🇮🇷اردکِدانا؛🇵🇸
دنیا که بود مملو از هر روشنی
من تاریک ترین نور هستی بودم
هر گل رویید و ز زیبایی خود گفت
من تنها ترین غنچه ی عالم بودم
چون ماه درخشید و بر ارض نشان داد
من نپتونی از جنس سیاهی بودم
همه جا نور گرفت و بر من نرسید
من قطب ترین شمال عالم بودم
در جنگل ماه وپریان غوغا بود
من وحشی ترین گرگ ملت بودم...
چون که یاران مانند انار دانه دانه بودند
من بی یار ترین فرمانده لشکر بودم.
آخرش ماند ز من جسمی سرد
من بی عشق ترین قبر عالم بودم..
-اردکدانا(سیدهبابونه) / ۲۶ اسفند ۱۴۰۴.
🇮🇷اردکِدانا؛🇵🇸
هیچ گاه نفهمیدم نقش من در داستانک های زندگانی چیست..
انقدر شگفت انگیزاست رویا،که انسان میتواند گذشته اش را ارزو کند.
یعنی دوباره برگردد به زمانی که زجه زده تابگذرد،
میدانی از چه زمانی اغاز میشود؟
از همان زمانی که همگان تورا مقصر بدانند،درحالی که تو فقط زنده ای...
هیچ کارشان نداری،هرچه خواهند میگویند،دادمیکشند،قهر میکنند و زخم میزنند بعد هم توقع دارند مثل قبل با انها رفتار کنی..
این ظلم و خنجر خود بشر است به خود،که جز بشر هیچ یار ظاهری ندارد...
البته شاید هم من،ان بشر تنهایی بودم که دیگران دردهایشان را بهگردن من می انداختند.
چه خورشید بی مهری هستی ای روزگار،کاش سریع تر بگذری.!
زودتر، بهتر و زیباتر..
-اردکِدانا/۲۷ اسفند ۱۴۰۴
17.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سال نومبارک!
پایگاههنریایرانیوم.
؛ @iraniyom
آسمان،ابرهارابهدریاکشاند..
تااشکهایشرابهآبیبچکاند،کههمرازدرد
هایغریبانهاشازسویزمیناست..
روزگارِبهاری!
بهآسمانغممنخوشامدی؛هرچندکهمیدانمباطنتودرزمستانباقی
ماندهوبذرهایترادرانسرمایجانسوزدفن
کردهایتابایادشجوانهزنی..
بهارتونمبارک؛🤍
اردکِدانا/یکمفروردین۱۴۰۵.
و چقدر غریبانه میخندد نیش روزگار بر دردم؛
آه میکشد نو زخمی که خنجرش را یار زده..
و مرا میخواند شرم،
که سایه ای از جنس ظلم بر رویم بکشاند.
میخواهد سیمای دلشاد مرا نا امید کند،بشکند،بیازارد..
چقدر ظلم میکنی رورگار؟!
شب دلش هوای همنشینی دارد،هرقدر به اسمان سیاه خیره میشوم انگار میخواهد مرا ببلعد و در همان سیاهی بی مانند خویش غرق کند؛
این سیاهی که مرا در وجودش جای میدهد،اتش می افروزد بر ذهن من،تا قلم بر سر غم نامه هجران اید..
و مرا در جوهرش بغلتاند تا با شرح درد و رنج بختم قلم را به روی ورقه چوب زمین بلغزانم..
بماند به یادگار،که نوشتار ما تمامش سراغآز غم هایزودگذر ما بود که همیشه به سراغمان می اید؛
خداوندا،تویییاور!
اتشرابرایمانیزگلستانکن؛🤍
-اردکِدانا/دومفروردین۱۴۰۵