شاید
ناگهان باز دلم یاد تو افتاد شکست ..💔
دختر کوچولوی نازی که از من خیلی خوش لیاقت تر بودی صدای مداحی خوندنت موندگار شد توی مشایه برای من بیلیاقتی که تنها صدایی که ازم ثبت شد غرغر بود دعا کن ...
مطمئنم که تو خیلی خوش روزی تر از من بودی و این دو سال حتما بازم قسمتت شده .."
30.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینو همون روزای اولی که داشتم نفس کم میاوردم درست کردم ..
همون روزایی که تازه داشت یادم میومد دیگه امام رضا نیست و امام حسینم دیگه قرار نیست بغلم کنه ...
قبل اون همیشه آرزو داشتم ازین کلیپا درست کنم ولی خب باورم نمیشده که یه روز چشمامو تو مشهد ببندم و تو کربلا باز کنم
تابستون ۱۴۰۲ رویایی ترین بخش زندگیم بود و هست ...
گاهی به عقب برمیگردم و میگم من واقعا اینقدرررر خوشبخت بودم ؟
ای کاش میشد یه بار دیگه برگردم عقب و تکتک اون لحظه هارو درست و حسابی زندگی کنم ..
مثلا فردا باشه یازدهم مرداد ۱۴۰۲ ..
شاید
https://daigo.ir/secret/21734247340 اگر حرفی دارید میشنوم این ناشناسمه✨
موافق هستین برای خاطره بازی سفرنامه کربلامو بزارم؟
خیلی وقت پیش نوشتمش
انتظار متن عرفانی هم نداشته باشید اکثرش طنزه
بسیااااار هم طولانیه (زیادی جزئیاتو گفتم)
برای همین نظرتون مهمه اگر حوصله میکنید بخونین از فردا هر روز یه بخش شو بزارم
ممنون میشم بگین بهم❤️
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حسن ختام حرفای امشبم باید بگم که :
امسال خیلی دلم گرفت
لج کردم
با امام حسین علیه السلام که نمیشد
با خودم لج کردم
به امام حسین که نه
به خودم بد کردم
خواستم مهر و محبتش رو پس بدم
اونکه نیاز نداشت من دوستش داشته باشم ولی خدا میدونست من به عشقش محتاجم
دلم بدجور کینه داشت از اربابش ...
و خب یه همچین دلی رو باید انداخت جلوی سگ ..
ننداختمش جلوی سگ اشتباه کردم
سه ماه گذشته
هنوز دل خورم و خب هنوز باید این دلو انداخت جلوی سگ
آخه کی به من اجازه داده از ارباب ناراحت و دلخور بشم؟
محبت ارباب لطفه کربلاش هدیه است
خواست بده خواست نده
به چه حقی نمک دونی که یه عمر ازش نمک خورده بودمو شکستم؟
غلط کردم ..
اینا رو گفتم که بگم
محبت امام حسین رو با گِل شیعه ترکیب کردن ..
حتی اگر هزار بارم بگی این محبتو نمیخوام تهش برمیگردی میبینی جز همین که نمیخواستیش هیچی نداری ...
یهو به خودم اومدم دیدم چرک شده این قلب که پس زد محبت عزیز فاطمه رو ...
به خودم اومد دیدم به جز ارباب و پناه هیچ کسی نمونده
خادم موکب سید الرقیه میگفت زندگی دوبارشو امام حسین بهش داده ولی فکر کنم اشتباه میکرد آخه زندگی اول مونم امام حسین داده ...
از بهترین و بدترین لحظات برای من لحظه رسیدن به صفحه آخر کتابه ..
حس بد پوچی تموم شدن کتاب
و حس خوب بالاخره تموم کردن کتاب
ای کاش بجای آقای امیر خانی آدم های بی مصرف و به درد نخور توی بیمارستان بودن ...
مثلا همین مسئولین کمم که نیستن ای کاش یکی از اینا اصلا یکی نه ۵ تا ، نه ۱۰ تاشون تو بیمارستان بود ولی آقای امیرخانی نه ...💔
شاید
ای کاش بجای آقای امیر خانی آدم های بی مصرف و به درد نخور توی بیمارستان بودن ... مثلا همین مسئولین ک
فکر کنم فقط همون ۲۰ یا ۳۰ صفحه اول قیدار یا همون ستر های وسط مناو که دیگه کم کم داشتم گم میشدم میون اون نوشته های درهم و برهم ، کافی بور برای اینکه ایشونو توی نظرم آدم بسیار جالبی بکنه ...
آدمی که دلم میخواد دنیا هیییچ وقت از و ایشون و امثالشون خالی نشه ...
لطفا از صمیم قلب برای ایشون و سلامتی شون دعا کنید ؛ هر چند که مطمئنم خود ارباب و خود مولا هم دعاگوشون هستن (:
راستش ایشون برای من بیشتر از یه نویسنده ارزش دارن خیلی بیشتر از نویسنده ، یه سبک فکر و یه نوع نگاه خاص و متفاوت باعث میشه که فکر کنم فراتر از یک انسان هستن ، یه جورایی یه مکتب یا یه مسیر خاص هستن
یه مسیر میانبر به خدا که هییچ جاش ننوشته ورود آدمای به درد نخور و بیخاصیت و گناه کار ممنوع !!
هدایت شده از خاطرات سمی متأهلها
576K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من نازک قرمزم😊🔪
@khaterat_motahelha
شاید
من نازک قرمزم😊🔪 @khaterat_motahelha
وقتی آدما فکر میکنن من آدم با جنبه ایم و هر چی دوست دارن میگن و هر کاری دوست دارن میکنن ولی نمیدونن من توی تنهایی ساعت ها شایدم روز ها بهش فکر میکنم حتی در موردش گریه میکنم ...