1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عبارت را دقت کنید:
یک عده مدعی انقلابیگری، مخالف شعار مرگ بر منافق هستند؛ میگویند بگویید مرگ بر آمریکا.
حالا اینکه مرگ بر منافق یا مرگ بر سازشگر یا مرگ بر وطنفروش گفتن، به خودیِ خود بد نیست چرا که مبارزه با نفاق و سازش از اصول انقلاب است یک بحث است؛ اما تاکید من به نکته دیگری است.
از ابتدای انقلاب دستهای از انقلابیها یا مدعیان انقلابیگری مانع آشکار شدن "خط اصیل و ناب" انقلاب بودهاند و اصرار داشتهاند همه حواسها متوجه دشمن خارجی شود. توجه به دشمن خارجی و مرگ بر آمریکا گفتن حتما لازم و واجب است اما همانطور که در منظومه فکری و عملی امام شهید واضح است، همطراز دشمن خارجی که در مقابل ما قرار دارد، تاکید بر تمایز خط اصیل انقلاب و پیروان آن و شناخت دشمن داخلی است که در کنار ما و بین جبهه خودی قرار دارد.
و این محقق نمیشود مگر با رصد دقیق رفتار و گفتار مسئولین و آحاد جامعه؛ مگر با تلنگر زدن و هشدار دادن و گاها فریاد زدن؛ مگر با نصیحت کارگزاران نظام و برادران دینی در جامعه؛ عرب به خیاط/رفوگر میگوید ناصح؛ یعنی کسی که دوخت و دوز و رفو میکند و عیب آشکار را برطرف میکند.
@omid_ramez
«از توافق تا تضمین؛ بحران واقعی، اعتبار تعهدات آمریکاست»
دونالد ترامپ تنها با یک جمله، واقعیت عریان پارادایم جدید سیاست خارجی آمریکا را آشکار کرد: «مذاکرات ادامه دارد، اما آتشبس تمام شده است.»
این موضعگیری، صرفاً یک تناقض لفظی یا تاکتیک رسانهای نیست؛ بلکه بازتاب الگویی از سیاستورزی است که در آن، مذاکره دیگر صرفاً ابزار پایان دادن به بحران نیست، بلکه بخشی از روند «دیپلماسی اجبارآمیز» (Coercive Diplomacy) و سازوکاری برای تنظیم، کنترل و مدیریت سطح بحران است.
📌 تاکتیک سالامی (Salami Slicing)
در الگوی حاکم بر این رویکرد، «مذاکره»، «فشار سیاسی» و «تهدید و اقدام نظامی» گزینههای جایگزین نیستند؛ بلکه مؤلفههایی همافزا در یک راهبرد واحد هستند. این یک استراتژی تهاجم تدریجی و فرسایشی است که در آن، یک قدرت مداخلهگر به جای برداشتن یک گام بزرگ و چالشبرانگیز که میتواند به جنگ یا واکنش هماهنگ طرف مقابل منجر شود، اهداف کلان خود را به گامهای کوچک، نامحسوس و بهظاهر «توجیهپذیر» تقسیم میکند.
در عرصه سیاست بینالملل و امنیت ملی، این دکترین با هدف عادیسازی تجاوز و فشار، تغییر تدریجی مرزهای توافق و بازتعریف قواعد بازی به کار گرفته میشود؛ و عملکرد آن در سه لایه سیاسی قابل مشاهده است:
1️⃣نخست؛ فلج کردن اراده دفاعی طرف مقابل:
هر برش کوچک شامل حملات حسابشده و محدود، نقض عهد جزئی یا پیشروی محدود (همانند حملات چند شب گذشته، و یا برقراری محاصره در آینده نزدیک)، به گونهای طراحی میشود که ارزش آغاز یک نبرد یا برهم زدن کلی بازی را نداشته باشد. طرف مقابل در هر مرحله با این پرسش فرساینده مواجه میشود که:
«آیا این نقض کوچک، ارزش هزینههای یک جنگ یا تنش بزرگ را دارد؟»
پاسخهای مکرر «خیر» به این پرسش، در نهایت میتواند مقاومت ساختاری طرف مقابل را فرسوده و یک توافق یا نظم امنیتی را از درون تهی کند.
2️⃣دوم؛ خرید زمان و مهار واکنشهای بینالمللی:
این رویکرد به بازیگر متجاوز اجازه میدهد اقدامات خصمانه خود را زیر پوشش «تنشزدایی موقت» یا «تعدیلهای فنی» پنهان کند. در نتیجه، افکار عمومی و نهادهای بینالمللی در برابر یک واقعیت ایجادشده قرار میگیرند، بدون آنکه نقطه عطف مشخصی برای محکومیت یا اقدام متقابل شکل گرفته باشد. حاصل این روند، تحمیل مصالحه به طرف مقابل تحت فشار سیاسی، اقتصادی و نظامی و زیر بمباران است.
3️⃣سوم؛ جابهجایی مداوم خطوط قرمز:
هدف نهایی این تاکتیک، تغییر تدریجی و بیصدای «قواعد بازی» و مشروط کردن کاهش تنش و آتشبس به پذیرش خواستههای یکجانبه است. در این الگو، آنچه دیروز یک خط قرمز غیرقابل عبور بود، امروز به یک واقعیت ملموس تبدیل میشود و فردا به عنوان نقطه شروع جدیدی برای چانهزنیهای بعدی مورد استفاده قرار میگیرد.
📌 جابهجایی بحران؛ از متن توافق به اعتبار متعهد
از این رو و در عرصه نزاع امروز ایران و آمریکا، اعلام همزمان «مذاکره» و «پایان آتشبس» از سوی آمریکا، دقیقا نخستین برش از یک روند جدید (تاکتیک سالامی) است. تلاشی برای تبدیل نقض تعهد به گامهای کوچک و روزمره، با هدف فرسایش مقاومت ساختاری طرف مقابل و وادار کردن او به مصالحه در میانه بمباران و فشار، بدون پرداخت هزینه کامل نقض توافق.
✍وحید ابوطالبی(دیپلمات)
@omid_ramez
امیرالمومنین ع در ماجرای حکمیت فرمود:
وَاللَّهِ مَا رَضِیتُ وَلَا أَحْبَبْتُ أَنْ تَرْضَوْا، فَإِذْ أَبَیْتُمْ إِلَّا أَنْ تَرْضَوْا فَقَدْ رَضِیتُ
والله راضی نبودم
ارشاد، جلد ۱ صفحه ۲۶۹
در ماجرای تفاهمنامه رهبری فرمود:
نظر دیگری داشتم اما اجازه آن را صادر نمودم
حالا پروپاگاندای جریان وفاق را ببینید.
معدود افرادی که براساس شناخت منظومه فکری رهبری و بدون اطلاع مستقیم از نظر ایشان، فریاد میزدند این تفاهمنامه امنیت ملی را محقق نمیکند و سایه جنگ را از سر ایران بر نمیدارد و...، میشوند اصحاب "لا حکم الا لله" یعنی خوارج و تندرو و مارِق، اما آنها که خلاف صریح نظر امام جامعه اعمال نظر کردند و حتی مخالفان نظر اشتباه خود را مخالفان ولایت خواندند، لابد میشوند میانهرو و لاحِق!
فاتحه این قیاس تاریخی را باید خواند.
@omid_ramez
لیندسی گراهام دو روز قبل با سفر به اوکراین از کارخانه پهباد کیف بازدید و از آن ابراز رضایت میکند. همزمان از پیشرفت لایحه ضدروسی کاخ سفید هم خوشحال بوده است.
مارگارت برنن مجری-خبرنگار CBC روایت میکند:
"روز قبل از سفر گراهام به اوکراین با او گفتگو کردم. او خوشحال بود که کاخ سفید سرانجام چراغ سبز لازم را به کنگره داده است تا لایحهای را که لیندسی گراهام مدتها پیگیر آن بود، به جریان بیندازد؛ لایحهای که هدفش اعمال جریمههای مالی سنگین علیه روسیه از طریق مجازات خریداران نفت این کشور است.
گراهام به من گفت نمیخواهد پیش از موعد از طرف آقای ترامپ سخنی بگوید، اما معتقد است که این بسته اقدامات تنبیهی مالی، اهرم فشاری در برابر چین و هند — دو خریدار بزرگ سوخت روسیه — ایجاد خواهد کرد. او باور داشت که این طرح حمایت قاطع همکاران جمهوریخواهش را جلب خواهد کرد.
تقریبا یک سال پیش بود که گراهام درباره تلاش خود برای اعمال فشار بر روسیه از طریق تحریمها و تعرفهها علیه خریداران نفت این کشور صحبت میکرد. گراهام در مصاحبه به ما گفت که میخواهد «پتکی سنگین» به دست آقای ترامپ بدهد تا بتواند اقتصاد پوتین و تمام کشورهایی را که ماشین جنگی او را سرپا نگه میدارند، هدف قرار دهد. گراهام بهتازگی سفری مشترک به اروپا داشته و در پی ترغیب کشورهای اروپایی به قطع خرید سوخت روسیه و حمایت از تحریمها بوده است."
با باورناپذیربودن مرگ ناگهانی گراهام، در رسانهها روایت به هلاکت رسیدن او تحت حملات روسیه بسیار قویتر از ترور او توسط ایران است که روزهای سفرش همزمان با تشییع و تدفین رهبر شهید بوده است.
@omid_ramez
هدایت شده از خبرگزاری فارس
مرشایمر: آمریکا درصورت اقدام نظامی بازهم شکست خواهد خورد
🔹نظریهپرداز سیاسی آمریکایی: مذاکرهکنندگان ایرانی، برخلاف واقعیت موازنه قدرت، ارزش و گستره اهرمهای در اختیار تهران را بهدرستی درک نکردند و با امضای توافقی که اجرای آن به اراده واشنگتن وابسته بود، مرتکب خطایی جدی شدند.
🔹بدعهدی آمریکا ثابت کرد که مخالفت بسیاری از جریانهای سیاسی با مذاکره در ایران، کاملاً درست بود و اکنون تهران را به این جمعبندی رسانده است که تنها از طریق اتخاذ موضعی سختتر و مشروط کردن هرگونه مذاکره جدید به اجرای کامل تعهدات طرف مقابل میتواند از منافع خود دفاع کند.
🔹آمریکا هرگز نمیتواند از مسیر نظامی به نتیجه دلخواه برسد و بازهم شکست میخورد؛ دولت آمریکا نمیتواند توضیح دهد که ازسرگیری حملات چگونه قرار است به نتیجهای منطبق با منافع واشنگتن منجر شود.
@Farsna
584.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقای قالیباف در این مصاحبه با اشاره به تفاهمنامه میگوید:
"به خدا این سندِ شکست آمریکاست".
دو گزاره به ذهنم میرسد:
۱.آقای قالیباف گمان میکرد امتیازگیری از آمریکا در قالب تفاهم یا توافق شدنی است. دیگران نتوانستند و بلد نبودند اما او با شعارِ سادهاندیشانه "دیپلماسی نوعی مبارزه است" میتواند. در حالی که بزرگترین متفکر آمریکاشناسی دوره معاصر، آن قائد حکیم شهید به این تجربه و شهود رسیده بود که فارغ از محتوای هر توافقی، اینکه آمریکا پای توافق بماند و به تعهداتش عمل کند یک "سراب" است.
۲.با فرض آقای قالیباف مبنی بر متن قوی تفاهم و شکست آمریکا در مذاکرات، این هم یک تجربه تاریخی جدید و البته پرهزینه دیگر است که بنا بر بدعهدی ذاتی آمریکا، حتی پیروزیِ ظاهری در مذاکرات با آمریکا هم نوعی شکست است؛ و لذا آقایان دوباره بعد از چند هفته دنبال متن توافق جدید نباشد.
@omid_ramez
روز سهشنبه گزارش تورم یا همان شاخص قیمت مصرف کننده در آمریکا منتشر شد که بسیار بهتر از پیشبینیهای داخلیشان بوده و تورم روند به شدت کاهشی را نشان میدهد؛ به همین دلیل طلا و نقره صعودی بودند و رمزارزها جهش داشتند.
چرا؟ چون دولت ترامپ توانست قیمت انرژی را که تاثیر قابل توجه در تورم دارد و همچنین چشمانداز آن را، با آتشبس و تفاهم پس از سقوط قیمت نفت از ۱۲۰ دلار به ۷۰ دلار کنترل کند.
با این تفاسیر اگر چشمانداز اقتصادی آمریکا تورمی نباشد چرا دوباره حمله نکند!؟
@omid_ramez
بازنشر جمله شهید سید حسن نصرالله توسط حزبالله:
"به شما اطمینان میدهم که آینده متعلق به مقاومت است، نه متعلق به مذاکرات"
از جمله پیداست شهید سید حسن نصرالله به تکنولوژیِ "دیپلماسی نوعی مبارزه است" دست نیافته بود!
✅@omid_ramez
متاسفانه علیرغم تجربیات پیشین، آقای قالیباف در جایجای پیام اخیرشان همچنان بر دیپلماسی تاکید میکند.
چند اشکال بر ایده ایشان مترتب است:
1⃣ وقتی تیم ایرانی همچنان بر دیپلماسی تاکید میکند این ذهنیت در دشمن ایجاد میشود که هر زمان اراده کرد میتواند حمله نظامی انجام دهد و اهداف راهبردی خود در ایران را از بین ببرد و تا زمان بهروزرسانی بانک اهداف در حوزه زیرساختها و شخصیتها، پیشنهاد آتشبس و مذاکره بدهد.
2⃣ الگوی حملات دشمن طی چند هفته اخیر حملات هدفمند مقطعی کوچک ولی پرتکرار، همزمان با ادامه روند مذاکرات بوده است. دشمن سعی کرده از روند جنگ چهل روزه فاصله بگیرد و از راهبرد تهاجم نظامی تدریجی و فرسایشی به جای یک حمله سراسری قدرتمند و بزرگ که پاسخ همهجانبه ایران را در پیداشته باشد برای استهلاک سازمان دفاعی و زیرساختهای زیستی ایران استفاده کند. وقتی طرف ایرانی مدام از دیپلماسی صحبت میکند، دشمن این پالس را دریافت میکند که ایران دوست ندارد یک توافق بزرگ با چشمانداز مالی قابل توجه [ولو موهومی] را فدای تخریب چند زیرساخت کوچک کند. پس به روند فرسایش تدریجی زیرساختهای ما ادامه خواهد داد. ادامه ایده "دیپلماسی همان مبارزه است" به وضوح بازی در زمین دشمن است.
3⃣ گزارشی از کاخ سفید منتشر شده که معتقد است "نظام ایران دچار شکاف است و بخشی از مسئولان آن، از انعقاد یک توافق حمایت میکند".
اینکه آمریکا به ایران اعمال فشار و تهدید کند و امیدوار باشد برخی در داخل، لازمه رفع این فشار و تهدید را دادن امتیاز یا دست کشیدن از برخی برگهای برنده در پای میز مذاکره با آمریکا ترجمه کنند، راهبرد پانزده سال اخیر آمریکا در قبال ایران است. کارگزاران نظام باید این درسآموزی را داشته باشند که اولا تهدید و فشار آمریکا حد یقف ندارد و ثانیا بر خلاف تلقی عمومی، مذاکره و توافق ابزاری است برای فرار از امتیازدهی واقعی آمریکا.
❇️راهبرد پیشنهادی:
۱.هر حمله کوچک را با یک حمله خیلی بزرگ پاسخ دهید.
۲.دیپلماسی را تا اطلاع ثانوی مطلقا متوقف کنید و پس از مدتزمان پشیمانکننده برای دشمن، آن را بدون توقف آتشِ ویرانکنندهی میدان پیش ببرید.
✅@omid_ramez