eitaa logo
ٱنس با شهداء 🕊🌷
101 دنبال‌کننده
888 عکس
192 ویدیو
2 فایل
با هم نزدیک تر میشیم به خدا 🤲🏻 مهدی جان به اذنت به یادت شروع می کنم کپی حلال تر از شیر مادر ✔️
مشاهده در ایتا
دانلود
ارتش به اصطلاح قدرتمند منطقه با اون حجم از سلاح و مهمات مقابل یه گروه نظامی کم آورده و میخواد آتش بس کنه! اینجاست که میگن: فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ  تنها لشکر خدا فاتح و غالب خواهد بود.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
روزی یک حدیث 🕊🕊 🌸 امام باقر علیه‌السلام فرمودند: 🔹 زید شحام از امام باقر در باره گفتار خدای عز و جل (۲۴ سوره ۸۰) باید انسان به خوراک خویش نظر داشته باشد، پرسید معنی خوراک چیست؟ فرمود: علمی را که فرا میگیرد نظر کند از چه کسی فرا میگیرد. (زیرا علم غذای روح است و خوبش موجب صحت، و بدش باعث مرض روح میگردد). 📚 الکافی ج۱ ص۴۹
عهد با‌ شهدا ✍امروز چهارشنبه مورخ 7 آذر ماه 140۳ بــه یــاد برادر شــــــهیدم: 🔻 شهید محمدحسین مسجدیعهد می بندم بر اصول و راه و هدف شهدا پایبند باشم و با عنایت حق و توکل بر خدا و توسل به معصومین (ع) همواره در مسیر مستقیم الهی ثابت قدم بمانم . 💬و ثواب اعمال خیرم رو به این شهید و امام زمان ارواحنا فداه تقدیم کنم. ▪️ان شاء الله تاثیرات آن را در زندگی تان شاهد خواهید بود.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
و ✏️📋 🌸سلامی از یک منتظِر بر امام منتظَر🌸 یا خلف صلح💚 می‌خواهم با شما عهد ببندم🤝 که در هیچ شرایطی از گفتن حرف حق 🗣سرپیچی نکنم❌ و بدون توجه⭕️ به منفعت 🙂و یا ضررِ😞 آن زبانم را همیشه برای گفتن حقیقت بچرخانم✅ و می‌دانم🧠 اگر چنین کنم به لطف خدا ✨ در دنیا نتیجه‌اش را می‌بینم 😍 و منفعتِ الهی و اخروی به من می‌رسد🤩 که این از هر چیزی مهم‌تر است💪🏻 کمکم کنید روی زبانم👅 مسلط شوم🤓 تا به آن اجازه ندهم🙅‍♀ حرفِ ناحقی به زبان بیاورد🤗 انشاءالله به لطف شما و مادرتان حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیه) در این امر موفق شوم☺️ ❀🏴🇵🇸
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پشتوانه قلبی ِهمهٔ شهــٰدا امام حسیــنِ برا همین میزدن تو دلِ خطر... بدونِ هیـچ ترســی!
in-ja-agha.mp3
زمان: حجم: 394.5K
اینجا آقا پر عطر حضور توه اگه نوریه نوره توه چشممون به ظهور توه مولای من
آتش‌بس شد آقاسید. حالا مردان بیروت بر ویرانه‌های خانه‌شان قلیانی چاق کرده‌اند و دور یک پیت حلبی پر از آتش نشسته‌اند به کام‌گرفتن و مرور خاطره و آه. مردم به خانه‌هاشان برگشتند؛ زنان به آغوش محبوب‌هایشان؛ کودکان به مدرسه‌ها. روی دیوارهای آبادی‌، همه‌جا با اسپری‌ رنگ، رسم‌الخط کثیف عبری نقش بسته. بدوبیراه است شاید. ویرانه بر ویرانه. آوار بر آوار. رد خون روی زمین. عروسک دخترکان گم‌شده. پسربچه‌ها، مَرد برگشته‌اند. کمی که بگذرد، زندگی به حالت قبل، شبیه‌تر می‌شود. بوی باروت که برود، بوی قهوه عربی باز در شهر می‌پیچد. بوی تنباکو هم. صدای جولیا باز از ضبط ماشین جوان‌ها بلند خواهد شد. همه چیز به جای خودش بازخواهد گشت. همه چیز، جز شما. جز شما، که دیگر هرگز در این شهر نخواهید بود. و آن زخم عمیق نشسته بر پیشانی ضاحیه، آن گودال بزرگ، هرگز پر نخواهد شد. هرگز. شهر که آرام شود، تازه جای خالی شما در سوز زمستان بیروت، تیر خواهد کشید. تلوزیون‌ها که باز روشن شوند، دیگر شما در قاب، رجز نمی‌خوانید. خانه‌ها که باز ساخته‌شوند، قبل از چیدن اثاث، تصویر شما به‌دیوارها کوبیده خواهد شد. و رسم‌الخط‌ کثیف عبری که از شهر پاک شود، جوانان «قطعا سننتصر» بر جای آن خواهند نوشت. آتش‌بس شد آقاسید. همه برگشته‌اند. شما چرا نمی‌آیید؟ «مهدی مولایی»
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا