هدایت شده از 𝐃⃗ꫀ𝗹𝗂͠𝖻︎𝖺𝗅︎𔓎/فور رگباری
ترک شدن از سمت آدم موردعلاقه خیلی بده، تا یه مدت طولانی حس ناکافی بودن ذره ذره آبت میکنه.
هدایت شده از _صدای تو گلو خفه شده؟!=)
به فدای ایرآن؛
هرآنچه که هروطن فروش به او برتری میدهد!:)
_✯براے آخرین بار✯_
«#ورق_پآنزدهم»
تابآن:
صدای کرکننده ی موزیک روی اعصابم بود،فضای سنگین،بوی دود،شلوغی و همهمه ی جمعیت حالمو بهم میزد،رقص نور قرمز توی چشم میزد و باعث میشد از چشام اشک بیاد؛
دختر پسرای اطراف همه دست تو دست داشتن میرقصیدن یا غرق کارای دیگه بودن،تنها کسی که یه گوشه نشسته بود من بودم.نگاهم روبه دختر پسر مس..ت.ی که دس.ت تو دس..ت وارد ات.ا.ق خ.و.ا.ب شدن سرخورد،چشمامو ازشون گرفتم و برای هزارمین بار به مهران نعنا واسه این مهمونی کوفتی شون فحش دادم.؛
میز روبروم پراز نو.ش.ی.دنی و سیگارو چرت و پرت بود،یه نخ از پاکت سیگارم برداشتم و روشنش کردم،کام عمیقی ازش گرفتم و به دنبالش تک سرفه ای کردم؛
درد بدی که دو طرف سرم پیچیدبود داشت دیوونم میکرد.
یکم روی شقیقه هامو ماساژ دادم و سرمو با دوتا دستم گرفتم،فضای خسته نفس کشیدن و برام سخت میکرد.چشمامو روهم فشار دادم و پک دیگه ای به سیگار زدم،که صدای یه نفر توجهم و به خودش جلب کرد،
+دخترخانوم،اون شیشه و.ی.س.ک.ی و لطف میکنی!؟
نفس عمیقی کشیدم،قلبم خیلی عجیب خودشو به در دیوار میزد،طوری که هر ثانیه حس میکردم ممکنه قفسه سینمو بشکونه و بزنه بیرون؛
تابان،آروم باش چه دلیلی داره بین این همه آدم به تو بگه،هان؟ آروم بگیر..
دستی به چشام کشیدم که صداش دوباره تکرار شد،:+دخترخانوم،فک کنم حالت روب راه نیسا..،
گوشه ی لبمو گاز گرفتم و چشمامو چند بار باز بسته کردم،میتونم بگم حال اینکه سرمو از روی میز بلند کنم نداشتم و این هیچ ربطی به اینکه استرس داشتم نداشت،.
اصن من مگه استرس داشتم،اصن مگه من از این میترسم!؟این اس.ک.ل ترس داره مگه؟!
ولی،هرچقدرم میخواسم خودمو راضی کنم صدای قلبم که توی کل دنیا پیچیده بود و کف دستای عرق کردم نشون میداد من هم استرس دارم،هم مث س.گ میترسم.؛
نمیتونستم که تا آخر همینجوری بمونم،یه شیشه رو به این یارو میدم تموم میشه میره دیگه؛سرمو از روی میز برداشتم که نگام به پسر روبروم افتاد،
نگاه هولش روی جز جز صورتم میچرخید باعث میشد دلم بخواد عق بزنم؛
از عصبانیت و ترس کل رگای بدنم یخ زده بود؛برای تموم شدن نگاش سرمو پایین انداختم اما بازم سنگینی نگاهشو با اون لبخند مسخره و چرتش و روم حس میکردم.
با استرس به دوربر نگاه کردم و زیر لب گفتم:_مهران کدوم گوری هستی...!
پاشدم تا تا شیشه رو بهش بدم و زودتر شرش کم کنه،اما
یکدفعه حس کردم دس.تای چرکش دور ک.م.رم، ح.ل.ق.ه شد.
تنم میلرزید،خواستم داد بزنم که جلوی دهنمو گرفت و فقط صدای خفه و ناممفومی از دهنم خارج شد!؛..
ـ'پــنآهگاـهـ زیر شیــــروونی'ـ
_✯براے آخرین بار✯_ «#ورق_پآنزدهم» تابآن: صدای کرکننده ی موزیک روی اعصابم بود،فضای سنگین،بوی د
چقدر صبر کردم تا به این پارت از رمان برسیمم😭🥲✨
بآبونه های قشنگم،میدونم قول رمان دادم و نذاشتم اما متاسفانه این روزا زیادی شلوغم و شنبه آخرین اتحانمه و علومه🥲🙂
میدونم که همسن من زیاد هست تو چنل
وحتما درکم میکنین،.
واقعا میدونم بدقولی کردم و خودمم ناراحتم اما الان به درکت نیاز دارم ستآره🫶🏻🤍
قول میدم فردا یه پارت هدیه بهتون بدم قشنگام🍓🩷
مرسی از درکت ماهزآده🙂💞
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_چرا بی صداشده؟!،لب قصه های خوب.:))