• اتاق 95 •
من هرشب درحال مناجات این شاهکار با خودم و نگاه به بیرون از پنجره بیمارستان روانی.
• اتاق 95 •
من هرشب درحال مناجات این شاهکار با خودم و نگاه به بیرون از پنجره بیمارستان روانی.
خب پس بگو چرا من وقتی شبا پنجره اتاقم و باز میکنم صدا پچ پچ میاد ، پس شمایی .
من خوبم ،
واقعا خوبم ،
ولی احتمال داره همین فردا دیگه به هیچ چیز اهمیت ندم و بزنم تو مود بیخیالی.
• اتاق 95 •
پنجره را باز کن ، از هوای مطبوع بارانی لذت ببر ؛ خوشبختانه باران ارث پدر هیچکس نیست . . !
گاها نگاه میکنم به خودم و میگم من میتونستم نباشم و جام یه آدم مهمی باشه که حداقل مفید باشه تو یه قسمت این کره خاکی ،
من اضافی ای به درد نخور بیش نیستم .