eitaa logo
🇮🇷مُسکن های غیر کپسولی'-'
117 دنبال‌کننده
571 عکس
155 ویدیو
1 فایل
اندکی تفکر در متون؟! شاید.. حرفاتون: https://daigo.ir/secret/41371434691
مشاهده در ایتا
دانلود
: مشکل اینکه دخالتاشون باعث همچین چیزایی میشه بعد تو تصمیمات بزرگی که تو آینده آدم باید به حرفشون گوش بده و ازشون کمک بگیره لج میکنیم یا دیگه حرفاشون برامون بی ارزش میشه : حرفی ندارم چون کاملا درسته:)
"رها" شروع به حرف زدن کرد. همه سکوت کرده بودیم و گاهی با حرفاش موافقت میکردیم یا چیزی به حرفاش اضافه میکردیم. تشنگی مجبورم کرد ازش چشم بگیرم. در مسیر برگشت چشمام به رها، نگاهم به "پناه" افتاد. چشماش خالی از هر حسی بود. انگار بیشتر تو فکر بود تا مشغول شنیدن حرف‌ ها؛ تو ذهنم سوالی پیچید: نکنه من اشتباه فکر میکنم؟ دقت کردم و چند دقیقه چشم بهش دوختم. رشته بحث از دستم در رفته بود. فکرم معطوف پناه شده بود. داشت ترسناک میشد؛ مگه چه چیزی گفتیم که اینقدر تو افکارش غرق شده بود؟ حس خوبی نداشتم. میخواستم هر طور شده از فکر بیرون بیارمش؛ حسم میگفت این افکار از سم هم بدتره براش. اگر حرفی میزدم یا کاری میکردم حواس بقیه هم پرت میشد، فکری کردم و لامپ بالای سرم روشن شد. پشت دستم صورت خندونی کشیدم و اروم دستشو گرفتم. یکم بالا پرید و با تعجب اول به چشمام بعد به دستامون نگاه کرد. موبایلم رو برداشتم و از دستامون عکس گرفتم. با تعجب پچ پچ گونه پرسید: چکار میکنی؟ همونطور مثل خودش جواب دادم: یهویی ایدش زد به سرم خاستم امتحان کنم. لبخندی هم در آخر اضافه کردم. تک خندی کرد و فقط تو چشام نگاه کرد، بدون هیچ حرف و حرکتی؛ اما من حسش میکردم، میدیدم تشکر رو تو نگاهش و این برای من اندازه دنیا ارزش داشت:) م̲س̲̲کن̲ه ه̲̲ای̲ غ̲ی̲ر̲ ̲ک̲پس̲̲ول̲ی̲
وقتی برنامت کنسل میشه و تو به نحو دیگه نگهش میداری ولی باز برات کنسلش میکنن اصلا حس جالبی نداره:)
: خودایی متنی که نوشتی جذاب بود ولی تنها اشکالش این بود که کتابی ننوشته بودی اگر اینطوری بود و وقتی میخواستی صحبتتون رو بگید امیانه بود خیلی جذابترش میکرد : ممنون بابت نظرت^^ این کلمات و متن‌ها از ذهنم میاد و من تصمیم زیادی تو اامیانه یا کتابی نوشتنشون ندارم، ولی سعی میکنم از الان بیشتر دقت کنم. بازم‌ ممنون
⁶⁰ تایی شدنمون مبارک*-* اعضای جدید خوش اومدید. حرفی بود ناشناس تو بیو هست^^
: راجب مردن بنویس:))ترجیحا شاد نباشه : حتما و امیدوارم بهتر باشی:)
خبر ترین خبر روزگار، بیخبریست خوشا که مرگ کسی را خبر نخواهد کرد تو لحظه ای که من مینویسم و لحظه ای که تو پیامم رو میخونی افرادی میمیرن که شاید حسرت‌های زیادی داشتن؛ شاید کارهای نصفه نیمه فراوانی تو لیست هایشون بوده که معدود کسی ازشون با خبر بود. به نظرم اینکه ندونی مرگ کِی میاد هم خوبه هم بد. خوبه که افسرده نشی و بده چون شاید فردایی که قراره یه آدم مهم رو بعد مدت ها ببینی، هرگز برات نرسه:) برای همین میگن کاری که میکنین فکر کنین برای آخرین باره؛ اینطوری شاید حسرت کمتری داشته باشیم. ولی بازم انسان‌ها معمولا برا ترک عزیزانشون هیچ موقع آماده نیستن:)) مرگ شاید تلخ ترین و ترسناک ترین کلمه دنیا باشه و کلی انرژی منفی همراهش داره برای همین ازش تا حالا ننوشتم حتی چالش هم در نظرم نبود ولی الان... مطمئن شدم که دیگه نباید درموردش بنویسم:) شاید باورش سخت باشه که فردی که روزانه تمام فکرش مرگ بود و الان اینقدر ازش فراریه خود من بوده باشم... اما آدم‌ها عوض میشوند و گاهی عوضی؟!؟ م̲س̲̲کن̲ه ه̲̲ای̲ غ̲ی̲ر̲ ̲ک̲پس̲̲ول̲ی̲
و باز پنجشنبه و جمعه اومد برای برگشت انرژی از دست رفته کل هفته. شاید غیر منطقی باشه که دو روز چطور میتونه انرژی پنج روز رو بده و البته بیشتر تا بتونی با مشکلاتی که یهویی خودشون رو وارد زندگیت میکنن؛ داشته باشی=] ولی من به قدرت افکار و افراد اعتقاد دادم. افکاری که شاید خاطرات باشن شاید رویاهات ولی میتونه جون دوباره بهت بده، یا افرادی که با حرفاشون و بعضی کار هاشون زندت میکنن جوری که انگار روز اول زندگیته. همینقدر شاداب و جوون(؛ همه ما این افکار رو داریم ولی شاید تو بودن افراد درست یکم حرف باشه ولی من شک ندارم تو بهترین آدم رو برای خودت یه روز پیدا میکنی^^ دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نه، منتظر باش=)) شاد باشید و سلامت♡ م̲س̲̲کن̲ه ه̲̲ای̲ غ̲ی̲ر̲ ̲ک̲پس̲̲ول̲ی̲
: اینکه پنج شنبه هام بری مدرسه میرینه به همون جمعت فقط خواستم بگم که دیگه دارم نمیتونم پر از فریادم تو سکوتام پر از لبخندای الکی و گرم گرفتنای الکی ک بعضی وقتا خودمم گول میزنهD: : اگه بگم درک میکنم مسخره به نظر میاد ولی دفترچه‌ای که تو مدرسه از حرفای نگفتم دارم، خیلی از این حرفا رو درونش داره. حتی خیلی بیشتر ولی تنها حرفی که میتونم بزنم اینه کا ما ادامه میدیم اینکه خسته باشیم یا با انرژی یه مقداریش دست ماعه یه مقدارش اتفاقات ولی همون طور ک گفتم میتونیم شادی باشیم فقط کافیه بخوایم^^
: من این پنجشنبه رو نمیتونم استراحت کنم چون فردا آزمون جامع دارم😭و باید بشینم کلی بخونم از صبح تا حالا داشتم شیمی و فیزیک میخوندم الآنم میخوام زیست و ریاضی بخونم😭😭🤌🏻🤦🏻‍♀️ : جمعه هست^^ ولی اینکه باور داشته باشی تلاشت نتیجه میده خودش یه بمب انرژی براته=)
روزتون مبارک باشه دانش آموزان^^✨
هدایت شده از 𝙳𝚊𝚍𝚍𝚢 𝙻𝚘𝚗𝚐 𝙻𝚎𝚐𝚜
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بفرست برا صمیمی ترین رفیقت .... Judy