eitaa logo
استاد سید رضا موید
1.6هزار دنبال‌کننده
20 عکس
5 ویدیو
2 فایل
کانال اشعار مرحوم استاد سید رضا موید رضوان الله تعالی علیه ارتباط با ادمین 👈 @seromo
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام الله علیها دست در عالمِ ایجاد تو داری زینب! خبر از مبدأ و میعاد، تو داری زینب کلماتی که خداوند به قرآن فرمود آن معانی همه را یاد، تو داری زینب چون حسین و حسن و احمد و زهرا و علی خوب‌تر از همه استاد، تو داری زینب پسر کعبه علی بود و تویی دختر او خون آن مردِ حَرم‌زاد، تو داری زینب طینتی فاطمه‌پرور چوحسین است تو را همّتی عاطفه‌بنیاد، تو داری زینب چون علی منطق کوبنده و علمی سرشار چون حسن صبر خداداد، تو داری زینب همه اجداد تو آقای دو عالم هستند ارثِ آقاییِ اجداد، تو داری زینب پُر شد از عطرِ تو امشب همه عالم گویا باغ گل در گذرِ باد، تو داری زینب چون گلِ صبح که شبنم چِکَد از هر برگش خنده در گریه ی میلاد، تو داری زینب گشتی از گریه تو خاموش در آغوش حسین که به او اُنس خداداد، تو داری زینب پنج معصوم به میلاد تو حاضر بودند این‌چنین لیله ی میلاد، تو داری زینب ای وفادارترین خواهر عاشورایی مکتب زنده و آزاد، تو داری زینب علم و حلم و ادب و عصمت و ایثار و وفا فضل و بذل و کرم و داد، تو داری زینب سخنِ عالمه ی غیر معلّم شَرَفی است که ز فرموده ی سجّاد، تو داری زینب ز عبادات چنانی که خدا خواسته است برتری بر همه عُبّاد، تو داری زینب شام تسخیر تو شد، ای مَهِ ویرانه نشین! تا ابد دولت آباد، تو داری زینب در اسارت، طلبِ خون شهیدان کردی در سکوت، این‌همه فریاد، تو داری زینب شعله زد اشک تو در هستی غارت گرِ شام خطبه چون خطبه ی سجّاد، تو داری زینب راز خود را به تو بِسپُرد چو دانست حسین دلِ سرکوبی بیداد، تو داری زینب از دِرا زنگ شترها ز نهیب تو فتاد که به کف رشته ی اجساد، تو داری زینب ذرّه‌ای کاش ببخشند "موید" را هم ز جلالی که به میعاد، تو داری زینب مرحوم
سلام الله علیها این غنچه که "زینب" از خدا نام گرفت از گلشن وحی رنگ و بو وام گرفت از گریه شد آرام چو بر دستِ حسین قلب همه کائنات آرام گرفت مرحوم
سلام الله علیها زینب که على با جَلَوات دگریست زهراى بتول، در حیات دگریست از عشق حسین و فیض هم‌صحبتی اش او نیز "سفینة النّجات" دگریست مرحوم
به نقلی سال‌روز آن زن که هوس، مستِ غرورش می‌کرد حِقد و حسد از عاطفه دورش می‌کرد از بعدِ نبی چه فتنه‌هایی که نکرد! ای کاش پدر زنده به گورش می‌کرد! مرحوم
سلام الله علیها بیمارم و به سر زده سودای مرگ را دارم به هر نماز تمنّای مرگ را لب بست از ترنّم آمین که زینبم در گریه‌ام شنید تقاضای مرگ را من می‌زنم نفس نفس از درد و بشنوم در هر نفس صدای قدم های مرگ را سیلی و تازیانه و ضرب لگد، زدند بر دفتر حیاتِ من امضای مرگ را سخت است دوری تو برایم ولی علی خواهم به دردِ خویش مداوای مرگ را عشق تو زنده داشت مرا ورنه بارها کردم در آن میانه تماشای مرگ را یارب به حق فاطمه در کام شیعیان شیرین نما تو تلخی غم های مرگ را مرحوم
سلام الله علیها افسوس که زهرای جوان را کشتند ناموسِ خدای مهربان را کشتند ای وای که با کشتنِ محسن، پسرش یک سوم سادات جهان را کشتند مرحوم
سلام الله علیها از داغِ تو من، تمام دردم زهرا ای کاش به خانه بر نگردم زهرا کردی تو نَوَد زخمِ مرا چاره ولی یک زخم تو را چاره نکردم زهرا مرحوم
سلام الله علیها گر نگاهی به ما كند زهرا دردها را دوا كند زهرا بر دل و جانِ ما صفا بخشد گر نگاهی به ما كند زهرا كم مخواه از عطای بسيارش كآنچه خواهی عطا كند زهرا خانه ی وحی را ز رخسارش رشکِ غارِ حرا كند زهرا بضعه ی مصطفی بُوَد آری جلوه چون مصطفی كند زهرا نه عجب گر به شأن او گويند خاک را كيميا كند زهرا اين مقامِ كنيز او باشد تا دگر خود چه ها كند زهرا چهره پوشد ز مرد نابينا تا بدين حد حيا كند زهرا در طرفداری از خدا و رسول به علی اقتدا كند زهرا جان خود را و محسن خود را در ره دين فدا كند زهرا تا سه شب قوت خانه ی خود بر مساكين عطا كند زهرا روز محشر كه از شفاعت خويش حشر ديگر به پا كند زهرا هم چو مرغی كه دانه بر چيند دوستان را جدا كند زهرا چه شود گر ز رحمت بسيار حاجت ما روا كند زهرا .... مرحوم
سلام الله علیها ای باخبر ز درد و غم بی‌شمار من! برخیز و باش، فاطمه جان، غمگسار من رفتی ز دیده ی من و از دل نمی‌روی حس می‌کنم همیشه تویی در کنار من شیرینی حیات من! ای بَضعَةُ الرّسول! تلخ‌ است با غمت همه لیل و نهار من خیری پس از تو نیست در این زندگیّ و، من گِریَم از این‌که طول کشد روزگار من مَردم ز گریه، غصّه ی خود حل کنند، لیک افتد ز گریه، غصّه ی دیگر به کار من خواهم ز کودکان تو پنهان گریستن اما غمت ربوده ز کف اختیار من این روزها ز خانه کم آیم برون، مگر کمتر به قتلگاه تو افتد گذار من مرحوم
سلام الله علیها دل از غم فاطمه توان دارد؟ نه! وز تربت او كسی نشان دارد؟ نه! آن تربتِ گم‌گشته به بر، زوّاری جز مهدی صاحب الزّمان دارد؟ نه! مرحوم
سلام الله علیها جز غم کسی به خانه‌ی ما سر نمی‌زند اینجا که مرغ شوق دگر پر نمی‌زند در شهر خود غریبم و با درد آشنا در خانه‌ی غریب، کسی در نمی‌زند من بضعه‌ی پیمبر و یک تن از این همه دَم از سفارشات پیمبر نمی‌زند جز من که بر دفاع علی سینه‌ام شکست حرفی کسی ز غربت حیدر نمی‌زند آتش زدند خانه‌ی ما را که هیچ کس آتش به آشیان کبوتر نمی‌زند در پشت در، شهادت من شد شروع و حال غیر از اجل به گِرد سرم پر نمی‌زند می‌زد مرا مغیره و یک تن به او نگفت زن را کسی مقابل شوهر نمی‌زند بیش از همه به حالت زینب دلم بسوخت مادر کسی برابر دختر نمی‌زند کردیم امتحانِ "موید" که هیچ گاه جز آستانِ ما، درِ دیگر نمی‌زند مرحوم
سلام الله علیها شبی که آن تنِ عفّتْ حجاب را شستم ستاره ریختم و آفتاب را شستم شبی نبود مرا دردناک‌تر زآن شب کز اشک و خون دل، آن دُرّ ناب را شستم مجال غسل نمی‌یافتم ز اشک روان شبی که بضعه‌ی ختمی‌‌مآب را شستم به سینه، خون دلم جوش زد در آن دل شب که زخم سینه‌ی از خونْ خضاب را شستم کتاب زندگی من، وجودِ فاطمه بود به دست خویش، دریغ! آن کتاب را شستم خسوفِ صورت او وا نگشته بود هنوز رخ گرفته‌ی آن ماهتاب را شستم ز بعدِ شستن چشمِ کبودِ زهرایم به گریه از بصرم نقشِ خواب را شستم زبانِ شعرِ "مویّد" ترانه‌اش این است: به مِهر او گنه بی‌حساب را شستم مرحوم @ostad_moayed