گفته بودید معرفیِ آثارِ مریدا مکفادن رو براتون بذارم.
1- •خدمتکار•
خدمتکار شناختهشدهترین اثرِ این نویسنده است که داستان زنِ جوانی را روایت میکند که خدمتکارِ یک خانوادهی ثروتمند میشود اما به مرور پی میبرد به رازها و جنایتهای تاریک این خانواده. متنِ این کتاب خیلی سرراست هست و همه چیز به اندازه توصیف شده. همچنین "خدمتکار" اولین کتاب از مجموعهی خدمتکار هست که در کنارِ کتابهای: راز خدمتکار و خدمتکار حواسش هست، یه سهگانه رو تشکیل میده.
2- •بخش دی•
ایمی برنر، دانشجوی پزشکی، از کار کردن در بخش روانی وحشت دارد و به نظر میرسد این ترس با گذشتهی ایمی مرتبط میشود. ایمی اما باید شیفت شب خود را در بخش روانی بگذراند. در یک شب به ظاهر معمولی بیماران و کارکنان بخش روانی به طرز غیرمنتظرهای شروع به ناپدیدشدن میکنند. درِ بخش به روی ایمی قفل میشود و رویدادهای غیرقابل توضیح و پیامهای مرموز، پارانویای امی را تشدید میکنند. با شروع اتفاقات عجیب و غریب در بخش دی، تنش داستان بیشتر و بیشتر شده و نبود اینترنت هم مانع هرگونه تماس با خارج از بخش میشود.
3- •هیچوقت دروغ نگو•
داستان از آنجا آغاز میشود که یک زوج جوان به نامهای تریشا و ایتن برای بازدید و خرید خانهای رفتهاند، اما یک کولاک سهمگین آنها را داخل دیوارهای مجلل این خانهی متروکه که برای روانشناسی به نام دکتر هیل بوده، گیر میاندازد. از همان لحظهی اول خانه عجیب به نظر میرسد. مثلا در اتاق نشیمن پرترهی زنی با چشمانِ سبزِ نافذ وجود دارد که به تنهایی تمام دیوار را پوشانده است. یک قفسهی بزرگ کتاب هم وجود دارد. اما روی همهی آنها نوشته شده «آناتومی ترس»؛ کتابی که توسط دکتر هیل نوشته شده که سه سال پیش در همین خانه به قتل رسید. تریشا که کنجکاویاش گل کرده به طور اتفاقی یک اتاق مخفی را کشف میکند. این اتاق مخزنی از نوارهای صوتی را در خود جای داده و تریشا به زودی متوجه میشود که در این نوارها، محتوای جلسات دکتر هیل با بیمارانش ضبط شده است.
4- •در قفل شده•
«در قفل شده» داستان را به بیست و شش سال پیش میبرد، به روزی که مردی به نام آرون نیرلینگ در خانهاش در اورگان دستگیر شد؛ کسی که از سمت خانواده و همسایگان مردی محترم و یک شهروند نمونه به حساب میآمد، شوهری فداکار و پدری بامحبت که همه او را به عنوان «مرد خانواده» توصیف میکردند. اما پلیس واقعیت هولناک پشت این ماسک بینقص را آشکار میکند: بقایای بیش از بیست جسد که مرگ برخیهایشان به بیست سال پیش بازمیگردد!
داستان وقتی به زمانِ حال برمیگرده، درمورد دخترِ آرون، نورا شروع میشه که گذشته و جریانات پدرش رو پشت سر گذاشته به آرزوی بچگیش رسیده و جراح شده. ولی انگار سایهی سنگین این جنایات قرار نیست دست از سر نورا برداره. بقایای یک زن جوان پیدا میشه که بیمار خود نورا بوده و دقیقا به همون روش پدرش کشته شده و زندگی نورا رو از هم متلاشی میکنه. حالا نورا خود در مظان اتهام قرار گرفته و باید برای پاک کردنه نامِ خودش دست به کار بشه.
.
.
آموزگار، مزاحم نشو، زندانی، بانوی طبقه بالا، همکار، یادت هست، از آثارِ دیگهی این نویسنده هستن که خلاصهی همهشون رو میتونید از اینجا کامل بخونید. منبع این خلاصهها هم از همین سایت بود.
#معرفی
@onlybook
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝑷𝒍𝒆𝒂𝒔𝒆 𝒃𝒆𝒍𝒊𝒆𝒗𝒆
𝒕𝒉𝒆𝒓𝒆 𝒊𝒔 𝒔𝒕𝒊𝒍𝒍 𝒕𝒊𝒎𝒆
𝒇𝒐𝒓 𝒚𝒐𝒖 𝒕𝒐 𝒃𝒆
𝒂𝒍𝒍 𝒕𝒉𝒂𝒕 𝒚𝒐𝒖 𝒘𝒂𝒏𝒕
𝒕𝒐 𝒃𝒆
𝒕𝒉𝒆𝒓𝒆 𝒊𝒔 𝒕𝒊𝒎𝒆.
✒️_𝐉𝐚𝐜𝐪𝐮𝐞𝐥𝐢𝐧𝐞 𝐖𝐡𝐢𝐭𝐧𝐞𝐲
@onlybook
«شما نباید تا ساعت ۱۰ بخوابید. بهترین زمان صبحگاه را از دست میدهید. کسی که تا ساعت ۱۰ صبح نیمی از کارهایش را به انجام نرسانده باشد، شانس انجام نیمهی دیگرش را از دست میدهد.»
📚بلندی های بادگیر
@onlybook
حتی اگر سه هزار سالِ دیگر هم زنده بمانی، یا حتی ده برابر آن، به یاد داشته باش که زندگیِ دیگری جز همین زندگی در کار نیست و جز همین زندگی که کمکم داری از دستش میدهی، دیگر نخواهی زیست. زیاد عُمر کنی یا کم، آخر چه فرقی دارد؟ لحظهی اکنون برای همه یکجور است؛ از دست دادنش نیز برای همه یکجور است؛ پس اگر عُمرت تمام شود، تنها همین لحظهی اکنون است که از دستت رفته. نه گذشته و نه آینده، هیچ یک را از دست نخواهی داد: آخر چطور امکان دارد چیزی را از دست بدهی که هرگز نداشتهای؟
📚تاملات
@onlybook
براى هيچكس، هيچگاه ممكن نيست در غم و شادى ديگران شريک شود حتی ممكن نيست كه آن را درک كند آدمها نفوذناپذيرند و ذهنها ارتباطناپذير. در عشق، دوستی و هر پيوند ديگرى، هر طرفى براى طرف ديگر بيگانهاىست مرموز...
انسان چه در خانه، چه در ميان دوستان و چه در محيط كار، هــيچگاه نمىتواند به چيزى جز تنهايى مشترک كه نصيب همهى آدميان اسـت، دست يابد. نارسايى زبـان مانع هـرگونه ارتباط حقيقى است.
📚نقد حكمت عاميانه
@onlybook
یکی از نخستین اتفاقاتی که بعد از عاشق شدن رخ میدهد، تغییر شدید در خودآگاهی انسان است:
«محبوب» شما به قول روان شناسان «معنایی خاص» پیدا میکند و به موجودی بدیع، منحصر به فرد و بسیار مهم بدل میشود.
به قول یکی از مردان دلباخته: تمام دنیایم تغییر یافته و محور جدیدی پیدا کرده بود به نام مرلین!
توصیف رومئوی شکسپیر از محبوبش موجزتر و پربارتر است: ژولیت خورشید است ...
📚 چرا عاشق میشویم
@onlybook