『 بسم رب المهدی 』✨
❀ السَّلامُ عَلَیْکَ یا صاحِبَ الزَّمان ❀ ✋🏻
سلام آقاجان، صبحتون بخیر.💚
-صدقه برای امامِ جانمون فراموش نشه.✨
✨ هر فیضی به ما میرسد ـ چه خصوصی و چه عمومی، و چه داخلی و یا خارجی، و چه جسمانی و چه روحی ـ فقط از ناحیۀ همان یک فیض (امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف) است و توجه به همه ائمه علیهمالسلام هم به او راجع میشود.
✍🏻 آیتالله بهجت (ره)
📚 در محضر بهجت، ج۳، ص۱۸
📥 نسخه باکیفیت مناسب پروفایل
📥 نسخه باکیفیت مناسب استوری/ والپیپر
#او
⛅️「او؛」
خراب کردی؟
گند زدی؟
همین دیروز به آقا قول دادی و زدی زیرش؟
باشه، دیگه فراموشش کن!
دوباره توبه کن
به قول #اباعبدالله
ارفع راسک!
سرتو بالا بگیر!
آقا همینقدر پدرانه همیشه مشتاق تو هستن و هیچوقت تو رو رها نمیکنن...
📥 نسخه باکیفیت مناسب پروفایل
📥 نسخه باکیفیت مناسب استوری/والپیپر
#او
⛅️「او؛」
『 بسم رب المهدی 』✨
❀ السَّلامُ عَلَیْکَ یا صاحِبَ الزَّمان ❀ ✋🏻
سلام آقاجان، صبحتون بخیر.💚
-صدقه برای امامِ جانمون فراموش نشه.✨
اربعین حسینی؛
روایت عشق، وفاداری و دلدادگی،
چهل روز از روز عاشورا گذشت…
و هنوز دل عالم عزادار حسین است...
آجرک الله، بقیة الله...🖤
📥نسخه با کیفیت مناسب پروفایل
#اباعبدالله
#او
⛅️「او؛」
🏴محرمِ ۱۴۰۰ شمسی از راه رسیده بود...
🖤محرم، همیشه بوی بازگشت میدهد. بوی آدمی که سالها دور خودش چرخیده و حالا خسته، سر بر آستان #اباعبدالله سلام الله علیه میگذارد. گاهی خدا، سرنوشت یک انسان را میان صدای سنج و طبل، میان پرچمهای سیاه و اشکهای بیصدا مینویسد.
❤️🩹آن محرم، نوبت من بود.
🌱نمیدانستم آنچه در دلم جوانه زده، روزی تمام آرزوهایم را در بر خواهد گرفت. فقط حس میکردم چیزی در اعماق جانم آرامآرام بیدار میشود؛ مثل دانهای که سالها زیر خاک خاموش مانده باشد و ناگهان نخستین قطرهی باران را بچشد.
💚سالها بود نام امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف در راس دعاهایم بود، هر دعا را با دعای فرج آغاز میکردم؛ اما میان من و او، فاصلهای از ندانستن بود. دوستش داشتم، اما هنوز نمیدانستم که نگاهش بر زندگیام جاری است؛ که صدای لرزانم را میشنود؛ که میان تمام آدمهای این زمین، دل کوچک مرا هم میبیند.
آن زمان، سال دوم کرونا بود.
😷دنیا پشت ماسکها پنهان شده بود. آدمها از هم فاصله میگرفتند، اما من در روضه، هر شب به اشکهایم نزدیکتر میشدم. اشکهایی که هنوز از معرفتی عمیق نمیجوشیدند، اما ریشه در محبتی دیرینه داشتند؛ محبتی که از کودکی، با نام اهلبیت سلاماللهعلیهم در قلبم خانه کرده بود.
✨در همان روزها، لابهلای چند نوشته، چند جمله و چند روایت، نسیمی از سمت #او وزیدن گرفت. قصهی آن تحول باشد میان خودم و خدایم؛ اما از همانجا بود که قلبم، آرامآرام، نام دیگری برای تپیدن پیدا کرد.
عشق...
♥️عشقِ کسی که هرگز ندیده بودمش، اما انگار همیشه کنارم ایستاده بود.
هنوز اولین گفتوگویمان را از یاد نبردهام.
شبی بود که اشک، پیش از واژهها از چشمم بیرون آمد. در اتاقی تاریک، زمزمه کردم:
«امام زمان...میدانم صدایم را میشنوی...»
🌄هرچه زمان گذشت، دلبستگیام ریشهدارتر شد؛ نه مثل شعلهای که ناگهان زبانه بکشد و خاموش شود، بلکه مثل سپیدهای که آهسته، بیصدا، تمام افق را روشن میکند.
🏴 سال بعد محرم ۱۴۰۱ شمسی
معرفت بیشتر شد و دلم به پیادهروی اربعین گره خورد.
هر روز، میان امید و ناامیدی رفتوآمد میکردم. گاهی خیال میکردم امسال میتوانم من هم در جادهی عاشقی قدم زنم؛ و گاهی، همهی رؤیاهایم یکباره فرو میریخت.
سرانجام، قسمت نشد.
کاروانها رفتند...
جادهها پر شدند...
💔و من ماندم.
نه در میان جمعیت، که در سکوت یک اتاق تاریک؛ با مداحیای که آرام در گوشم میپیچید و اشکهایی که هیچکس شاهدشان نبود.
شب اربعین، کنار تخت روی زمین دراز کشیده بودم. حس میکردم تمام دنیا به کربلا رفته و تنها کسی که جا مانده، منم...
🌃روز اربعین تمام شد.
شب، پردهاش را بر زمین کشید.
اذان گفتند.
نماز مغرب و عشا را خواندم، اما دلم هنوز بر آستان اندوه نشسته بود.
زیر لب گفتم:
🤲🏻«خدایا... من را پیش یکی از امامها ببر...»
در خیال من، راه فقط به دو حرم ختم میشد؛ یا کربلا... یا مشهد...
از جا برخاستم و نزد مادرم رفتم.
هنوز دعا از دلم بیرون نرفته بود که بیهیچ مقدمهای نگاهم کرد و گفت:
«میخوای بریم قم؟»
زمان برای چند ثانیه ایستاد.
قم...
چطور ممکن بود یادم رفته باشد؟
چطور نفهمیده بودم شهری هست که هر کوچهاش بوی انتظار میدهد؛ شهری که نام جمکرانش، شبیه زمزمهی یک قرار قدیمی است؟
آن روز فهمیدم خدا همیشه دعاها را دقیقاً همانطور که ما تصور میکنیم، اجابت نمیکند؛ گاهی زیباتر اجابت میکند.
من خواسته بودم مهمان یکی از امامها شوم...
او مرا تا آستان محبوبِ دلم رساند.
اولین سفرم به قم بود.
چقدر آقا خوب هوای دوستدارانش را دارد...
🦋وقتی به جمکران رسیدم انگار آقا گفت:
«دیدی؟
گمان میکردی جا ماندهای...
اما هیچ دلی که برای ما بتپد، از نگاه ما جا نمیماند.»
🤍از آن روز، هر وقت به آن سفر فکر میکنم، تصویری در ذهنم جان میگیرد؛
انگار من، کودکی بودم که با چشمانی خیس، پشت در مانده بود...
🚪و صاحبخانه، پیش از آنکه حتی در بزنم، در را گشود، لبخند زد و گفت:
«بیا...
خانهی خودت است.»
🫀آقاجان...
شما همیشه کریمتر از خواستههای من بودهاید؛
و من، همیشه فقیرتر از آن بودهام که شکر این همه مهربانی را بهجا بیاورم. (:
#خاطرات_با_او
⛅️「او؛」
محسن چاووشی 40 Rooz - Mohsen Chavoshi.mp3
زمان:
حجم:
8.5M
『 بسم رب المهدی 』✨
❀ السَّلامُ عَلَیْکَ یا صاحِبَ الزَّمان ❀ ✋🏻
سلام آقاجان، صبحتون بخیر.💚
-صدقه برای امامِ جانمون فراموش نشه.✨
💚 به ازای هرچه نداریم، امام رضا را داریم...
📥 نسخه باکیفیت مناسب پروفایل
📥 نسخه باکیفیت مناسب استوری/والپیپر
#امام_رضا
⛅️「او؛」