘نه قابل‌دیـدن ⚘ونه حتی قابل ⚘لمس کردن هستند. ⚘بلکه بایدآنها را ⚘باقلب خود حس کنید ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
💚از مادرت دعا بخواه 💚و از پدرت اندرز... ✅✅سپس بر سختی‌های زندگی ،پیروز شو ...
كسانى كه آفتاب را به زندگى ديگران می بخشند، هیچ گاه روزشون تاریک نخواهد شد .... 🍃🌸
کسی که در دنیا زیباست انتخاب نکن کسی رو انتخاب کن که دنیاتُ زیبا میکنه☺️🌸 🍃🌸
عکس دسته جمعی از بچه های گروه😍😍 🍃🌸
برای دیدن زیبایی ، نیازی به بینایی نیست، خیلی چیزها را میشود با چشم دل دید. آدم هایی را می شناسم که چشمان زیبا دارند ، اما زیبایی ها را نمی بینند!! و روشن دلی را میشناسم، که تمام زیبایی های اطرافش را با چشم دلش می بیند. هلن کلر ، بینا نبود اما زیباترین جملات رادر مورد دنیای نادیده اش نوشت👌 زیبا ببینید ، زیبا بیندیشید و زیبا زندگی کنید🌷😀 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
▪️گناه نکنید! آقا داره میاد.. 😭 🌱 🥀العجل، یا منتقم فاطمه🥀 الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِ‌لوَلــیِّڪَ‌اَلْفــَرَجْ‌بحق‌ حضࢪٺ‌زینب‌ڪبرۍ‌سلام‌الله‌علیها‌🖤🌱'
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌸🌾🌸🌾🌸🌾🌸🌾🌸🌾🌸🌾 روزی در یک مجلس فردی از مردی بدی می گفت و ناسزا بارش می کرد پسر ان مرد در مجلس حضور داشت و می شنید .پسربسیار ناراحت شدو مجلس را ترک کرد . خدمت پدر رسید و با ناراحتی شنیده هارا برای پدر گفت .پدر از جا بلند شدو رفت و بعداز کمی وقت برگشت .زیر بغل پدر یک فرش ابریشمی گرانقیمت بود. پدر دستی به شانه ی پسرش زد و گفت برای تو ماموریتی دارم برو این هدیه را نزد همان شخص ببر و از او تقدیر و تشکر کن .. پسر متعجب و حیران امر پدر را اطاعت کرد و نزد ان شخص رفت و هدیه را تقدیم کردو از او تشکر کرد مرد شرمنده شد و هیچ نگفت . پسر برگشت نزد پدر گفت پدر جان امرتون رو اجرا کردم اما متحیر م چرا شما به جای این که عصبانی و ناراحت بشوید از او تقدیر و تشکر کردید . پدر لبخندی زد و گفت پسرم امروز این شخص با چندین کلمه حاصل ساعتها عبادتش را به حساب من جاری کرد و مرا خشنود ساخت ایا من نباید بابت این همه نیکی او تشکر کنم؟!!! عاقلان را اشارتی