نشد یکبار یکی پیدا بشود و به من حالی نکند که از من بدش میآید. مادرم روزی هفت بار مرا به باد فحش میگرفت. نفرت خودش را با فریاد توی صورتم میکوبید. مادرم خوشگل و جوان بود. پدرم هم جوان و خوشگل بود. اگر دل و جرئتش را داشتند حتما مرا زهر داده بودند. اسم من را گذاشته بودند: چیزی که نباید به دنیا میآمد.
📜بیلیارد در ساعت نه و نیم
@onlybook
از عصر یکسانی و عدم تفاوت، از دوران انزوا، از عصر بزرگ، از عصر دوگانه باوری، به آینده یا به گذشته، به زمانی که تفکر آزاد است، و انسانها با یکدیگر متقاوت هستنئد و تنها زندگی نمیکنند - به زمانی که حقیقت وجود دارد و آنچه را انجام میگیرد نمیتوان مانع شد- سلام!
📜 ۱۹۸۴
@onlybook
در سرتاسر دنیا به اندازه ی کافی بدی وجود داره بدون این که سرگرم پیدا کردنشون بشید
📜دختر کشیش
@onlybook
ولی روزی که خانم مگی به من یاد داد زغالسنگ تحت فشار ناشی از وزن لایههای زمین، سخت شده و به الماس تبدیل میشود، دیدگاهم نسبت به آن عوض شد و با خودم فکر کردم چه مواد خام و نتراشیدهٔ دیگری هم توی این دنیا هست که میشود امیدوار بود روزی به چیزهای کمیاب و باارزش تبدیل شوند.
📜آن سوی آبی بیکران
@onlybook
من گمان میبردم که راستی مرده است ولی کسی بدان اعتراف نمیکند.
📜گوژپشت نتردام
@onlybook
باید بدانید که «تنها» نیستید. وقتی کشف کنید که این درد طردشدگی گریبانگیر قویترین، باهوشترین و خودکفاترین افراد میان ماست، و اینکه این احساس محدود به سن، فرهنگ یا سطح و جایگاه اجتماعی خاصی نیست و برای هر کسی ممکن است پیش بیاید، و وقتی درک کنید که این حالت یک تجربه انسانی جهانشمول است، حتماً آسودهخاطرتر خواهید بود.
📜رهایی از،غم جدایی
@onlybook