یکی از نفرین هایی که میتونین بکنین و خدایی خیلی دردناکه الهی کارات به ادارات دولتی بخوره است😅🥲
انسان ها یه وقت هایی نیاز دارن بشنون و یه وقت هایی دوست دارن شنیده بشن
حرف هامو زدم حالا دیگه فقط باید بشنوم🙃
من نزدیک هشت و نیم شب اونم هشت و نیم شب مشهد😶تنهایی بیرون بودم و نگرانی نداشتم حتی حس غریبی هم نداشتم مامانمم کلا یه بار زنگ زد 😂
ولی الان توی شهر خودمم ساعت ۸ و ۴۰ دقیقه است و من توی مرکز شهر احساس تنهایی غریبی ترس و تنهایی همه شو همزمان دارم تجربه میکنم😶
پ.ن: من میگم خونه پدری امنه ها🥲🥺
چند بار دیگه باید بگم " یکی اینجا دلش تنگه ! اونجا رو نمیدونم ، تو قبلا منو دوست داشتی حالا رو نمیدونم " تا بیای بغلم کنی بگی دختر کوچولوی من ، منم دلم برات تنگ شده حالا هم دوسِت دارم ..... ؟
چند بار دیگه بگم" اصلا میشنوی این صدامو اصلا میبینی گریه هامو ، بیا دونه به دونه بشمارم غمامو " تا بغل گوشم بگی همیشه صداتو میشنوم و همیشه مینماید ولی تو که با داشتن من نباید غمی داشته باشی ؟
چند بار دیگه بگم " درد زیاده ، تو دلم جنس آه از تب سرد زیاده ، مثل تو مرد کمه ولی نامرد زیاده " تا بگی بیا برای همیشه کنار خودم بیا تا کنج صحن گوهرشاد بشه مرحم دردای بی درمونت؟
چندبار دیگه باید بگم "شده عکس غمو بکشی بشینی حرمو بکشی" تا دلت برام بسوزه بابا جووونم ...؟
_ ظهور از رگ گردن نزدیک تره (:
انگار لشکر عمر ابن سعد رو میبینم تک تک آدمایی که نماز هاشونو پشت سر شمر میخونن و قربتً الی الله میگن برای کشتن امام شون رو میبینم کسایی رو که بقره میخونن توی قنوت شون میبینم کسایی که روزی کنار علی شمشیر میزدن
و الان لشکر مقابل امام هستن رو میبینم ...
+ از کجا میبینی؟
_ نمیدونم ولی کنار یزیدی ها نیستم ...
اما آخه در کرب و بلا بی طرفان بی شرفانند ...