ماه آمد تا که بردارد سری از سجده گاه ،
قصهی شق ُ القمر بار دگر تکرار شد ..
عصا را از پدر برگیر و عزم نیل کن اینک
تَقاص مرگ او را مرگ اسرائیل کن اینک..
هدایت شده از یک روز در آذر...🇮🇷
تنها کلمه ای که تو قرآن کریم ۳۶۵ بار،
به اندازهی تموم روزای سال تکرار شده،
کلمهی《ولا خوف》 یعنی نترس...
گفت ای فرزند ملجم دیر کردی قبلِ تو
در میانِ کوچه قنفذ جانِ حیدر را گرفت ..
حقیقتایناستکهماازشهادتباکینداریم..
فقط نگرانیم..
نگران کسانی که از جان برایمان عزیزترند..
[ - بابا؟
+ بله؟
- شما بابایِ من نيستيد،
بابایِ من یک رَدایِ سبز دارد،
هميشه برایِ ما غذا میآورد،
کوله روی پشتش دارد؛
بابای من كه نبود،
بابا صدايش میزدم...
+ اسمش چه بود؟
- نمیدانم، پرسيدم، نگفت.
+ چه كارش داری؟
- میخواهم خبرِ خوش به او بدهم؛
خبر كشته شدنِ «علی»..
+ از اين خبر خوشحال میشود؟
- اری مطمئنم، او از
خوشحالیِ من خوشحال میشد.
+ مرگِ علی را
جلویِ او آرزو میکردی؟
- آری هميشه غذا كه میآورد؛
جلويش علی را نفرين میکردم،
او هم دستهایش را
بالا میبُرد و میگفت:
«خدایا مرگِ علی را برسان!»💔(: ]
خدایا..
داغ یک علی برای کل سال بس بود..
حالا چه کنیم با یک رمضان و داغ دو علی..