وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیشتر تنهاست. چون نمیتواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق میکند، تنهایی تو کامل میشود...
📚سمفونی مردگان
@onlybook
خیلی قدیمترها، سر کسی را که میبریدند، روی گردن روغن داغ میریختند. اینگونه جلوی خونریزی گرفته میشد، خون در داخل بدن گردش داشت و قلب میتوانست خون را پمپاژ کند. شخص بی سر همینطوری میچرخید دور خودش، میچرخید و میرقصید! اسمش را گذاشته بودند رقص بسمل!
برای رقص بسمل سر لازم نبود! حال و روز این روزهایمان را که میبینم، به این فکر میکنم که انگار از بدو تولد، بجای ناف سرمان را بریدهاند! فقط دور خودمان میچرخیم، دور خودمان میگردیم، زندگی کردن ما کمتر از رقص بسمل ندارد، خوش به حال آنها، دیگر سرشان گیج نمیرفت...
📚چهل سالگی
@onlybook
می گفت عشق مثل یک بیماری میمونه که تو هر آدمی یک جور بروز میکنه؛
یکی بدبین میشه،
یکی مهربون میشه،
یکی غمگین میشه،
یه سری هم از ترس واگیردار بودن رها میکنن میرن!
من تنها حسی که دارم دلتنگیه!
ولی یه سوال مثل خوره افتاده تو سرم،
اگه دیگه دلتنگ کسی نشم چی؟
📚قهوه سرد آقای نویسنده
@onlybook
می خواهم به یادِ من باشی
اگر تو به یادِ من باشی،
عین خیالم نیست که
همه فراموشم کنند...
📚کافکا در کرانه
@onlybook
به نظر من، مغز انسان در واقع شبیه یک انباری کوچک و خالی است، و آدم باید اثاثی را در آن انبار کند که خودش انتخاب می کند. آدم احمق هر جور تیر و تخته ای که پیدا کند آن تو می گذارد، طوری که برای دانشی که ممکن است به کارش بیاید، جایی باقی نمی ماند یا در بهترین حالت با کلی چیز دیگر قاطی می شود و به زحمت دستش به آن می رسد.
📚 اتود در قرمز لاکی
@onlybook
اگر هر داستانی پایان خوشی داشت دلیلی برای شروع دوباره نداشتیم..
📚سنگ کاغذ قیچی
@onlybook