دیگه حتی از کلماتم متنفرم،اونقد که باید معانی رو نمیرسونن.همه چیز ناکافی شده مثل اینکه.
به آیندگان بگویید زمانی که ماشه را کشیدند ما در مزرعه آرزوهای برباد رفته میان خوشه های سوخته یِ جوانی رویا می کاشتیم ،
ما همگی حیف بودیم.
یه مدتی هست که همش منتظرم درست شه ،
هی میگم فردا حتما درست میشه ،
فردا دوباره میگم فردا درست میشه ،
پس فردا دوباره میگم فردا درست میشه ،
همش داره فردا درست میشه !
چرا این فردا هیچوقت نمیرسه ؟
• اتاق 95 •
میشنوم .
اد تب جهادی میخوام واسه همین چنل ،
اگر کسی هست اطلاع بده .