eitaa logo
شاید
28 دنبال‌کننده
206 عکس
50 ویدیو
2 فایل
شاید ، یعنی دنیا جایی برای گزاره های قطعی نیست https://daigo.ir/secret/21734247340 ناشناس @f_zamani_313 شناس
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام عزیزم دلم خوبی ؟ ما تازه رسیدیم خداراشکر جامون خیلی راحته دخترمونم حالش خوبه اولاش خیلی بیقراری میکرد ولی از وقتی که رسیدیم خیلی خوشحاله و همش داره میخنده اول بهش یاد میدم بگه باباااا ولی بعدش باید رقیه رو یادش بدم ، اسم خودشو اسم خانومی که دختر کوچولومونو بهمون هدیه داد یادته؟ یه عالمه وقت توی راه بودیم رسیدیم سوریه و یه راست رفتی حرم رقیه خانم و گفتی دختر ارباب خودش بچه بوده حتما بهمون بچه میده یادته ، وقتی توی حرم روضه خرابه رو میخوندن چقدرررر گریه کردیم ؟ نه نه اصلاااا نگران نباش من نزاشتم رقیه ماهم خرابه هارو ببینه محکم بغلش کرده بودم حتی یه خراش هم برنداشت.. خودمم خوبم فکر میکردم خیلی سخت تر باشه اما خوب فقط چند ساعت از به دنیا اومدن رقیه گذشته بود و منم کاملاااا پاک و بیگناه بودم صداها خیلی زیاد بودااا زایشگاه خیلی لرزید اما زود تموم شد خیلی زود فقط دلم برای تو تنگ میشه البته مطمئنم زود میای پیشمون آخه بابای خیلی از دوستای رقیه همین امروز اومدن میگفتن بنت الجبیل سقوط کرده همین روزا نوبت تو هم میشه میای اینجا پیشمون دختر نازتم میبینی اسمشو که گذاشتیم رقیه هر شب براش از رقیه خانم میگفتم اینجا به جز رقیه ما و رقیه امام حسین یه عاااالمه نوزاد و دختر بچه لبنانی و ایرانی هست دخترمون هیچوقت تنها نیست اصلا نگرانش نباشیااا یه عالمه آقای مهربون از همون اول که اومدیم براش پدری میکنن مراقب خودت باش و پای مکتب سید حسن و سید علی بمون !
شاید
سلام عزیزم دلم خوبی ؟ ما تازه رسیدیم خداراشکر جامون خیلی راحته دخترمونم حالش خوبه اولاش خیلی بیقر
چند روز پیش نوشتم و کمالگراییم همش میگفت خوب نیست نفرست اما خوب دیگه امروز یه چند تا جمله رو ویرایش زدم و هر چه بادا باد .. پ.ن : قابل ذکره که همش زاده تخیل و تصور ذهنمه ...
هدایت شده از ابوالاخبار
🔴رسماً آتش بس تو لبنان که شروع نشده بود تموم شد. از بشنوید👇 https://eitaa.com/joinchat/113508352C724c2b2142
زندگیم واقعا عجیب شده از درد بیکاری میرم سر گوشی برای اینکه زیاد سر گوشی نرم میخوابم برای اینکه زیاد نخوابم میرم بیرون و وقتی بیرونم همش هول کارهای عقب افتادم‌ رو دارم زندگیم توی یک دایره پارادوکس گیر کرده و نمیتونمم نجاتش بدم فکر میکنم اگر مدرسه میرفتم اینطور نبود و در آخرش درود بر روزمرگی اجباری... مارا به جبر هم که شده سر به راه کن خیری ندیده ایم ازین اختیار ها ...
یه جوری دارم زجر میکشم سر حلالیت طلبیدن از معلم هایی که پشت سرشون غیبت کردم که خدا به داد زجر های قیامت برسه ...
امشب شب تولد عزیزترین فرد زندگی منه امشب تولد آقا ترین بابای عالمه امشب تولد پناه امن بیقراری ها و ملجا درماندگانه امشب تولد امام رضای ایرانه ما ایرانی ها از بچگی توی دامن امام رضا چشم باز کردیم و توی صحن و رواق قد کشیدیم .. برای تک‌تک مون یه روزی بزرگترین مکان دنیا صحن رضوی بود همه مون حداقل یه بار توی حرمی که اون روزا به نظرمون همه جاش شبیه هم بود گم شدیم پرواز میکنم به صحن رضوی توی تاریک و روشن هوای دم مغرب یه لحظه دیدم که تنهام..! مامان‌، بابا ، ساجده و مائده هیچ کدوم نبودن . دورم پر آدم بود کسایی که نمیشناختمشون و مهم ترینشونم نمیشناختم . هی دور خودم میچرخیدم بلکه آشنایی پیدا کنم . خودم میچرخیدم دنیا هم دور سرم ؛ به خودم اومدم و دیدم که بغضم شکست و اشک از روی گونه هام راه گرفت توی ترسناک ترین لحظه ها و توی نا امید ترین حالت یه دست از پشت روی شونم نشستم برگشتم ساجده گفت : نترس ما اینجاییم ! گمشده بودی ؟ با خنده ادامه داد چه بغضی ام کرده... یادمه برای اینکه کم نیارم سریع اشکامو پاک کردم گفتم : نترسیدم ! بغضم نکرده بودم ! قد بود بودم ، لجباز و مغرور نمیدونم چندسال ، اما خیلی گذشت ، فاطمه کوچولو ، شده بود فاطمه خانوم ! دو سال و هشت ماه و ۲۲ روز پیش بود محرم بود فاطمه خانوم قصه دوباره توی صحن شلوغ گم شد اینبار هم کسیو نمیشناخت اینبار هم هیچ آشنایی دور و برش نبود اینبار هم حس میکرد صحن بزرگ ترین جای دنیاست سرگردون ، ناامید ، ترسیده و بی‌پناه..؛ دوباره بغض کرد دوباره دور خودش چرخید اینبار غروب نبود وسط ظهر بود در یک لحظه یه نفر محکم بغلش کرد ساجده خیلی خواهر کوچیکشو دوست داشت اما وقتی پیداش کرد بغلش نکرد کسی بغلش کرده بود که بیشتر از ساجده دوستش داشت ساجده اونو برد پیش خانواده‌ ، توی دنیا پیداش کرد اما توی اون روز توی اون لحظات گرم ظهر تابستانی کسی که بغلش کرده بود بردش پیش امام حسین ، و از گمشدن توی شلوغی های درونش نجاتش داد.. یادم نمیاد که اون روز و توی بغل اون آدم اشکامو پاک کرده باشم خوب یادمه برعکس اینقدر گریه کردم که خوب بفهمه چقدر عاجزم کسی بغلم کرده بود که عجز و ناتوانیم ازش پوشیده نبود و دلیلی نداشت خودم مخفیش کنم.. از بعد اون روزا دیگه همه جای حرم شبیه هم نبود ! هر جایی یه داستانی داشت ، از هر جایی یه خاطره از اون آدم مهربون داشتم... از بعد اون روز اگر تو حرم گم میشدم حتی اگر هیچکس رو هم نمیشناختم یه نفر بود که پناهم باشه مهم ترین آدمی که باید میشناختم و خووووب میشناختم... امام رضای قلب من مهربون ترین و بهترین آدم روزای سختم بوده و هست و چقدر ناکافی ام که برای تولد عزیزترین زندگیم نمیتونم به وسعت کل جهان براش تولد بگیرم و نمیتونم به اندازه‌ی حتی ذره ای از دریای الطاف بیکرانش بهش هدیه بدم ... میدونم که میدونه صرفا برای اینه خودمم یادم نره : آقای امام رضا تو مثل من سر کویت هزار ها داری ولی بدان که گدایت فقط تو را دارد ..
یا الهی و ربی و سیدی و مولای ! لای الامور الیک اشکو...؟
شاید
یا الهی و ربی و سیدی و مولای ! لای الامور الیک اشکو...؟
ای کاش دقیق بگی که از کدومش باید شکایت بیارم پیشت ..
هدایت شده از تأملات | تولايى
اگر کسی در مورد اینکه چرا جواب نقض‌های آتش‌بس رو نمیدیم صحبت کنه، اسرار نظامی رو فاش کرد؟ ✊🇮🇷@m_a_tavallaie
عرض سلام و وقت بخیر آن روزی که افرادی تصمیم گرفتند روز شهادت شهید مطهری را به عنوان روز معلم انتخاب کنند حتما با خود فکر کردند چه پیامی بالاتر از اینکه " هدف و غایت یک معلم اینست ک جوری خود را تعلیم دهد که عاقبتش به شهادت ختم شود " شهید مطهری عالم و عارف وارسته ای که بود که عمر خود رو صرف تعلیم و تربیت خود در خلال تعلیم و تربیت شاگردان کرد و خداوند سعادتی که ورای هر سعادتی است را برای اون رقم زد "عند ربهم یرزقون " از خداوند بزرگ میخواهم که شمارا در مسیر و حرفه خود که شغل انبیا و اولیا او بوده یاری کند و عاقبت شما را سعادت ابدی و محشور شدن با همان انبیا و اولیا قرار دهد روز معلم مبارک 🌸