اما عزیزِ من فراموش نکن، من تا آخرین لحظه پای عهدی که بسته بودم ماندم و رفتنت را تماشا کردم.
تمام صبح دلتنگی ، تمام عصر دلشوره؛ تداعی می کند این خانه احوالات زندان را .
با دلم گفتم ببو-سش تا فراموشش کنی، گفت: گر میخواستم آن روز میبو-سید-مش..
گفته بودند که عaشق بشوی می میری؛ اولین تجربه ام بود چه می دانستم..
دوsتت دارم بسیار بیشتر از آنچه در فکر توست ؛
دوsتت دارم بسیار بیشتر از آنچه در توان من است .