eitaa logo
𝚘𝚗𝚕𝚢 𝚋𝚘𝚘𝚔📜
426 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
46 ویدیو
34 فایل
مادام‌میکوشم چیزی بیان کنم چیزی که‌توضیح‌ناپذیر را توضیح‌دهد. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_lyqo2oh&btn=blue
مشاهده در ایتا
دانلود
روزی که بتوانم آن چشم‌ها را از خندهٔ شادی و نیک‌بختی سرشار ببینم، همهٔ جهان را صاحب شده‌ام، (...) شده‌ام! به آن‌ها بگو! 📜مثل خون‌در رگ های من @onlybook
«هر آدمی باید بدونه چرا می‌جنگه...» 📜مردی به نام‌اوه @onlybook
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بالاخره فردا روز دیگری است! 📚فیلم بر باد رفته @onlybook
' یکی از دوستانش گفت: نوری از او ساطع بود و ما فکر می کردیم نور او در راه شکوفایی است،نمی دانستیم که او آتش گرفته بود '
بعد شروع کردم به فکر کردن درباره اشک. چرا تکامل کاری با بدن انسان کرده که نتواند غمش را پنهان کند؟ 📜جز از کل @onlybook
در من شمعی روشن‌کنید. مرا به آسمان بفرستید. مادر! دست بچّه‌ات را به دست من بده! آیا تو خوابِ رنگین دیده‌یی؟ خسته هستم. می‌خواهم بخوابم آقا. تو مرگِ سبز می‌دانی چیست؟ هیچ قانونی از رنگِ سبز و بوی بهارْ حمایت نمی‌کند. ورق‌ها را دور بریزید. اینجا زلزله خواهدشد. اینجا، یک شب، ماه خواهدسوخت. جوراب‌های ابریشمی خواهدسوخت. در خیابانِ مِلَلْ ستون‌های عشق را از بلورِ بَدَل ساخته‌اند. چه فروریزنده است ایمان، چه عابر است دوستی 📜بار دیگر شهری که دوست میداشتم @onlybook
گماشته سرش را خاراند. گفت «این رو گفته باشم! لعنت خدا به من اگه بدونم این زن کیه.» رامون، نرم آهی کشید. او هم احتمالاً همین را می‌گفت. او هم فقط همان شش هفت‌باری دیده بودش که دختر آمده بود مغازه چیزی بخرد. دیده بودش. از همان موقع، به نظرش خیلی جذاب آمده بود. قدبلند بود، با چشم‌های روشن. برای همین از این‌وآن اسمش را پرس‌‌و‌جو کرده بود، خوآن کارِّرا به‌اش گفته بود اسمش آدِلاست. فقط همین را ازش می‌دانست، ولی حالا به نظرش می‌آمد تمام عمر او را می‌شناخته است. 📜عطر خوش مرگ @onlybook