هدایت شده از تأملات | تولايى
🇱🇧لبنانِ عزیز؛ حزب الله جان؛ وظیفه مهم ما!
لبنان کشور پیچیده و عجیبیه، اصلا هر کشوری که با رژیم صهیونیستی مرز مشترک پیدا کرده، اونقدر آبستن نفوذ و فتنه و آسیب بوده که شرح رنجش هزار طوماره!
اینو چرا گفتم؟ برای اینکه بدونیم حزب الله تنها با رژیم نمیجنگه! چقدر شکاف اجتماعی تو کشور ما مهم و آسیب زاست؟ این مسأله برای حزب الله تو لبنان چندین برابره، اون هم با دولتی که بدون تعارف، تمام واحدهای بردگی و بی غیرتی و خیانت رو پاس کرده.
دخالت یا عدم دخالت ایران، خیلی باید حساب شده باشه؛ یعنی دغدغه نداشته باشیم؟ چرا حتما! خون شیعه باید به جوش بیاد. حتما باید نگرانی و مطالبه باشه...باید وحدت ساحات پیام رهبری معظم رو با بلندترین صدا مطالبه کنیم.
چیزی که من از شرایط و حسب نگاه رهبر شهیدمون میفهمم:
بدون کوچکترین تهمت و قضاوت در مورد شخصیت افراد، یا نعوذبالله بدون اطلاع انگ خیانت و ترسو بودن زدن، باید فریاد بزنیم «حزب الله جان ماست» با تمام لوازمش...
اما... دغدغه سیاسی داشتن یک بخش کوچیکی از ماجراست! با هر نگاهی که داریم، این عکس، عکس منطقه بنت جبیل جنوب لبنانه. تقریبا شهر رو گرفتن...فقط اون تیکه وسط، چندتا شیعه أمیرالمؤمنین باقی موندن که دارن مقاومت میکنن؛ یا اسیر میشن یا شهید...تنها سلاح ما مردم هم در این لحظات دعاست! وای بر ما اگر به جای دست به اسلحه شدن، در این ساعتهای مهم باهم دست به یقه بشیم! برای این سربازان حضرت حجت، با تمام وجود دعا کنیم!
✊🇮🇷@m_a_tavallaie
هدایت شده از تأملات | تولايى
پلان اول: دشمن بارها پیام داد که جنگ را متوقف کنید. همان جنگی که خودش شروع کرده بود؛ با ترور رهبر انقلاب، با ریختن خون دانشآموزان میناب. همه یک صدا گفتند: دیگر فریب نمیخوریم! این چرخه آتشبسها باید تمام شود. مردم تکبیر گفتند و دست زدند.
پلان دوم: یکباره پیام آمد که آتشبس شده! شما هم به جشنهای خودتان ادامه بدهید که آمریکا تمام شروط ما را پذیرفته. این را به کسانی گفتند که در تدارک چهلم رهبر شهیدشان بودند و چهل شب، در تجمع انتقام شرکت کرده بودند نه فستیوال جشن.
پلان سوم: گفتند خیالتان راحت؛ پیش شرط گذاشتهایم و تا پیش شرطها محقق نشود مذاکره نمیکنیم. خیالتان راحت، دست به ماشهایم. ناو آمریکایی حریم را نقض کرد؛ گفتند وسط مذاکره شلیک نکنید! پهبادها و جنگندهها وارد آسمان کشور شدند؛ بعد از آتشبس شهید دادیم. راستی! پیش شرطها هم انجام نشد...به مذاکره رفتیم.
پلان چهارم: بالاترین سطح دیدار میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده، دیدار وزیر امور خارجه دو طرف بود. همین هم قبح شکنی تلقی میشد. برای اولین بار رئیس مجلس جمهوری اسلامی با معاون اول رئیس جمهور آمریکا دیدار کرد؛ مستقیم و رو در رو. اموال هنوز بلوکه بود و لبنان زیر آتش.
پلان پنجم: تیم ایرانی صحبت نمیکند. آن طرف، قاتلان رهبر، تنها راویان ماجرا هستند. مردم نگرانند، اما به تیم مذاکره کننده اعتماد دارند؛ شما از کسی که به او اعتماد ندارید، صحت و سقم مطلبی را جویا میشوید؟ حالا همان راویان ماجرا گفتهاند آتشبس ممکن است دو هفته دیگر تمدید شود؛ هنوز دست به ماشهایم اما اجازه شلیک نداریم. گفتهاند ممکن است ترامپ هم بیاید اسلام آباد. مردم هنوز چشم به توضیح دارند.
عزیزی میگفت: گروهی تصور کردهاند رابطه مردم با تصمیم گیران و مسئولین، رابطه موسی و خضر است. در تکملهاش نگفت حضرت موسی هم سه امتحان بیشتر دوام نیاورد. وحدت مردم، خشم مردم، اعتماد مردم به فرماندهان میدان و دیپلماسی، گنج است. با این سکوت عجیب، گنج را به چه سرمایهای عوض میکنیم که خسارت محض نباشد؟
✍محمدعلی تولایی
✊🇮🇷@m_a_tavallaie
شاید
پلان اول: دشمن بارها پیام داد که جنگ را متوقف کنید. همان جنگی که خودش شروع کرده بود؛ با ترور رهبر ان
مثل همیشه در نهایت جامعیت ..
بسم الله نور
مردم نجیب..
طنین صدای مداح در گوشم میپیچد : ضربه آخرو بزن
به روزهای آغازین جنگ میاندیشم مردمی که بغض داشتند ضربه آخر را نابودی اسرائیل می پنداشتند و اکنون " بر فرض که ضرورتا نوبت سکوت صحنه نبرد " بود و مردمی که هنوز فریاد میزدند ضربه آخرو بزن
پرچم حزب الله در بین دست هایم تکان میخورد یاد دو شب پیش می افتم که میخواستم بخرمش از پشت تلفن شنیدم ۲۳۰ هزار تومان ، پیامک گوشی را باز کردم مانده کارت: ۲۳۸ تومان یادم هست چقدر دویدم تا با تمام پولی که داشتم تنها پرچم باقی مانده را بخرم تمام اعتقادم را "حزب الله جان ایران است "
یادم هست که گلویم خشک شده بود تحمل دو سه ساعت تشنگی و تمام پولی که داشتم شده بودم هزینه فرصت در دست گرفتم اعتقادم ؛ این یک درس اقتصاد را خووب آموخته ام درست مانند آن درس کربلا هیهات منه ذله
پرچم را تکان میدادم
سرود حماسی بعدی پخش شد
مداح همین را میخواند :
هیهات منه ذله
شاید اشتباه از کسی بود که به من مفهوم ذلت را آموخته بود چون مذاکره مستقیم با کشوری که دستانش غرق به خون رهبر عزیز و ۱۶۸ کودک شهید بود را در دایره ذلت پذیری میدیدم در شرایطی که قبل از این جنایت مذاکره مان با او غیر مستقیم بوده ! و تنها دلیلش ؟ جذب مشروعیت بین الملی ..! این مشروعیت کجا قرار بود دست مارا بگیرد ؟ زمانی که مشروعیت نداشتیم چه داشتیم که غرق نشدیم؟
مردم هنوز یکصدا میخواندند :
هیهات منه ذله
مجری پشت سن شعر میخوانَد و مردم بعد از هر مصراع تکرار میکنَند :
نصر من الله و فتح قریب
شب آتش بس و تبریک پیروزی آن شب در ذهنم نقش بست ؛ دقیقا کدام فتح نزدیک است ؟ همان فتحی که قرآن آموخته بود و تسلط بر شهر خداوند ، مکه مکرمه بود ، یا آن پیروزی که آن شب به ما تبریک گفتند؟ منظور پیروزی چندین ماه پیش که نیست؟ همان پیروزی ای را میگویم که درست چند ماه بعدش عزیز تر جان از ما گرفتند !
مردم ، به گمانم فتحی که قرآن وعده داده بود را متصور بودند زیرا همچنان با صلابت تکرار میکردند :
نصر من الله و فتح غریب
کاروان ماشینی از کنار چهارراه رد میشد میشنیدم صدای : تو غلط میکنی را
شاید اینجای متن کمی طنز باشد فکر کن هر شب میلیون ها نفر در خیابان های کشورت خطاب به دشمن فریاد میزنند تو غلط میکنی ولی تو به عنوان سیاست مدار و مسئول کشور هنوز نمیدانی که این دشمن هرررر کاری که بکند غلط میکند اتش بس میخواهد غلط میکند مذاکره میخواهد غلط میکند تو هنوز نمیدانی و یا نمیخواهی بدانی که مصلحت نظام یعنی عدالت ، یعنی دفاع از مظلوم !
و مردم امید دارند به فهمیدن افرادی که گوش و چشم شان را بسته اند برای همین هنوز هم میخوانند که : تو غلط میکنی!
لا به لای خزعبلات رئیس جمهور حرامزاده کشور متجاوز یک جمله درست دیدم همین چند روز پیش بود که گفته بود : قاسم سلیمانی باهوش بود !
سردار باهوش ما کسی که مدت ها بود تجربه جنگ با این حرامزاده ها در مختصات های مختلف را داشت ، گفته بود :
شما این جنگ را شروع میکنید اما پایانش را ما ترسیم میکنیم
تازه او که تجربه داشت و باهوش بود اما این گزاره اینقدررر ساده است که همه در پیش زمینه ذهنمان داریم در همان سال های نخستین زندگی در دنیا ، همان وقت که کودک بودیم ؛ دعوایمان که میشد در جواب بزرگ تری که سعی داشت دعوا را بخواباند میگفتیم : اون اول زد من باید آخر بزنم ؛ همان روز ها توی همان دعوا ها اگر لگدی خورده بودیم میگفتیم : منم باید یه لگد بهش بزنم اگر سیلی خورده بودیم سیلی میزدیم و اگر موهایمان را کشیده بود موهایش را میکشیدیم
کودک ایرانی از بچگی یاد گرفته بود انتقام ضربه هایی که میخورد را بگیرد بی کم کاستی و دقیق !
راستی ضربه ای بزرگ تر و کاری تر از به شهادت رساندن قائد یک امت وجود دارد؟
ضربه ای دردناک تر از به شهادت رساندن ۱۶۸ کودک دبستانی هست؟
پس انتقام چه شد ؟
آن پایان را دقیقا کی قرار است ترسیم کنیم ؟
و بالاخره در دقایق پایانی تجمع
صوت رهبر پخش میشود :
اگر خسته نشوید قله را فتح خواهید کرد ...!
روز سوم یا چهارم بود گفته بودند تا چهلم امام شهید در خیابان ها هستیم به خواهرم گفتم فکر نمیکنم بعد از هفتم کسی بیاید مرد ها کار و زندگی دارند زن ها بچه و خانه داری نمیشود که برای چهل شب از کار و خانه زد...
راستی امشب چهل و ششمین شبی بود که خیابان پر شده بود از ایرانی
مردم ما خسته نشدند
قهوه تلخ وحدت را هر آن سر میکشیدند برای آن وعده که قرار بود با ایستادگی به دستش بیاوریم .
مادری که با سه کودک، دخترش شاید نهایت ۷ ساله باشد و پسرش ۳ یا ۴ ساله و نوزاد در آغوشش ۲۱ روزه بود دیشب ، امشب ۲۲ روزه است خیلی ایستادگی کرده است
مردی که صبح تا غروب سر کار بوده و نهایتا چند ساعت را در خانه و بعد در خیابان خیلی مقاومت کرده است
ما منتظریم..
اینبار دیگر باید آن قلهی حاکمیت حق را فتح کنیم !
این رسالتی است که برایش مبعوث شده ایم...
شاید
بسم الله نور مردم نجیب.. طنین صدای مداح در گوشم میپیچد : ضربه آخرو بزن به روزهای آغازین جنگ میان
امشب بعد از مددددت ها که دلم میخواست از مردم نجیب بنویسم این توفیق حاصل شد
اگر در متن کنایه هایی هست بزارید پای حساب دل پری که داشتم ..
سلااام
روز دختر مبااارک باشه😍
هر چند که به نظر من هر روزی که مومن گناه نکنه روز دختره اماااا ولادت حضرت معصومه شد بهونه اینکه بدونی میتونی به جایی برسی که امام معصوم در وصفت بگن "فداها ابوها"
یا خواهری بشی مثل حضرت زینب و حضرت معصومه که تا آخرین نفس تو مسیر امام و پای رکاب برادر باشی..
همسری و مادری هم که دیگه به قسمته اما خدا مادری رو برای تو کنار گذاشت ، ناب ترین لذت ها و سخت ترین رنج ها...
آره مادری سخته اصلا شنیدی که "هر که در این بزم مقرب تر است*جام بلا بیشترش میدهند" خدا همون اول خلقت سخت ترین کار ها رو داد به ما که بگه چقدررر برام مهمین
مهم نیست که چند ساله باشی روح دخترانه هیچ وقت بزرگ نمیشه
روزت مبارک مهم ترین برای خدا😍