ـ'پــنآهگاـهـ زیر شیــــروونی'ـ
_✯براے آخرین بار✯_ «#ورق-بیست و یکم» -امیرمقاره: ساعت هشت صبح و میگفت؛ من و مهران و
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«ـچشمآت دنیامه،هرصبح تو همه دنیام و بازش میکنی؛»
-مربوط به رمان-
سرمو چرخوندم که نگاهم روش افتاد،طولی نکشید که این دفعه بیش تر از هربار قبل پاروی قول و قرار نصفه نیمه ام گذاشتم،
دوتا تیله ی مشکی چشماش که انگار روح بخش کل این دنیا بود داشت عسل چشمام و ذوب میکرد،تضاد لبای سرخش و چشمای مات مشکی اش آدم و به وجد می آورد.؛نگاه خسته اش با فر فری های بهم ریخته چهره ی بامزه شو بچه گونه تر میکرد.،مژه های مشکی اش داشت بهم ثابت میکرد این آدم حق الناس گردنشه،
و،واقعا حق یه ملتی و خورده.
وباهمه ی اینا،بازم اون آشناییت و قدیمی بودن ته چهرش به چشمم میومد.
واقعا چجوری تا این حد لف میدید وقتی من دارم اینطوری زحمت میکشم
ـ'پــنآهگاـهـ زیر شیــــروونی'ـ
ـ+ مممنونممم ازت دورت بگردممم،🙂🥲
وای بچها دارین رو قلبم اکلیل میپاشین با این حرفای خوشگلتونننننن😭🥲🛐
خورشید،روشن مارو دزدیدن؛
زیر اون ابر های سنگین من کشیدن..
همجا رنگ سیاه و ماتمه:)
فرصت موندنمون خیلی کمه...