هروقت یکی ازم میپرسه خوبی ؟!
نمیتونم ریسک کنم و بگم نه نیستم، چون حتما اون میپرسه چرا
و من واقعا تعریفی واسه حالِ بدم ندارم.
حتی خودم نمیدونم چمه، نمیدونم چرا بدم، فقط میدونم خوب نیستم.
از انحصار جملهی "فقط با تو" خوشم میاد.فقط با تو راحتم، فقط با تو حرف میزنم، فقط با تو مهربونم، فقط با تو اینمدلیام، فقط با تو خودِ واقعیمم، فقط برا تو میخرم،فقط با تو دلم آروم میگیره.
نمیدونم..
شماام متوجه شدید یانه هم داره سخت میگذره، هم داره زود میگذره، هم نمیگذره..؛
صبر آسان نیست،
صبر دلت را میشکند،
قلبت را میسوزاند حتی؛
صبر تو را گوشهگیر میکند.
به هر حال آدمیزاده دیگه. گاهی اوقات نمیدونه چکار کنه. دراز میکشه خیره میشه به سقف، یکم گریه میکنه و خوابش میبره.
خلاصه زندگیام را میخواهی بدانی؟
همهی زندگی من در همین دو کلمه خلاصه
میشود: «دوام آوردن.»
آن شب فکر میکردم میمیرم، و دیگر نمیتوانم در دنیا دوام بیاورم. اما شبهای زیادی گذشت و من هنوز زندهام.
بی معرفت نیستم، فقط بی حوصله ام، یعنی ممکنه شما صمیمی ترین و عزیز ترین رفیقم باشین ولی تا چند ماه حالِ سراغ گرفتن ازتون رو نداشته باشم بدون اینکه ذره ای از دوست داشتنم نسبت به شما کم بشه .
سن چیست؟
تعداد دفعاتی است که شما به دور خورشید چرخیده اید، واین پدیده هیچ ربطی به سطح شعور، سواد و فرهنگ شما ندارد!
گیرم روزهای خوب بیایند، این تلنبار ماتم که در وجودم رسوب کرده چگونه خواهد رفت؟ من خودم را دیگر بدون غمهایم نمیشناسم.