_پنآهگاهتابآنــِ𝒯𝒜𝐵𝒜_
_✯براے آخرین بار✯_ «#ورق_بیستم» رهآم هادیآن: سرمو کج کردم و با پوزخندی که میدونستم
ـ-قسمتی از رمان🤌🏻🗣️🚭
+چشم هام و روهم فشار دادم،واقعا دیگه نه صبر داشتم نه تحمل..بدون اینکه به کاری که میکنم فکر کنم مشت بسته ام و روی میز شیشه ای که جلو بود کوبیدم..!
شیشه ها خورد شدن و خون از دستم جاری؛باصدای خش دار عربده زدم:
میگی کجاست یا کل اینجا رو روسر خودت و ب.ی ن.ام.و.س های مثل خودت خراب کنم؟! وبعد وسایل روی میز و روی زمین ریختم..،. خودش و بدجور باخته بود،این و از رنگ پریده اش میشد تشخیص داد..
بریده بریده لب زد:+میگم ولی بعدش دیگه این طرف ها پیدات نمیشه..
باصدایی که گرفته بود گفتم:گ.و.ه خ.و.ری اون به تو نیومده، راجب اون من تصمیم میگیرم!....
شنوای نظرات بآبونه ها🤍🛐
هدایت شده از 𝙐𝙣𝙛𝙞𝙣𝙞𝙨𝙝𝙚𝙙 𝙨𝙩𝙖𝙩𝙚✨️
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از ℛ݁ꨲ𝙪݁ꨲ݂︩︪݃𝙗𝘆|10 min💋
هدایت شده از ℛ݁ꨲ𝙪݁ꨲ݂︩︪݃𝙗𝘆سینن
.݁̕͢ꨲ𝇁݁ꨲ݁ꨲ🌑݁ꨲ݁ꨲ⎯꯭݁ آم݁ار8݁0݁0 به݁تؤں𐨺݂݂ ی݁آد می݁دم
که چنل݁تؤں𐨺݂݂ چج݁ؤري ج݁ꨲذب بیشتࢪی دآش݁ꨲته بآش݁ꨲه
هدایت شده از ♡𝑀𝒶𝓀𝒶𝓃 𝐵𝒶𝓃 ♡/جهان ماکان
تیزر🖤
نویسنده: “وقتی سایه شک، بر دیوار عشق میافتد…”
رهام: “چی شد زندگیمون رو خراب کردی؟!”
نویسنده: “…و دروغ، جاده را به سمت ویرانی هموار میکند.”
راوی: “آیا او قربانی است یا مقصر؟”
دکتر: “سرطان…”
نویسنده: “و حقیقتی که در لابهلای استرس و اتهام گم شده بود.”
محمدرضا: “اگر میخواهی بدونی… ساعت ۹ کافه تابان باش.”
آوا: “تو علاوه بر من، بچهات را هم از دست دادی.”
نویسنده: “آیا عشق میتواند بر اشتباهات غلبه کند؟”
نویسنده: “وقتی فرصتی دوباره برای زندگی هست…”
“[عشق در زمان وبا🖤]”
رمان در آمار 200
هدایت شده از 𝗠𝗮𝗰𝗮𝗻𝗕𝗿𝗮𝘃𝗲𐙚⋆ ࣪ ִֶָ
همسایههاتادسترسیتونبازه،چککنیدببینیدلینک
چنلتونهستیانه 💞 @macan11780
فورحسابنشه؛مالکببینهبعدپاککن
هدایت شده از ℛ݁ꨲ𝙪݁ꨲ݂︩︪݃𝙗𝘆سینن
.݁̕͢ꨲ𝇁݁ꨲ݁ꨲ🌑݁ꨲ݁ꨲ⎯꯭݁ آم݁ار8݁0݁0 به݁تؤں𐨺݂݂ ی݁آد می݁دم
که چنل݁تؤں𐨺݂݂ چج݁ؤري ج݁ꨲذب بیشتࢪی دآش݁ꨲته بآش݁ꨲه
هدایت شده از ℛ݁ꨲ𝙪݁ꨲ݂︩︪݃𝙗𝘆|10 min💋