هدایت شده از پسر تهرانی
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بچه هم میدونه، دخترو که نباید دس روش بلند کنی...
صلی الله علیک یا ریحانه الحسین(س) ❤️🩹
@TwitterParsianOfficial
همیشه برام سوال بود که چرا مامانم اینقدر ارتباطش با دوستای صمیمیش کمه
حالا دارم میفهمم که وقتی کسی میگه فلانی دوست صمیمیمه به این معنی نیست که لزوما توی همون زمان دوست صمیمیشه بلکه منظور این هستش که این آدم یه زمانی دوست صمیمی من بوده
باز سوال پیش میاد که مگه میشه آدم با دوست صمیمیش دیگه صمیمی نباشه؟ تجربه میگه بله قطعا میشه
آدما اول کمرنگ میشن بعد بیرنگ میشن و بعد کم کم از زندگیت محو میشن ...
یه جوری که باورت نمیشه اون آدم یه روزی رفیق صمیمیت بوده
شاید
باید سر فرصت بیام و ازین سه روز بنویسم ولی چون حافظه ماهی دارم یه سری از چیزایی که باید در مورد بنوی
خب از آقا بگم ...
خیلی متین و با وقار و با صلابت بودن ...
از نزدیک مقتدر تر به نظر میرسیدن
شاید بهترین تعریف برای ایشون : أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ باشه
درسته که مثل بقیه از حضورشون به گریه نیوفتادم ولی خیلی خوشحال شدم
با ذوق راهمو از وسط آدمو پیدا کردم و یه گوشه دنج دور از دوربینا نشستم جایی دیدش خوب باشه من صندلی و صاحبش رو میدیدم و مطمئن بودم که ایشونم منو میبینن
با وقار بلند شدن ، دست بلند کردن و یجورایی از لطف بانوانی که براشون ذوق میکردن تشکر کردن
قبل رفتن چند ثانیه ای رو به رسم احترام موندن و شنیدن از خانوم هایی که شعار های مختلف میدادن ..
در کل ای کاش میتونستم به باور قلبی بهتری راجب شون برسم اما متاسفانه شباهت های کم حکومت فعلی با حکومت حضرت علی و از طرفی مقایسه دائمی ایشون با حضرت علی توی ذهنم مانع میشه که بتونم بیشتر از این بهشون علاقه پیدا کنم ..
شاید
باید سر فرصت بیام و ازین سه روز بنویسم ولی چون حافظه ماهی دارم یه سری از چیزایی که باید در مورد بنوی
وقتی حرف از رزق و روزی میشه یاد غذا میوفتیم ولی راستش همه چی رزقه گاهی یه آدم گاهی یه حرف گاهی یه سفر گاهی یه دیدار و گاهی مجموعه ی همه ی اینها میشه یه رزق خاص ...
این رزق خاص قسمت من شد توی یه شرایط روحی نامناسب
راستش اینکه چیشد که شد رو نمیشه گفت اما احساس میکنم تماااام کائنات مسئول این بودن که پای منو به بیت برسونن
درسته که خادمی قسمتم نشد ولی خود خدا میدونست که مخاطب بودن برای من راحت تره و توی دلمم بیشتر دوستش دارم ...
و یقینا کله خیر ...
شاید
باید سر فرصت بیام و ازین سه روز بنویسم ولی چون حافظه ماهی دارم یه سری از چیزایی که باید در مورد بنوی
فکر کنم بهترییییین رزق های زندگی هر آدمی آدم های خوب هستن
من توی این سفر آدمای جدید و جالبی رو شناختم که واقعااا از هم سفر شدن باهاشون خوشحالم ..
حتی آدم های قبلی رو هم بهتر شناختم و اینم خودش یه جور رزق بود
خانم ظاهری رو خیلی ندیدم ولی همون چند دقیقه هم میشد فهمید که چقدررر خسته ان و فشار زیادی روشونه ...
خانم موسوی تا لحظه آخری که دیدمشون لبخند به لب داشتن و دائما در حال رسیدگی به کارها بودن
خانم عابدی هم بر عکس ظاهر نه چندان مهربونشون خیلی خوش قلب بودن (البته ارادت خاص بنده به همشهریای امام رضا هم باعث شد برام دوست داشتنی تر باشن )
خانم غلامی با مزه که خیییلییی دوست دارم برای یه بار دیگه هم که شده ببینمشون با اون لهجه شیرین شیرازی و اون طنز بیآلایش شون واقعااااا دوست داشتنی بودن
خیلی از بچهها رو فقط یکی دو بار دیدم ولی خب همشونو دوست دارم چون یه نقطه اشتراک داریمو اونم هدف مشترک مونه من مطمئنم که هممون دوست داریم دنیا جای بهتری برای زندگی باشه
خانم جعفریان عزیزم که خیلی بهشون سخت گذشت چه روحی و چه جسمی ولی تو تموم لحظات صبورانه مدیریت کردند و لبخند زدند و دلگرمی دادند
براشون از خدا صبر ایوب میخوام واااقعا😅
خانم رحیمی مثل مادر بودن برام و توی اون سفر جای خالی حمایت مادرم رو پر کردن واقعااا ازشون ممنونم شرمندم اگر که یه وقت ناخواسته اذیت شون کردم
زینب فوق العاده بود نمیدونم یه دختر چطور میتونه اینقدرررر خوب باشه مهربون،آروم،ناز،کمک حال،دلگرمی و هر ویژگی خوب دیگه رو این دختر داشت درسته از من کوچیک تره ولی از نظر اخلاقیات شاید باید ازش یاد بگیرم ...
هر چند همونطور که به خودشم گفتم همچنان معتقدم که ممکنه ازین خوب بودن ضربه بخوره من فکر میکنم همه لیاقت خوبی کردن رو ندارن ...
البته دقیقا توی همین سفر بودن آدمایی که هر بار بهشون فکر میکنم با خودم میگم ای کاش هیچ وقت نبینمش اماااا
در نهایت همهههههی بچه های خوب اصفهان و بقیه استان ها که توی این چند روز باهاشون آشنا شدم رو دعا میکنم و امیدوارم بازهم ببینمشون ...
و من قطعا خیلی خوشبخت بودم که با اون آدمای خوب همسفر شده بودم😍
شاید
باید سر فرصت بیام و ازین سه روز بنویسم ولی چون حافظه ماهی دارم یه سری از چیزایی که باید در مورد بنوی
سه روز بدون گوشی از جالب ترین و جذاب ترین بخش های سفرم بود
درسته که سختی های خودشو داشت اما من به شددددت راضی بودم و اگر شرایط مشابه پیش بیاد باز هم بدون گوشی سفر میکنم
فکر میکنم ما اشتباه اومدیم تموم راهو
شاید نباید اینقدر با تکنولوژی قاطی میشدیم ...
حداقل نه اینقدر زود
اگر بر گردم به خرداد دو سال پیش هیچ وقت اون کولی بازی هایی که برای یه گوشی در آوردم رو در نمی آوردم بر عکس سعی میکردم از فرصت های طلایی زندگیم استفاده کنم
اماااا نکته مهم اینه که درسته من این نتیجه رو گرفتم ولی اگر خانواده برام گوشی نمیخریدن آثار مخربش بیشتر بود
برای همینه که پیچیده تریییین امر دنیا تربیت فرزنده !!
تا وقتی که خودت رو فقط تو جایگاه بچه تصور میکنی همه چی خیلی ساده است ولی یه ذره که بزرگ تر شی و خودتو جای یه والد بزاری پیچیدگی هاشو میفهمی ...
پیچیدگی هایی که به جرعتتتتت میتونم بگم ۹۰ درصد والدین حتی یکی شو هم نمیدونن و در موردش مطالعه نکردن
قرار بود از تجربه شیرینش بگم :
وقتی مطمئن باشی که چیزی رو نمیتونی جایی جز ذهنت ثبت کنی بیشتر از حافظت کار میکشی تا اون صحنه رو اون حرف رو اون رفتار رو و اون انسان رو به تصویر بکشه
گوشی مارو تنبل کرده
لذت دیدن مناظر از پنجره اتوبوس
لذت حرف زدن با همدیگه
لذت تنهایی و سکوت
لذت مغز بی هیاهو و روح آرام
لذت زندگی رو ازمون گرفته
موبایل ساخته شد برای ما نه ما برای موبایل
پیشنهادم اینه که اگر میتونید برای خودتون یه هفته بدون گوشی بزارید
اگر نمیتونید روز بدون گوشی بزارید
و اگر مثل من دوز اعتیادتون بالاست میتونین ساعات بدون گوشی داشته باشین😅
دو یا سه ساعت به هییییچ وجه سمتش نرین
فکر کنید وجود نداره
و اونوقت فقط زندگی کنید ..
و لذت واقعی ببرین🙂
توی یه کانال تلگرامی نوشته بود :
فکر کن و بهم بگو الان چه اخلاق خوبی داری که اون رو مدیون تربیت مادرت میدونی؟
نوشتم :
کتابخون بودن
مامانم وقتی ۴ یا ۵ سالم بود روزی نیم ساعت وقت میزاشت برای کتاب من و توی اون تایم فقط برای من کتاب و مجله میخوندم ۷ ، ۸ سالم که شد هر دو ، سه روز یه بار منو میبرد کتابخونه نزدیک خونمون و میگفت حتی اگه هر روز هم کتاباتو تموم کنی من هر روز میارمت کتابخونه
البته این اخلاق بد کتاب خریدن رو مامانم بهم یاد نداده خودم یاد گرفتم😅😅
و بعدش پرت شدم به روزایی که مامانم روفرشی رو توی بالکن پهن میکرد و من یه ّبغل مجله رشد و کتاب رو میریختم روی روفرشی و مینشستم توی تنها آغوش امن زندگیم ...
شاید
توی یه کانال تلگرامی نوشته بود : فکر کن و بهم بگو الان چه اخلاق خوبی داری که اون رو مدیون تربیت ما
بعد ترش هم که بیشتر فکر کردم دیدم همه اخلاقای خوبمو از مامان دارم حتی اگر نتونم اینو به خودشون بگم ...
پ.ن: متاسفانه همه اخلاقای بدمم از مامانم دارم البته ...😅