میخوام کتاب باز ببینم ،
تو روبیکا تنها جایی که فالوش دارم و دلیلیه برا رفتنم به روبیکا یه پیجه که قطعه هایی از مجموعه کتاب باز و میزاره و من واقعا ...
شروع که بکنم مطمئنا خیلی از تکه حرف ها ، بحث ها ، و یا کتاب هایی که معرفی میکنن رو اینجا میندازم .
منتها بایست شروع کنم ...
و همین سخته
هیچ آدمی بی نقص نیست ؛
از دیدن یه سری آدما و شنیدن حرفهاشون لذت میبری ، حتی نوع رفتار و پوشش عجیبشون هم برات جالبه .
دیگران میتونن بگن که در مکان دیگه یا زمان دیگه فلان رفتار و یا فلان گفتار رو داشته .
اما اهمیتی نداره ،
چون من با اون بعد از اون آدم حال میکنم .
به من ربطی نداره خارج از اون بعد کیه ،
من اون فرد رو فقط داخل اون بعد تحسین میکنم و میشینم برا دیدنش .
آدمی با بند عینک رنگی و پوششی عجیب و آشنا با ادبیات کشور های متفاوت ...
خیلی اتفاقی به سرم زد بیو رو عوض کنم و بزارم
" پرسه ...".
همین یک کلمه .
پرسه ...
تو هر چیزی .
افکار ، احساسات ، کتاب ها ، ویدیو ها ، و...
بعد مدت ها قلم و دست گرفتم ؛
بد می نویسم ، بی معنی می نویسم ، پوچ می نویسم ، داغون می نویسم .
ولی می نویسم ، و این تموم ماجراست...
به تازگی قطعه ای از یه داستان که تو ذهن خودم بریده بریده و مبهم شکل گرفته رو می نویسم و توجهی نمی کنم که چقدر بد نوشتم ، که چقدر به خاطر اینکه بیخیال نوشتن شدم قلمم خفه شده ....
لبخند میزنم چون با شخصیتایی که میسازم زندگی میکنم ،
احساساتشون و به تصویر می کشم .
بهشون سر و شکل میدم و بعد باهاشون تصویر و اتفاق میسازم .