#امام_رضا علیه السلام
وقت مرگ است؛ کجایی پسرم؟ منتظرم!
تا در این لحظه بیایی به سرم، منتظرم
زهر، بار سفر آخرتم را بسته است
تا نگاه تو شود هم سفرم، منتظرم
مادرم آمده و منتظر رفتن من
تا جوادم تو بیایی به برم، منتظرم
آتش هجر تو از زهر، جگر سوزتر است
تا بیایی بنشانی شررم، منتظرم
ماه من! حجرهی تاریکِ مرا روشن کن
در رهت خونْ جگرم، دیده ترم، منتظرم
گل من! تا که تو را بوسم و بسپارم جان
بر لبم آمده جان؛ محتضرم، منتظرم
خویشتن را برسان تا نرسیده اجلم
تا کنی جلوهای اندر نظرم، منتظرم
تا بیایی و گذاری سر من در دامن
که من آسوده ز جان در گذرم، منتظرم
زودتر هرچه بیایی، کنی آسودهترم
پا سوی قبله، نظر سوی درم، منتظرم
مرحوم #استاد_سید_رضا_موید
@ostad_moayed
#امام_رضا علیه السلام
ای دلِ سوختگان، شمعِ عزای حرمت
اشک ما وقف تو و کربوبلای حرمت
در هوای محنآلوده ی غربت، آید
عطر گلهای بهشتی ز فضای حرمت
شمعدانها همه در سوز و گداز از داغت
تیره از آهِ مَلَک، آینههای حرمت...
برسد بوی خدایی، بِوَزد عطرِ بهشت
هر طرف باز شود پنجرههای حرمت
یادِ روزی که شهادت به رخت در وا کرد
شور و غوغاست به پا در همه جای حرمت
مهدیات زائر و ای کاش که میدانستم
که گذارد قدم آن ماه، کجای حرمت
یادِ آن روز که شد روضه ی تو کربوبلا
شاهد کربوبلایت، شهدای حرمت
دولت آل علی تا به ابد پایندهست
این بُوَد در همه اَدوار صدای حرمت
پایه ی هستی دشمن ز پیْ افتاد اینجا
ای برافراشته تا عرش بنای حرمت
هر چه کردند نشد کم ز شکوهت مولا
باز هر روز شد افزوده صفای حرمت
یا رضا! از سر این مُلک نگردد کوتاه
سایه ی مرحمتآمیزِ لوای حرمت
هدیه کردهست "موید" به غزالان حرم
غزلی را که سرودهست برای حرمت
مرحوم #استاد_سید_رضا_موید
@ostad_moayed
#حضرت_سکینه سلام الله علیها
ای كرامت را تو مَجلای تمام!
حضرتت باب الكرم، بنت الكرام
با كلام اللهِ ناطق هم كلام
ای سكینه! بر كراماتت سلام!
مشعل روشن ز "مصباح الهدی"
در عبادت، غرق و مجذوب خدا
گوهر دردانهی ناز حسین
دختر هم راز و دم ساز حسین
جدّهات "انسیة الحورا" تو حور
چشمهی خورشید را یک لُمعه نور
زینت استی گوشوار عرش را
سرور استی بانوان فرش را
ای سكینه! مسكنت دامان عشق!
سورهی "والنّجم" در قرآن عشق
قلبِ مادر از تو تسكین دیده است
ز آن سكینه مادرت نامیده است
معرفت بُرده است در كیوان تو را
خوانده مولا "خَیرَةُ النِّسوان" تو را
برترین زن های عصرِ خویشتن
یادگار ماندگار پنج تن
در دلِ كوثر، طهارت كردهای
پنج حجّت را زیارت كردهای
در زنانِ هاشمی صاحب وقار
خاندانِ فاطمی را افتخار
آفتابی خود، كه عمری در حجاب
بودهای در سایهسار آفتاب
ای وقار از دامنت آویخته!
هر نگاهت با عفاف آمیخته
چشمت از زمزم، دهان از كوثر است
نامت از طوبی، نشان از كوثر است
مهر و ماه معرفت را كوكبی
در جلالت هم قِران زینبی
هم نشینی با امامت با امام
دیدهای ماه ولایت را تمام
ای فصاحت بی نوایت، بینوا!
صد نوا از نای تو در نینوا
ای سكینه! ای همآغوش بلا!
وی تو سكّان دارِ فُلکِ كربلا!
مرد میدانی ولیكن در حجاب
با امامِ عصرِ خود پا در ركاب
حرفِ حق، نطقِ تو را شمشیر كرد
شیرهی جانِ ربابت شیر كرد
در اسارت، نقشْ ایفا كردهای
پا به پای عمّه غوغا كردهای
در حرم، در خیمهگه، در قتلگاه
در مسیر كوفه و شام سیاه،
میدرخشد نامِ تو، گفتارِ تو
اشکِ تو، ایمانِ تو، ایثارِ تو
جامهی خون و شرف پوشیدهای
تشنگی را با پدر نوشیدهای
خورده بر جان و دلت مُهر عطش
شامِ غربت دیدی و ظُهرِ عطش
از عطش گر چه ز پا افتادهای
سهم آب خود به طفلان دادهای
در مصائب، پایداری كردهای
عمّه را با صبر، یاری كردهای
بانوان را، دلنوازِ پُرتوان
كودكان را، سرپرستِ مهربان
دختریّ و صبر و همّت این چنین!؟
مرحبا بر صبرت! ای صبر آفرین!
در وداع آخرینت با حسین
كز حرم برخاست بانگ یا حسین
اوّلین كس را كه مولا یاد كرد
نام شیرین تو را فریاد كرد
كای سكینه! حامی ایتام باش
ای دلْ آرام حسین! آرام باش
قطرههای اشک بر سیما مزن
شعلههای درد بر دلها مزن
منگرم با چشمِ گریان، دخترم!
قلب بابا را مسوزان، دخترم!
پیشتر آ نزد بابا، پیش تر
گریهها در پیش داری بیشتر
بعدِ تودیع حرم با التهاب
دست بر شمشیر زد، پا در ركاب
رفت در میدان و دیگر برنگشت
برنگشت و از تن و از سر، گذشت
رفت و پنهان از نظر شد منظرش
تا كه دیدی بر فراز نیْ، سرش
دیدی اندر خون، دو نیم است آفتاب
نیمهای بر نیزه، نیمی بر تراب
چون رسیدی در حریم قتلگاه
معجر دیگر به سر كردی ز آه
طاقت از كف داده و دل باختی
خویش را بر خاک و خون انداختی
یافتی قرآن حق را جزو جزو
جسم خونین پدر را عضو عضو
یوسفت در بین گرگان مانده بود
جسم ثارالله، عریان مانده بود
بر زیارت كردن سبط رسول
چون نبودت مهلت اذن دخول،
ز آن زیارت در فضا هنگامه شد
پارههای دل، زیارتنامه شد
پیكری دیدی ولیكن سر جدا
جمله اعضایش ز یک دیگر جدا
ز آن تنِ پامال، اثر باقی نبود
سینه و پشتی دگر باقی نبود
چارسویش حجلهی خون بسته بود
استخوان در استخوان بشكسته بود
در وداع سینهسوز خویشتن
دست بُردی زیر آن خونین بدن
تا گرفتی آن تن صد چاک را
سوخت آهت خیمهی افلاک را
زخم هایش بوسه باران ساختی
مرهمی بر جسمِ عریان ساختی
روح بیتابت ز نو در تب نشست
خاک و خون ز آن بوسهات بر لب نشست
خاک مقتل شد ز اشک تو خجل
تا سرودی این سخن از سوز دل:
این بیابان گر شود از شب، سیاه
بر كه آرد دخترت بابا! پناه؟
«این بیابان، جای خواب ناز نیست
ایمن از صیّاد تیرانداز نیست»
ماه محمل! باز انجم را بخوان
"شیعتی مَهما شَرِبتُم" را بخوان
ای تجلّای حرم! نور خیام!
چل چراغِ كوفه و قندیل شام!
سوخت این جا از غمت کِلک و كلام
عمّه جان! بر روح والایت سلام!
مرحوم #استاد_سید_رضا_موید
@ostad_moayed
#امام_عسکری علیه السلام
ز چشمِ پُر گُهَرِ من، خدا خبر دارد
ز جانِ پُر شررِ من، خدا خبر دارد
که بود معتمد و ظلم او؟ چگونه شکست،
ز کینه بال و پر من؟ خدا خبر دارد
ز همزمانیِ با سه خلیفه در شش سال
چه آمده به سر من، خدا خبر دارد
ز سوزِ زهرِ شرر زا، چگونه میگذرد
ز شام تا سحر من، خدا خبر دارد
شرارِ زهرِ ستم، هم چو شمع آبم کرد
ز سوزش جگرِ من، خدا خبر دارد
میان این همه دشمن چهها کند مهدی؟
ز غربت پسرِ من، خدا خبر دارد
ز بعد من برسد غیبت خدایی او
ز صبر منتظَر من، خدا خبر دارد
مرحوم #استاد_سید_رضا_موید
@ostad_moayed
#امام_عسکری علیه السلام
پدری در دَمِ مرگ است و به بالین پسرش
پسری اشک فشان است به حال پدرش
پدری جامِ شهادت به لبش بوسه زده
پسری سوخته از داغ مصیبت جگرش
پسری را که بُوَد نبضِ دو عالم در دست
شاهدِ داغِ پدر آه و دل و چشم ترش
حسن عسکری از زهرِ جفا میسوزد
حجة بن الحسن از غم شده گریان به برش
چار ساله پسری مانده و صدها دشمن
که خداوند نگه دارد، از هر خطرش
دشمن افکنده ز پا نخل امامت را باز
کُند اندیشه به نابودی یکتا ثمرش
خانهای را که عدو دست به غارت زده است
آتش ظلم بر افروخته از بام و درش
آه از آن روز که شد غیبتِ مهدی آغاز
غیبتی را که بُوَد خون شهیدان اثرش
آنکه امروز جهان زنده و قائم از اوست
بار الها که "موید" نفتد از نظرش
مرحوم #استاد_سید_رضا_موید
@ostad_moayed
#امام_عسکری علیه السلام
اى آفتابِ مهرِ تو روشنگرِ وجود
در پیشگاهِ حکمِ تو ذرّات، در سجود
اى میر عسکرى لقب، اى فاطمى نسب
آن را که نیست مهر تو، از زندگى چه سود؟
علمت محیط، بر همه ذرّاتِ کائنات
فیضت نصیب، بر همه در غیب و در شهود
تاریخِ تابناکِ حیاتت، گر اندک است
بر دفتر مفاخر اسلامیان فُزود
عیسى دمى و پرتوِ رأىِ منیرِ تو
زنگار کفر از دل نصرانیان زُدود
این افتخار گشته نصیبت که از شرف
در خانهی تو مُصلحِ کُل دیده برگشود
اى قبلهی مراد که در "بِرکَةُ السَّباع"
شیران به پیش پاى تو آرند سر فرود
قربان دیدهاى که به بزم تو فاش دید
جاى قدوم عیسىٖ و موسىٖ و شیث و هود
قرآنِ ناطقى تو و قرآن پاک را
الحق مفسّرى ز تو شایستهتر نبود
دشمن بدین کلام ستاید تو را که نیست...
در روزگار، چون تو به فضل و کمال و جود
_شادى به نزد مردم غمدیده نارواست_
جانها فداى لعل لبت کاین سخن سرود
مدح شما، ز عُهده ی مردم بُرون بُوَد
اى خاندان پاک! که یزدانتان ستود
از نعمت ولاى شما خاندانِ وحى
منّت نهاد بر همگان، خالقِ وَدود...
مرحوم #استاد_سید_رضا_موید
@ostad_moayed
#رباعی
#تبری
صد شکر که ما اهلِ تولّا هستیم
در زمرهی دوستان مولا هستیم
بر شانهی من، ای دو مَلَک! بنویسید
ما دشمنِ دشمنان زهرا هستیم
مرحوم #استاد_سید_رضا_موید
@ostad_moayed
#امام_علی علیه السلام
#تبری
من که از مهر علی گرم بُوَد بازارم
به خدای اَحد از آن سه نفر بیزارم
این متاع است ز بازار جهان حاصل من
و آن چه بایست به بازار جزا باز آرم
سخت نفرت برم از آن سه که در جنّت هم
یاد آنان -به تو سوگند- دهد آزارم
یاعلی! دست خدا، وجه خدا، عین خدا،
گر مرا دست نگیری به قیامت، زارم
نجف توست چو نیْ زار و من، ای شیر خدا!
نیِْ نالان ز نوای تو در این نیْزارم
گلشنِ بی گل روی تو مرا هست جحیم
گلخنِ با گلِ یادِ تو بُوَد گلزارم
مرحوم #استاد_سید_رضا_موید
@ostad_moayed
#حضرت_محمد صلی الله علیه و آله و سلم
#رباعی
شب را سحر آمد که محمد آمد
صبحِ ظفر آمد که محمد آمد
بت های حرم شکست و ز آن بشکستن
فریاد بر آمد که محمد آمد
مرحوم #استاد_سید_رضا_موید
@ostad_moayed
#امام_صادق علیه السلام
مدینه غرقِ صفا شد ز روی حضرت صادق
دمید عطرِ محمد ز بوی حضرت صادق
فروغِ روی نبی را که مکه یافت در امشب
مدینه دیده دوباره ز روی حضرت صادق
شبِ درخششِ خورشیدِ آسمانِ علوم است
که نور می دهد از چهار سوی حضرت صادق
ششم امام که باشد ضمیرِ عالم و آدم
مثالِ آینه ها روی به روی حضرت صادق
تمامِ فقه بُوَد وام دارِ مکتب فضلش
کمالِ عشق بُوَد رازِ گوی حضرت صادق
روایتی است کرامت، از آن وجود مکرّم
حکایتی است شفاعت ز خوی حضرت صادق
پیمبران نرسیدند بر مقامِ نبوّت
که جرعه ای نزدند از سبوی حضرت صادق
به سانِ زمزم و تسنیم و سلسبیل، روان است
علومِ آلِ محمد ز جوی حضرت صادق
ز کهکشان فضیلت طنین فکنده به عالم
خروشِ عدلِ علی از گلوی حضرت صادق
قیامِ علمی او چون قیامِ سرخِ حسینی
فکنده لرزه به کاخِ عدوی حضرت صادق
کمر به کشتن او بَست دشمنش چو نظر کرد
که هست غالب دل ها به سوی حضرت صادق
فرشته جسته تقرب، بهشت یافته رونق
ز قطره قطره ی آبِ وضوی حضرت صادق
بُوَد تجلی "والشمس" آن جمالِ مبارک
بود مفسّر "والّیل" موی حضرت صادق
چراغِ راهنمای بشر به عالمِ توحید
همیشه وقت بُوَد گفت و گوی حضرت صادق
کتابِ جابرِ حیّان، حدیثِ فضلِ مُفَضّل
یکی است ز آن همه رازِ مگوی حضرت صادق
اگر به علم درخشد چو آفتاب، گرفته
ذُراره ذرّه ای از مِهر روی حضرت صادق
حُشام حِشمَت علمی گرفته از حَشَم او
که کرده تر، لب جان از سبوی حضرت صادق
بگو فلاسفه را تا برای درکِ حقایق
نهند رو به رهِ مهر پوی حضرت صادق
نماز پایه ی دین است و بود لحظه ی آخر
نماز و حرمت آن گفت و گوی حضرت صادق
بخوان دعای فرج را به آرزوی اجابت
که بوده صبحِ فرج آرزوی حضرت صادق
شب دعاست برای فرج بیا که بخوانیم
خدای را همه بر آبروی حضرت صادق
قلوبِ شیعه حریمش بُوَد ولی به بقیعش
دلِ شکسته کُنَد جست و جوی حضرت صادق
نبین به قبرِ خرابش، ببین که چشمه ی خورشید
بجوشد از افقِ خاکِ کوی حضرت صادق
خدا کند که صبا بر مشام ما برساند
شمیمی از حرم مُشکْ بوی حضرت صادق
خدا کند منِ آلوده باز هم چو "موید"
سرِ نیاز بسایم به کوی حضرت صادق
مرحوم #استاد_سید_رضا_موید
@ostad_moayed
#حضرت_زهرا سلام الله علیها
#فاطمیه #کوچه
#رباعی
روزی که عدو به فاطمه راه گرفت
از سیلی او مدینه را آه گرفت
بر خیز علی! نمازِ آیات بخوان
هم زلزله شد به کوچه هم ماه گرفت
مرحوم #استاد_سید_رضا_موید
@ostad_moayed
#حضرت_محمد صلی الله علیه و آله
ای مکه خلیلِ دیگر آوردی
نِیْ نِیْ ز خلیل، بهتر آوردی
ای مکه ز ریگ زار بُهت آلود
سرچشمهی نابِ کوثر آوردی
رخشندهتر از تمام شبهایی
کآیینهی حُسنِ داور آوردی
مجموعهی تام هر چه خوبی را
ای مرکز وحی، در بر آوردی
ای مکه بناز چون که در دامان
محبوبترین پیمبر آوردی
ای مکه ز خاندانِ عبدالله
عبدی به صفاتِ داور آوردی
از کوه ابوقُبِیْس بر کیوان
گل بانگ محمدی بر آوردی
ای چرخ تو هم به یُمن میلادش
گردیدی و تازه اختر آوردی
فریادِ «که هان ستارهی احمد»
از سینهی کاهنان بر آوردی
ای آمنه دامنت همه سرسبز
کاین دسته گلِ معطّر آوردی
ماهی که فروغ بخشِ خورشید است
طفلی که بُوَد پیمبر آوردی
او چون سر و انبیا همه جسماند
بر پیکر انبیا سر آوردی
ای ختم رسل به شام میلادت
بس معجزهها مکرّر آوردی
شامات ز جلوهی تو روشن شد
همراه مگر چه گوهر آوردی
آذرکدهها خموش شد یعنی
بر خرمن کفر، آذر آوردی
بشکستنِ طاقِ کاخِ کسری را
مانند شکستِ قیصر آوردی
جوشیدنِ آبِ ساوه را بُرهان
بر دولت عدلْمحور آوردی
تا جامعهی بشر، بَشر گردد
فرمان ز خدای اکبر آوردی
در عالَمِ شکّ و جهل، دلها را
در زیر لوای باور آوردی
بر لشکرِ شرک و کفر تازیدی
فتح از پیِ فتح دیگر آوردی
در مکتب عشق و حکمت و توحید
سلمان پرورده، بوذر آوردی
ناخوانده کتاب و خلق را سرمشق
از علم لَدُن به دفتر آوردی
بر امّتِ خویش ای همه رحمت
رحمت پیِ رحمت از در آوردی
دادی به زن ارزش الهی را
چون فاطمه تا که دختر آوردی
در جای تو، تا به عدل برخیزد
مانند علی تو رهبر آوردی
ای دُرّ یتیمِ هستی از دامن
دریا دریا تو گوهر آوردی
قانون برادری چو فرمودی
خود را به علی برادر آوردی
گفتی که ملاک برتری تقواست
ز آن نام بلال، برتر آوردی
افسوس که امت از نظر افکند
عمری که به خونِ دل سرآوردی
ای آنکه به یک نگاه و یک ایما
بس حاجت دوستان برآوردی
بنواز به لطف خود "موید" را
آن لطف که بر ابوذر آوردی
مرحوم #استاد_سید_رضا_موید
@ostad_moayed