سلطان جلو آمد. پیشانی فاطمه را بوسید و گفت: «قربان تو دختر بشوم که برای خودت هیچ نمیخواهی... همه را برای دیگران میخواهی...»
📜دختر ماه
@onlybook
ما هرگز از آنچه نمیدانستیم و از کسانی که نمیشناختیم ترسی نداشتیم. ترس، سوغاتِ آشناییهاست.
📜بار دیگر شهری که دوست میداشتم
@onlybook
یکی گفته بود پی دی اف کتاب خدمتکار
خب ببین من گشتم یه عالمه اثر به نام خدمتکار هست اسمنویسندرو بگو
اگر بیشعورها عاشق می شوند فقط به یک دلیل است: میخواهند در هیچ چیز کم نیاورند از جمله عشق.
📜بیشعوری
@onlybook