ـ'پــنآهگاـهـ زیر شیــــروونی'ـ
_✯براے آخرین بار✯_ «#ورق-بیست و یکم» -امیرمقاره: ساعت هشت صبح و میگفت؛ من و مهران و
بچها یه چیز بگم بخندید،
من شب هایی که توی دوره زمانی این ساعت ها،یعنی سه شب تا چهارشب براتون پارت مینویسم...
هر یه خطی که مینویسم وسطش یه ربع چرت میزنم،..😂
دوباره بلند میشم دوسه خط دیگه مینویسم،دوباره خوابم میبره..💔😂
و اینجوری میشه که تا ساعت چهار صبح طول میکشه،..
اون تهش که میخوام لینک ناشناس بزارم دیگه چشمام التماس میکنن: تروخدا بسه..🦥😂
ـ'پــنآهگاـهـ زیر شیــــروونی'ـ
تقدیم به نگاه های مهربونتون،🤍🤌🏻 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_j5umv9&btn=«برای.آ
بچها!؛
نکنه ناشناس براتون بالا نمیاد که هربار آنقدر خالیه🙂😂
ـ'پــنآهگاـهـ زیر شیــــروونی'ـ
_✯براے آخرین بار✯_ «#ورق-بیست و یکم» -امیرمقاره: ساعت هشت صبح و میگفت؛ من و مهران و
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«ـچشمآت دنیامه،هرصبح تو همه دنیام و بازش میکنی؛»
-مربوط به رمان-
سرمو چرخوندم که نگاهم روش افتاد،طولی نکشید که این دفعه بیش تر از هربار قبل پاروی قول و قرار نصفه نیمه ام گذاشتم،
دوتا تیله ی مشکی چشماش که انگار روح بخش کل این دنیا بود داشت عسل چشمام و ذوب میکرد،تضاد لبای سرخش و چشمای مات مشکی اش آدم و به وجد می آورد.؛نگاه خسته اش با فر فری های بهم ریخته چهره ی بامزه شو بچه گونه تر میکرد.،مژه های مشکی اش داشت بهم ثابت میکرد این آدم حق الناس گردنشه،
و،واقعا حق یه ملتی و خورده.
وباهمه ی اینا،بازم اون آشناییت و قدیمی بودن ته چهرش به چشمم میومد.
واقعا چجوری تا این حد لف میدید وقتی من دارم اینطوری زحمت میکشم
ـ'پــنآهگاـهـ زیر شیــــروونی'ـ
ـ+ مممنونممم ازت دورت بگردممم،🙂🥲
وای بچها دارین رو قلبم اکلیل میپاشین با این حرفای خوشگلتونننننن😭🥲🛐