موجودی که از نظر خیالی و ذهنی اهمیت به سزایی دارد؛ ولی در واقع کاملا بیاهمیت است. او که در همه کتابهای شعر حضور دارد؛ اما از تاریخ کلا غایب است. او بر زندگی شاهان و فاتحان داستان حکمفرمایی میکند ولی در واقع بردهی هر پسری بوده که والدینش حلقهای به زور به انگشت او میکردند. برخی از مؤثرترین کلمات، برخی از عمیقترین افکار در ادبیات از زبان او جاری میشود؛ ولی در زندگی واقعی به سختی میتوانسته بخواند، به ندرت میتوانسته بنویسد و دارایی مطلق شوهرش بوده است.
📜اتاقی از ان خود
@onlybook
میخواهم دستم را دراز کنم و پوست نرم بازویش را لمس کنم، جای زخمهایی که مطمئنم روی بدنش هست. اما هیچوقت نخواهم توانست. فاصلهٔ بین ما هیچوقت از بین نخواهد رفت یا تغییر نخواهد کرد. تا ابد شش قدم.
📜پنج قدم فاصله
@onlybook
همه فجایعی که اتفاق می افتند غیر منطقی هستند،اما بیشتر ان ها از احساسات بشر سرچشمه گرفته اند.فاجعه فقط انچه که مردم نسبت به ان اگاهی دارند نیست
📜ارام باش بی اعصاب
@onlybook
«رازت را به باد بگو، اما ملامتش نکن که با درختها در میانش میگذارد
📜هزار خورشید تابان
@onlybook
پس زمان را فقط در عالم خواب و خیال من شکل نبخشیده بودند- که در آن آینده چون زمان حال به نظر میآید و زمان حال مانند
چیزی که صدها سال پیش اتفاق افتاده جلوه میکند و گذشته تبدیل به آینده میشود.
📜بیلیارد در ساعت نه ونیم
@onlybook
«اگر مردی را بکشی، يک زندگی را میدزدی. حق زنش را از داشتن شوهر میدزدی، حق بچههايش را از داشتن پدر میدزدی. وقتی دروغ میگويی، حق کسی را از دانستن حقيقت میدزدی. وقتی تقلب میکنی، حق را از انصاف میدزدی. میفهمی؟»
📜بادبادک باز
@onlybook