هدایت شده از خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
ای کاش زودتر روی ماهشون رو ببینیم.. : )))
هدایت شده از ' رِیـ🌱ــنا
ما یار ندیده تب معشوق کشیدیم ♥️
تولدتون مبارك مرهم قلب ما ؛ آقای عزیز ِما ؛)
مَغزهایِپوسیده / اُنسه
بچههای ناناز، بریم سراغ صفحه اول قرآن:))) آیه منتخب امروز: «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِ
بچههای ناناز، رسیدیم به صفحه دوم قرآن:)))
آیه منتخب امروز:
«ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ»
«این کتاب، هیچ شکی در آن نیست؛ و برای پرهیزکاران مایه هدایت است.»
خب... اینجا قرآن یه نکته خیلی قشنگ بهمون میگه:
قرآن فقط قرار نیست یه کتاب توی قفسهمون باشه که هر از گاهی بازش کنیم و چند صفحهای بخونیم و ببندیمش.
قرآن اومده که «هُدًى» باشه؛ یعنی راه نشونمون بده.
اما یه نکته جالبتر:
میگه این هدایت برای «متقین»ه.
طبق تفسیر المیزان، «متقین» فقط یه عده آدم خیلی خاص و دستنیافتنی نیستن؛ تقوا صفتیه که میتونه همراه مراتب مختلف ایمان باشه. و در همین آیات، قرآن نشونههایی برای این آدمها میاره: ایمان به غیب، برپا داشتن نماز، بخشش از روزیای که خدا داده، ایمان به وحی الهی و یقین به آخرت.
حالا بیاریمش توی زندگی خودمون...
مثلاً وقتی بین «کاری که درسته» و «کاری که بقیه انجام میدن» گیر میکنیم؛
وقتی همه دارن یه چیزی رو مسخره میکنن ولی ته دلمون میدونیم درست نیست؛
وقتی یه دروغ کوچیک میتونه کارمون رو راحتتر کنه؛
وقتی توی فضای مجازی چیزی میبینیم که میدونیم برای دلمون خوب نیست ولی باز وسوسه میشیم دنبالش کنیم...
اینجاست که قرآن میتونه واقعاً «هدایت» باشه.
یعنی فقط نگیم «من قرآن میخونم»؛
بلکه کمکم بذاریم قرآن توی انتخابهامون هم خودش رو نشون بده.
شاید قشنگترین سؤال امروز این باشه:
اگر قرآن واقعاً «هدایت» منه،
آخرین باری که به خاطر حرف خدا، توی یه انتخابم تجدیدنظر کردم کی بود؟
یا اصلاً...
من قرآن رو فقط میخونم، یا اجازه میدم یه کم منو تغییر هم بده؟
#یکجرعهنور
مَغزهایِپوسیده / اُنسه
مدرسه را چگونه تحمل میکنید؟ (۲۰نمره)
صلوات شمار آبی ادایییی:))))
هدایت شده از خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
لحظهی باریدن باران به دیدارم بیا
بلکه تیمارش کنی این زخمهای کهنه را...
- یلدا کولیوند
مَغزهایِپوسیده / اُنسه
بچههای ناناز، رسیدیم به صفحه دوم قرآن:))) آیه منتخب امروز: «ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ ه
بچههای عزیز، رسیدیم به صفحه سوم قرآن:)))
آیه منتخب امروز:
«وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَىٰ شَيَاطِينِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ»
«و هنگامی که مؤمنان را ملاقات میکنند، میگویند: ما ایمان آوردهایم؛ و هنگامی که با هممسلکان خود خلوت میکنند، میگویند: ما با شما هستیم، ما فقط آنان را مسخره میکنیم.»
خب... اینجا قرآن داره درباره یه چیزی حرف میزنه که شاید خیلی بیشتر از چیزی که فکر میکنیم به زندگی امروز ما ربط داشته باشه.
دربارهی آدمی که جلوی یه عده یه جور رفتار میکنه و وقتی پیش یه عده دیگه میره، یه جور دیگه.
مشکل فقط این نیست که آدم جلوی بقیه نقش بازی کنه؛ مشکل از جایی شروع میشه که کمکم خودمون هم دیگه نمیفهمیم واقعاً کی هستیم و به چی باور داریم.
مثلاً اینکه جلوی خانواده و آدمهای مذهبی یه جور باشیم، ولی وقتی با دوستامونیم از ترس اینکه مسخرهمون کنن، از اعتقادمون فاصله بگیریم.
یا اینکه یه حرف درست رو قبول داشته باشیم، ولی چون توی جمعمون ممکنه بهمون بخندن، تظاهر کنیم که اصلاً برامون مهم نیست.
البته این آیه اصلاً نمیگه آدم نباید با آدمهای مختلف معاشرت داشته باشه؛ حرفش دربارهی دورویی و نفاقه، دربارهی اینکه ظاهر و باطن آدم عمداً دو تا چیز متفاوت باشه.
تفسیر المیزان هم این آیات را درباره کسانی توضیح میدهد که در ظاهر ادعای ایمان داشتند، اما در باطن با اهل ایمان همراه نبودند؛ یعنی مشکل اصلی، دوگانگیِ آگاهانهی ظاهر و باطن بود.
حالا یه سؤال کوچولو برای خودمون:
اگه هیچکس قرار نبود دربارهمون قضاوت کنه،
آیا باز هم همون آدمی بودیم که الان هستیم؟
و شاید یکی از قشنگترین کارهایی که میتونیم از همین امروز شروع کنیم این باشه که بین «آدمی که جلوی بقیه نشون میدیم» و «آدمی که واقعاً هستیم» فاصلهمون رو کمتر کنیم.
نه برای اینکه کامل و بیاشتباه بشیم؛
برای اینکه صادقتر باشیم.
با خودمون،
با بقیه،
و از همه مهمتر، با خدا.
#یکجرعهنور