نمیدونم میتونم منظورم رو برسونم یا چی
اما تعریف من از هیجان یه چیزیه که بتونه در طولانی مدت منو ذوقزده کنه
مثلاً ترن هوایی
بله هیجان داره
اما به محض اینکه از ترن هوایی پیاده شم دیگه هیچ شعفی در من وجود نداره
اما روزی که آدمی که خیلیوقت بوده ندیدهبودمش و دلتنگش بودم رو میبینم
من تک تک دیالوگهای اون مکالمه رو حفظ میشم
و تا ماهها بعد میتونم با یادآوریش سرشار از شوق و طرب بشم
هدایت شده از آبی اقیانوسی:))
به این نتیجه رسیدم که نگاه آدمه که خوشحالی رو تعیین میکنه
نه نه من همهچیزم سیاه و سفید نیست
حداقل الان که مینویسم اینطور نیست
اما هیجان هم ندارم
ناراحت نیستما
ولی خوشحالم نیستم
هدایت شده از آبی اقیانوسی:))
ولی واقعا نگاه آدم خوشبختی، خوشحالی، رو میتونه بسازه...
حتا تو اوج غم...
گاهی واقعا سخته... ولی شدنیه...