eitaa logo
🇮🇷مُسکن های غیر کپسولی'-'
122 دنبال‌کننده
487 عکس
126 ویدیو
1 فایل
اندکی تفکر در متون؟! شاید.. حرفاتون: https://daigo.ir/secret/41371434691
مشاهده در ایتا
دانلود
گل‌های قشنگی که رفیقم برام گرفت*-*
رفت تو لیست مخاطبین و دنبال یکی گشت تا بهش زنگ بزنه و بتونه باهاش یکمم شده حرف بزنه. مورد علاقه‌های نداشتش رو نگاه کرد و سراغ بقیه لیست رفت. آروم آروم با انگشت صفحه رو پایین می‌برد تا فردی از اون طومار مورد رضایت قلب و مغزش بشه ولی... مثل چند ماه گذشته اشکی از سر بی‌کسی رَونه گونش شد و با لبخند زهر مانندی دستش سراغ مخاطبی رفت که تنها یک بار و اشتباهی جوابش رو داده بود. انگار هم میخواست به خودش ثابت کنه تنهاست و هم میخواست ثابت کنه این یک خواب و کابوسی بیش نیست. بوق اول بوق دوم بوق چهارم بوق ششم.. نه؛ همونطور که انتظار میرفت جواب نداد. چشماش طوری خاموش شد که تلخی قهوه‌ دوبل شده رو به روش هم به پاش نمی‌رسید. موبایل رو روی میز کافه گذاشت و بلند شد و رفت‌. رفت؟ اره. آسوده‌ خاطر از اینکه کسی نیست  نگرانش بشه، تا بهش پیام بده و زنگ بزنه؛ پس رفت تا بدون یادآوری دردناک حقیقت تنهاییش به باقی زندگیش برسه. هر چند اون از آیندش باخبر نبود و نمیدونست قراره روزی برسه که نگرانی داشته باشه؟ روزی میرسید که تا میخواست با کسی حرف بزنه اون فرد کنارش بیاد؟ جواب این سوال‌ها تو آیندست:) م̲س̲̲کن̲ه ه̲̲ای̲ غ̲ی̲ر̲ ̲ک̲پس̲̲ول̲ی̲
من دهان باز نکردم که نرنجی از من مثلِ زخمی که لبش باز به لبخند نشد -فاضل‌نظری
امروز یه متن دو قسمتی آماده کردم که برگرفته از ذهنم و کتاب و پادکسته پس امیدوارم فردا و پس‌فردا که گداشتمش ازش استفاده کنید و دوسش داشته باشید^^ شبتون بخیر.
اورثینک یا به لاتین "Overthink" که در فارسی به آن نشخوار ذهنی میگویند؛ به معنای بیش از حد فکر کردن؛ بارها و بارها مرور کردن ساده‌ترین موقعیت‌ها و تجزیه و تحلیل اونها تا موقعی که اوضاع از کنترل خارج بشه و وقتی که مغز که بیش از حد فکر کنه، نمیتونه این افکار را به اعمال یا نتایج مثبت تبدیل بکنه. مثل افتادن درون دریای بی‌انتها و مخوفی که قایق و نقشه نجات ما، تمرکز داشن هست. یا به نوع دیگه تنفس درون محیط شیمیایی که تمرکز ماسک محافظت از ورود سموم به بدن ماست. وقتی اورتینک رو به لاتین سرچ کنید در کنار اصطلاحی به معنای فلج تحلیلی میاد، "Analysis paralysis" به تحلیل بیش از حد شرایط یا فکرکردن بیش از اندازه که در نهایت به گرفته نشدن هیچ تصمیمی متنهی میشه. ولی فرقش با فکرکردن نرمال و سبک سنگین عادی ترس از اشتباه بودنش هست یا ترس از وجود راه‌حل بهتر؛ به معنای تخصصی‌تر: ترس از اشتباه یا راه حل بهتر، به انتظارات واقع‌گرایانه چیره بشه. م̲س̲̲کن̲ه ه̲̲ای̲ غ̲ی̲ر̲ ̲ک̲پس̲̲ول̲ی̲
برای کسایی که بنظرتون به دردشون میخوره بفرستید لطفا. فردا قسمت دوم رو میزارم منتظرش باشید^^
گاهی فکر می‌کنیم اگر با تصمیمی که گرفتیم مشکل بزرگتری ایجاد بشه چی؟ پس هیچ کاری نمی‌کینم و عقب می‌شینیم. کار‌های مفید و ارزشمندی که شاید نقش مهمی داشته باشن و به قولی "زندگیمون رو از این رو به اون رو کنن". نشخوار ذهنی کاملا برای سلامت روان خطرناکه، البته هنوز به لیست اختلال‌های روانی اضافه نشده ولی طی تحقیقاتی متوجه شدن سر منشاء یا در ارتباط مستقیم با بیماری‌هایی مثل: افسردگی، وسواس فکری یا همون OCD، اختلال اضطرابی، اختلال استرس بعد از سانحه و غیره می‌شود. گاهی باعث تشدید یا طولانی شدن آنها‌ هم می‌شود. به قول آقای حکیم توی کتاب "کارگردان زندگی خودت باش" و سرتیتری با اسم افکار محدودکننده که به نظرم همون اورتینک هست: باور‌های سمّی مثل یک سم، کم‌کم و نامشهود اثر می‌کنند و ما رو از تجربه‌های جدید و زندگی متفاوت باز داشته، فکرمان را فلج کرده و خلاقیت‌مان را به سمت مرگ هدایت می‌کنند. باورهای سمّی باعث می‌شوند اصلا به خودمان زحمت حرکت دادن به سمت اهداف ندهیم و دائم جهان را با محدودیت نظاره کنیم. م‌س‌کن‌ه ه‌ای‌ غ‌ی‌ر‌ ‌ک‌پس‌ول‌ی‌
وقتی فقط چند متر باهاش فاصله داری و نمیتونی باهاش رو در رو صحبت کنی و پیام میدی<<<<
و عقربه‌های ساعت به وقت آغوش خود رسیدند:)
شبتون بخیر
یه روز مثل همه روز‌هایی که سنت رو بیشتر کرد میاد و این حقیقت که بزرگ شدی رو میکوبه تو سرت جوری که مثل کارتون‌های بچگی، تو زمین فرو بری و فقط صورتت بیرون باشه. اون روز به این فکر می‌کنی که تا الان چکار کردی، خاطراتت، دوستات، خنده‌هات و گریه‌هات همه و همه جلو چشمات صف میشن تا دونه دونه چکشون کنی؛ پشیمون شی یا به خودت افتخار کنی. اون روز به آینده فکر میکنی، به خودت تو چندین سال دیگه که کجایی و چکار می‌کنی، کی برات مونده و کی ترکت کرده. شاید اون روز نرسه و تو زودتر تو جمع صمیمی دوست‌های جوونی پدر/مادرت حسش کنی. شاید یه اتفاق و ماجرا این رو توی ذهنت نقش بزنه؛ ولی تو در هر صورت میفهمی و بنظرم اونجا نباید خجالت زده بشی. نه پیش بقیه، پیش خودت و تو دادگاهی که خودت همه‌کارشی. اونجا باید اینقدر از تصمیم‌های گذشتت مطمئن باشی که بتونی از خودت در برابر خودت دفاع کنی؛ اینقدر خوب که دادگاه به نفعت رای بده و برنده بشی. بنظرم اونجا یه نقطه مهم برای همه آدم‌هاست. نقطه ‌ای که میتونه بار پشیمونی و عذاب‌ وجدان رو تا آخر عمر همراهت کنه یا مدال‌های مختلف رو روی سینت بزنه و تو با قدرت و غرور به راهت ادامه بدی. پشیمونی، درد و تلخی زیادی همراش داره. شاید برای همین ژانر سفر در زمان اینقدر محبوبه. شاید اولین نفر که این ایده به ذهنش رسید یک فرد پشیمون بود، پشیمون از اینکه عمرش رو راحت خرج کرده؛ شاید فقط حسرت زیادی داشته. هر کسی که بود این احتمال که دلیلش پشیمونی و حسرت بوده زیاده، خیلی زیاد. شاید برای همین فیلم‌های زیادی در این راستا میسازن تا بلکه بفهمیم. اما... میفهمیم؟ م̲س̲̲کن̲ه ه̲̲ای̲ غ̲ی̲ر̲ ̲ک̲پس̲̲ول̲ی̲
اینکه لبخند میتونه خیلی چیز‌ها رو پنهان کنه ترسناکه:)