فاش میگویم و از گفتهٔ خود دلشادم
بندهٔ عشقم و از هر دو جهان آزادم
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم
سایهٔ طوبی و دلجویی خور و لب حوض
به هوای سر کوی تو برفت از یادم
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار
چه کنم حرف دگر یاد ندادم استادم
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت
یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
هردم آمد غمی از نو به مبارکبادم :)
میخورد خون دلم مردمک چشم و سزاست
که چرا دل به جگر گوشهٔ مردم داد
پاک کن چهرهٔ حافظ به سر زلف ز اشک
ورنه این سیل دمادم ببرد بنیادم..
-جناب حافظ
#تسلای_روح
هدایت شده از احوالات نامعلوم:> 🇵🇸🇮🇷🇱🇧
مودم به امتحان جغرافیا: ددم وایی ننم وایی
هدایت شده از مختصرشعری.
هر لحظه که تسلیمم
در کارگه تقدیر
آرامتر از آهو
بیباکترم از شیر
هر لحظه که میکوشم
در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید
زنجیر پی زنجیر!
#بخش_علایق