امشب شب تولد عزیزترین فرد زندگی منه
امشب تولد آقا ترین بابای عالمه
امشب تولد پناه امن بیقراری ها و ملجا درماندگانه
امشب تولد امام رضای ایرانه
ما ایرانی ها از بچگی توی دامن امام رضا چشم باز کردیم و توی صحن و رواق قد کشیدیم .. برای تکتک مون یه روزی بزرگترین مکان دنیا صحن رضوی بود
همه مون حداقل یه بار توی حرمی که اون روزا به نظرمون همه جاش شبیه هم بود گم شدیم
پرواز میکنم به صحن رضوی توی تاریک و روشن هوای دم مغرب
یه لحظه دیدم که تنهام..! مامان، بابا ، ساجده و مائده هیچ کدوم نبودن . دورم پر آدم بود کسایی که نمیشناختمشون و مهم ترینشونم نمیشناختم . هی دور خودم میچرخیدم بلکه آشنایی پیدا کنم . خودم میچرخیدم دنیا هم دور سرم ؛ به خودم اومدم و دیدم که بغضم شکست و اشک از روی گونه هام راه گرفت توی ترسناک ترین لحظه ها و توی نا امید ترین حالت یه دست از پشت روی شونم نشستم برگشتم ساجده گفت : نترس ما اینجاییم ! گمشده بودی ؟ با خنده ادامه داد چه بغضی ام کرده...
یادمه برای اینکه کم نیارم سریع اشکامو پاک کردم گفتم : نترسیدم ! بغضم نکرده بودم !
قد بود بودم ، لجباز و مغرور
نمیدونم چندسال ، اما خیلی گذشت ، فاطمه کوچولو ، شده بود فاطمه خانوم !
دو سال و هشت ماه و ۲۲ روز پیش بود
محرم بود فاطمه خانوم قصه دوباره توی صحن شلوغ گم شد اینبار هم کسیو نمیشناخت اینبار هم هیچ آشنایی دور و برش نبود اینبار هم حس میکرد صحن بزرگ ترین جای دنیاست سرگردون ، ناامید ، ترسیده و بیپناه..؛ دوباره بغض کرد دوباره دور خودش چرخید اینبار غروب نبود وسط ظهر بود در یک لحظه یه نفر محکم بغلش کرد ساجده خیلی خواهر کوچیکشو دوست داشت اما وقتی پیداش کرد بغلش نکرد کسی بغلش کرده بود که بیشتر از ساجده دوستش داشت ساجده اونو برد پیش خانواده ، توی دنیا پیداش کرد اما توی اون روز توی اون لحظات گرم ظهر تابستانی کسی که بغلش کرده بود بردش پیش امام حسین ، و از گمشدن توی شلوغی های درونش نجاتش داد..
یادم نمیاد که اون روز و توی بغل اون آدم اشکامو پاک کرده باشم خوب یادمه برعکس اینقدر گریه کردم که خوب بفهمه چقدر عاجزم کسی بغلم کرده بود که عجز و ناتوانیم ازش پوشیده نبود و دلیلی نداشت خودم مخفیش کنم..
از بعد اون روزا دیگه همه جای حرم شبیه هم نبود ! هر جایی یه داستانی داشت ، از هر جایی یه خاطره از اون آدم مهربون داشتم...
از بعد اون روز اگر تو حرم گم میشدم حتی اگر هیچکس رو هم نمیشناختم یه نفر بود که پناهم باشه مهم ترین آدمی که باید میشناختم و خووووب میشناختم...
امام رضای قلب من مهربون ترین و بهترین آدم روزای سختم بوده و هست
و چقدر ناکافی ام که برای تولد عزیزترین زندگیم نمیتونم به وسعت کل جهان براش تولد بگیرم و نمیتونم به اندازهی حتی ذره ای از دریای الطاف بیکرانش بهش هدیه بدم ...
میدونم که میدونه صرفا برای اینه خودمم یادم نره :
آقای امام رضا
تو مثل من سر کویت هزار ها داری
ولی بدان که گدایت فقط تو را دارد ..
شاید
یا الهی و ربی و سیدی و مولای ! لای الامور الیک اشکو...؟
ای کاش دقیق بگی که از کدومش باید شکایت بیارم پیشت ..
هدایت شده از تأملات | تولايى
اگر کسی در مورد اینکه چرا جواب نقضهای آتشبس رو نمیدیم صحبت کنه، اسرار نظامی رو فاش کرد؟
✊🇮🇷@m_a_tavallaie
عرض سلام و وقت بخیر
آن روزی که افرادی تصمیم گرفتند روز شهادت شهید مطهری را به عنوان روز معلم انتخاب کنند حتما با خود فکر کردند چه پیامی بالاتر از اینکه " هدف و غایت یک معلم اینست ک جوری خود را تعلیم دهد که عاقبتش به شهادت ختم شود " شهید مطهری عالم و عارف وارسته ای که بود که عمر خود رو صرف تعلیم و تربیت خود در خلال تعلیم و تربیت شاگردان کرد و خداوند سعادتی که ورای هر سعادتی است را برای اون رقم زد "عند ربهم یرزقون "
از خداوند بزرگ میخواهم که شمارا در مسیر و حرفه خود که شغل انبیا و اولیا او بوده یاری کند و عاقبت شما را سعادت ابدی و محشور شدن با همان انبیا و اولیا قرار دهد
روز معلم مبارک 🌸
خیلی به یه کلمه جدید فکر میکنم
زیاد از کلمه شاید استفاده میکنم به نظرم کلمه جالبیه شاید اسم کانال رو گذاشتم شاید
خیلی وقته فیلم ندیدم دلم میخواد فیلم و یا سریال جدید شروع کنم اما قیمت بسته اینترنت محکم میزنه زیر گوشم و میگه خفه شو 😭😭😭
بنابر این میتونم فردا برای بار هزارم بین دوراهی مستند فروشنده و لعن نفرین روحانی و ظریف ، و فیلم های غریب هناس مصلحت و تاسف خوردن برای خودم گیر کنم☺️😭
قلمه این گل رو چند وقت پیش خاله بهم داد هنوز فرصت نشده توی خاک بکارمش
گل خاله خیییلییی بزرگ شده و بخش زیادی از دیوار رو پوشونده
اون روز که قلمه شو بهم میدادن گفتن که این گل یه گل های خیلی قشنگی میده تو فصل بهار و بعد با ناراحتی ادامه دادن که چند ساله این گل رو دارن و هنوز گل نداده
اصلااا بهش نمیخوره گل بده چه برسه به اینکه گلاش خوشگل هم باشه