خیلی برام ناراحت کننده س که یه سری آدمایی که خیلی دوسشون داشتم کارایی کردن که دیگه دلم باهاشون صاف نمیشه یا نمیتونم حس قبل رو بهشون داشته باشم؛ یعنی هر چی به درست شدن روابط فکر میکنم به این نتیجه میرسم که تنها راهش این بود که از اول خراب نمیشد.
خیلی تلخه،
آدما دیگه حتی خداحافظی هم نمیکنن دست از مسیج دادن میکشن و همه چیز همونجا تموم میشه…
من خیلی بیاحساسم و هیچگونه حس دلبستگی توم وجود نداره و تنها چیزی که اذیتم میکنه اینه که نمیدونم آیا از اول اینجوری بودم یا به مرور اینجوری شدم.
رها کردن اینطوریه که یهو به خودت میای میبینی آسمون آبی تره آدما مهربونن قهوه ات خوشمزه اس پرنده ها برات میخونن و دنیا میگه بیا همه چیزای خوب مال تو؛ رها کنید بچه ها، جدی جدی رها کنید.
بیرون کشیدن یه آدم از بدنت کار سختیه اینکه سعی کنی دیگه تیکه کلامهای اونو نگی شبیه اون رفتار نکنی، شبیه اون نخندی شبیه اون زندگی نکنی.
آدمها گِله میکنن، چون مایلن چیزی رو بفهمن و ترمیم کنن.
«در گِلهکردن، میل به آشتی» هست.
اما وقتی دیگه نمیرنجم، معنیش این نیست که قوی شدم، بلکه معنیش اینه که چیزی به پایان رسیده و «من دیگه اینجا نیستم.»
تمام حرف رو در کوتاه ترین و بهترین حالت ممکن آقای جمال ثریا گفت:
"در دوست داشتن تو
خودم را
خیلی رَنجاندم."
از دردهایش چیزی نمیگفت؛ و من میدانستم کارد وقتی به استخوان میرسد، آدم را لال میکند.