eitaa logo
ـ'پــنآهگاـهـ زیر شیــــروونی'ـ
245 دنبال‌کننده
165 عکس
61 ویدیو
0 فایل
♬-خورشیـد،روشن مارودزدیـدـن؛ زیر اوט ابر هاے سنگین کشیــــــدن..=)) 🛐🫴🏻-04/7/2- رماט _براے آخرین بار-در حال ویرایشـــــــــــــ💘، [زیرا کـہ مرـدگان این سال،عاشق ترین زنـدگان بوـدنـد..] جونم؟ @N_Nasiri_333
مشاهده در ایتا
دانلود
واسه چی باز دوباره لف؟
بآبونه های قشنگم اگه آمار به ۱۳۰ برسه تا فردا عکس شخصیت ها فرستاده میشه🌱✨🩶🩷
منتظر رمان هستین آیا!؟.✨ نباشین،🤌🏻 نه..نههه یعنی چیزه یکم با تاخیر،🫴🏻😂🥲🩷
_✯براے آخرین بار✯ «» رهام هادیانی: وقتی به این فکر میکنم اون تنها دلخوشی و امیدم واسه این زندگی بود و حالا نداشتمش دیگه هیچ امیدی به زندگی نداشتم.اما باید ادامه میدادم،باید پیداش میکردم، پیداش میکردم تا نشون بدم یه بار برای آخرین بارم که شده نوبت منم میشه بالاخره تو کوچه ی ماهم عروسی میشه،مگه نه!؟خدا یه نگاهی به منم میکنه،بغض مثل پاره آجر توی گلوم گیر کرده بود؛نفس پربغضمو توی هوا فوت کردم روبه قاب عکسش زیر لب زمزمه کردم:پیدات میکنم،دختربابا.!..پیدات میکنم..، نمیدونم چراتو همه ی این چهارده سال انقدر با قاب عکسش صحبت میکردم، انگار میخواستم با قاب عکسش سرمو و گرم کنم و دلمو خوش کنم،اینکه با قاب عکسش حرف میزدم باعث میشد یکم هم شده عطش وجودم برای حرف‌زدن باخودش کم بشه،یه ذره هم شده خودمو آروم کنم و .گول بزنم که انگار دخترم،..تابآنم جلوم نشسته و دارم باهاش حرف میزنم.،. روبروش نشستم و غرغر هاشو گوش میکنم؛باصدای آشناو شاد کسی به خودم اومدم،+رهام!؟نگاهی به دوراطراف انداختم بی اعصاب گفتم:کیه؟ خنده ای کرد و صدا نزدیک ترشدو ادامه داد:پسر یعنی تواین چهارده سال چقدر عوض شدم که نمیشناسیم،!بابا آهنگای داریوش تو میدون ولیعصر،قهوه خونه ی اژدر،سلوهای گیتار دوتایی،سیگار وینستون،کورس گذاشتن با موتور نصفه شب.حاجی یعنی یادت نمیاد!؟ ناخودآگاه لبخند محوی روی لبم نشست،مگه میشد اصن این آدم و نشناخت!؟ چشمامو روی هم بستم و گفتم: شناختم،!..هنوزم همونی.همونقدر خر،غیرقابل پیش بینی،همونقدردیوونه،هنوزم عسل چشات از دورم مشخصه.؛هنوزم حتما تا میخوای دوتا دروغ بگی صورتت رنگ شاتوت میشه و نیشت وامیشه.، از پشت دیوار بیرون اومدو با خنده گفت: +خوش اومدی،حاجی حافظت و بنازم آبرو هرچی دانشگاه و استاد دانشگاه بردیا؛ فک کنم تاثیر آب هوای اروپا و مهاجرت باشه..! پاشدم جلو رفتم و مردونه بغلش کردم و گفتم:_کم ویز ویز کن کله زرد.من نمی‌دونم تو انگار نه انگار بچه خواهرمایی تو‌چه شباهتی به هیلدا داری من موندم بخدا. +دلم حتی واسه این متلک های مسخرتم تنگ شده بود، _منم دلتنگت بودم،انقدر دلتنگ که این چهارده سال واسم قدر صدوچهل سال گذشت؛به قران باید روزی چند بار خدارو واسه اینکه تو ایرانی شکر کنی،اگه بدونی غربت غریبی چجوری آدم و از پا درمیاره، اگه بدونی چجوری پیرت میکنه، امیر به جون هیلدا که واسم عزیز ترینه پیر شدم بخدا.،موهام سفید شد، خندیدوگفت:ماکه سفیدی نمی‌بینیم والا.
یدونه فرشته میاد عکس شخصیت ها و بزارم✨🎀🥲🫶🏻
بنده آمده ام باعکس شخصیت ها،ستآره هام یه سری شخصیت هارو که عکسشون و میزارم توی پارت های دیگه مشخص میشن💞✨
_رهام هادیان، 39 ساله... -برای آخرین بار-
_امیرمقاره. 28ساله. خواهرزاده ی رهام هادیان. -برای آخرین بار-