eitaa logo
ـ'پــنآهگاـهـ زیر شیــــروونی'ـ
245 دنبال‌کننده
165 عکس
61 ویدیو
0 فایل
♬-خورشیـد،روشن مارودزدیـدـن؛ زیر اوט ابر هاے سنگین کشیــــــدن..=)) 🛐🫴🏻-04/7/2- رماט _براے آخرین بار-در حال ویرایشـــــــــــــ💘، [زیرا کـہ مرـدگان این سال،عاشق ترین زنـدگان بوـدنـد..] جونم؟ @N_Nasiri_333
مشاهده در ایتا
دانلود
-مربوط به رمان- 'چشات حرمت زمینه' یه قشنگه نازنینه..! تو اگه میخوای نزارم،هیچکسی تورو ببینه=))))))) داریوش/آهنگ اجازه
امسال سال خیلی عجیبی بود؛ سختی زیاد داشت،درد زیاد کشیدیم،اشک زیاد ریختیم،یه وقتایی هم نفسمون اصلا در نمیومد.... حتی یه وقت هایی هم از زنده بودنمون پشیمون و شرمنده بودیم. یه وقت هایی بخاطر ظلم هایی که به هموطن شده بود چند نفری نشستیم و بدون آمادگی قبلی اشک ریختیم و هق هق کردیم.؛ امسال هرکی جگرگوشه داشت،خون به جگر شد=)))) نصف دارایی هامون،عزیزامون،زندگیمون،پاره های تنمون و.. به خاک سپردیم و با اشک نم نم ازشون خداحافظی کردیم...، ولی باز باهمش ساختیم و امید داشتیم.؛ هر طور شده ادامه دادیم چون،کنار هم بودیم=)))) حواسمون به دل شکسته ی هم بود. حواسمون بود که همه روحشون تیکه تیکه اس،دلشون شکسته اس،حالشون بده... حواسمون بود که ترک های قلب هم و ترمیم کنیم نکه بیشترش کنیم.:))) امسالم تموم شد و یه سال دیگه از عمر ما گذشت... ۱۴۰۴ تموم شد و ازش فقط خاطره هاش موند.، ازش کنار هم بودناش موند،:)) دوست دارم توی سال جدید همه خودمون و به دست طبیعت بسپاریم.. من امید دارم، امید دارم که ماهم مثل درخت ها تو بهار امسال شکوفه می‌دیم و سبز میشیم دوباره... سبز،شاداب و امیدوار:) سال تحویل امسال بیاین هرکس رو این زمینه کنارش باشیم و هرکس زیر این زمین و خاک سرده به یادش.. یادتون نره امسال بهار میاد،ولی نه فقط تو تقویم... توی دلامون، توی زندگیامون... مواظب خودتون باشین و هوای بغل دستیتونم داشته باشید؛ تولد عید شما مبارک🤌🏻🥲✨
به یاد همگی شماها،🤌🏻🤍 عید همتونم خیلی خیلی خیلی مبآرك
ـ'پــنآهگاـهـ زیر شیــــروونی'ـ
_✯بـراے آخـرین بار✯_ «#ورق_بیست_نه» امیر مقاره: پکی به سیگارم زدم و دستم و از شیشه ی ماشین ب
_✯بـراے آخـرین بار✯_ تابآن هادیآن: یک هفته بعدـ صدای وز وزخنک باد لا به لای موهای کوتاه و بهم ریختم پیچید..، سرعت دویدنم و وسط زمین بیشتر کردم که دونه های درشت عرق از گوشه ی پیشونی ام شروع به ریزش کرد،. پاهام با سرعت وصف نشدنی، وسط زمین می‌دوید و صدای نفس نفس زدنام بین صحبت های نعنا خودنمایی میکرد؛ نمی‌دونم این همه انرژیم از کجای تن خستم منشأ می‌گرفت، فقط می‌دونم هروقت این طوری میدویدم انگار بهم یادآواری میشد که هنوز زندم. باهر درجایی که میزدم بوی خاک نم خورده و چمن تازه توی هوا می‌پیچید،از حنجره ام گذر میکرد و روی ریه ام مینشست بوی رویابود..،.... بوی زندگی!... بوی رسیدن؛ واسه من که از همه بهارای زندگیم عقب مونده بودم،چمن های زمین بازی حکم بهارو داشتن..، همین چمن ها همین خاک نم خورده همین عرقی که از گوشه ی پیشونیم شروع به ریختن میکرد و بین فر موهام گم میشد،و همین خستگی ای که همیشه بخاطر تمرین تو تنم لونه کرده بود و بهش عادت داشتم همش میشد امید،میشد تلنگری که هرروز پررنگ تر،بیشتر،محکم تر،بلند تر بهم ثابت میکرد که بالاخره یه روزی میاد که برسم به اون چیزی که هرشب توی سرم می‌چرخه و از هیجانش خوابم نمیبره.خب راستش من داشتم واسه رویایی که زندگیم و رو انگشتش میچرخوندم زمین گاز می‌گرفتم. حاضر بودم از خیلی چیزا بگذرم،تفریح،استراحت.. حتی خواب شبی که مردم عادی داشتن.. حاضر بودم از زندگی راحتی که هم سن و سالام داشتن بگذرم تا پیرهن تیم ملی تو تنم جا بگیره؛ نمی‌دونم ولی این زمین سبز، برای بار صد هزارم،به من مژده میداد،مژده میداد روزی میاد ثابت کنم فوتبال مال هرکسی که دلش براش بتپه و رویاش مثل خون توی رگاش جریان داشته باشه،و ربطی به جنسیت نداره؛ با قهقهه های پی در پی نعنا سرمو کلافه بالا آوردم و درحالی که دیگه از سرعت افتاده بودم و نرم درجا میزدم واسه سرد کردن،کلافه بهش خیره شدم. -نعنا چته واس چی مثل اسب میخندی،غلط کردم یه چیزی و واست تعریف کردم. درحالیکه از خنده قرمز شده بود و نفس نفس میزد لب زد:+باباخوشحالم بالاخره از سینگلی در اومدی، نمیدونی این چه دغدغه ای بود واسه من. یه لحظه از شدت شک سرجام وایسادم و با چشمای گرد شده بهش خیره شدم. +واااا اینجوری نگام نکنا... طرف اومده بدون اینکه هیچ ترسی از سرمایه ی کلان و پارتی کلفت رامین و باباش داشته باشه گرفتش زیر باد کتک. بعدسوار ماشینت کرده...، در ادامه از اینکه توی اسکل سیگار میکشی ناراحت شده و ازت قول گرفته نکشی. بعد با اینکه حالش بد بوده جلو تو با تو خوب رفتار کرده.میشه بگی دیگه چی میخوای؟! درحالی که دستم تا آرنج توی کاسه ی چشمم بود و داشتم چشمام و میمالیدم لب زدم: _نعنا؛امیر فقط یه آدمه بامعرفته همین. +الاق عزیز،خرشرک.. واسه چی باید واس تو که یه بار بیشتر تو عمرت ندیدیش معرفت خرج کنه، دستتم از چشت درار.. دست از چشام برداشتم و موهام و بالا دادم و خودم و روی زمین انداختم.. بی حوصله لب زدم،: -نعنا،امیر فقط منو به چشم به آشنا ته تهش یه رفیق میبینه.منم همینطور.؛ اگر هرکس دیگه هم بود این کارو براش میکرد چون وجدان داره نگاه گرفته ای بهم انداخت و مسخره لب زد:+حالا نمی‌خوای به این آقای آشنا بگی اسمت تابانه نه لیا.. _نمیدونم،به لطف اون سیرابی که اسم شناسنامه ایم لیاعه، حالا برم بگم دوتا اسم دارم؟! +نه خب،برو کلا همه چی و بهش بگو. سرم و بی تفاوت تکون دادم ك یکدفعه بالا پرید طوری که انگار چیزی یادش اومده باشه لب زد:+آهانننن ببین اصن باشه میگیم اون کاراش از معرفتش و مرام مروتش بوده اینکه ازت ماه تولدت و پرسیده چی؟! اینکه سرماه تولدت باهات شوخی کرده چی؟ اینکه آنقدر صمیمانه و خودمونی صحبت کرده چی؟! واقعا واسم عجیبه انقدر که نعنا به روابط اجتماعی من مسلطه و می‌دونه چه اتفاقی افتاده و چه حرفی رد و بدل شده من خودم یادم نمیاد. آروم لب زدم: _نعنا اونم حتما واسه اینه که چمیدونم آدم خوش مشربی عه شوخه ازین مدلاس که زود با همه صمیمی میشه نعنا هزارتا احتمال داره.. +ولی من می‌دونم،این پسره امیر یه چیزیش هست. آدم واسه هرکسی این کارارو نمیکنه. قدرش و بدون تابان. با چشمای شیطون نگاش کردم و با خنده لب زدم،:-دست پیش گرفتی پس نیوفتی؟! من این چند وقته دستبند ستت با مهران و دیدم نعنا خانوم؛واسه شماراستی راستی خبریه؛خندید و لب زد: +خب..مهران بچه ی خوبیه. چشمام و ریز کردم و توی چهرش خیره شدم و شیطون لب زدم: _نه بابا!.بچه ی خوبی که همه می‌دونن هست،بگو ببینم اونقدر ك بچه ی خوبیه پارتنر خوبیم هست؟ خندید و چیزی نگفت؛ که این بار جدی تراز قبل لب زدم:_ولی نعنا اگه این آقا داداش بنده اذیت کرد بگو من دعواش میکنم +آقا داداشت که،اصن اوفففف. با خنده ب.ی ش.ر.ف.ی زمزمه کردم و بطری آب و طرفش پرت کردم که قهقهه ای زد و جا خالی داد.
ببخشید دیر شد و ببخشید اگه بده=)
بچها ببخشید پارت نمی‌دم اوضاع تهران خیلی شلوغه و وضعیت واقعا بده از یه نظر دیگه،کلاس های مجازی هم هست و معلما سخت میگیرن سعی میکنم تو اولین فرصت پارت بدم🙂✨
همسایه ها، خواهش میکنم فور کمتر بدین یا اصلا فور ندین،ممنون میشم درک بکنید؛