شاید
ارتباطم با امام حسین واااقعااا عجیب شده شبیه ارتباطم با اون دوستم که خیلی دوستش داشتم ولی چندین بار
خدا هم البته سنگ تموم گذشت و زیر یک روز همه چیز رو درست کرد...
ولی هیچکدوم به اندازه جواز سفر قم نچسبید
تو اتوبوس که نشستم به اینکه چطور یهویی مشهد و کربلام جور شد فکر میکردم و خیلیییی شوخی طور به امام رضا گفتم حالا که اون دوتا جور شده یه حرم حضرت معصومه مون نشه ..؟
واااقعاااا باورم نمیشه که این دفعه کمتر از چند دقیقه طول کشید که مسئول کاروان اومد و گفت راننده میگه اگر موافقین تو راه برگشت از جاده حرم تا حرم برگردیم و بریم قم ...
و قطره های اشک متحیر از مهربانی و رأفت رئوف ترین رئوفای عالم...
دنیا واااقعااا جای عجیبیه
نماز صبح پنجشنبه حرم برادر نماز صبح جمعه حرم خواهر و نماز صبح شنبه خونه ، دور از دو تا نور ایران...
به لباسا و وسایلی که برای همراه شدن باهام توی این سفر انتخاب نشدن نگاه میکنم و با غصه میگم : میفهممت منم خیییلییی وقتا جاموندم...
و باز با امید : قول میدم دفعه دیگه تورو ببرم تو دعا کن بازم قسمتم شه..
شاید
از بعد سال ۱۴۰۲ همش از خودم میپرسم : من راهی تو ، هستم...؟
جاده بهانه است
مقصود چشم توست
من راهی تو ام
ای مقصد درست
شاید
داستان سیستان فوق العاده بود تو شرایطی که بعضی ها قابلیت اینو دارن که گرما توی زمستون رو هم بندازن
دلم نمیخواست تهش اینجوری باشه
آخه من تازه داشتم اعتقاد قلبی پیدا میکردم به "جانم فدای رهبر" هایی که توی راهپیمایی ها میگفتم...
شاید
جاده بهانه است مقصود چشم توست من راهی تو ام ای مقصد درست
مقصد توحید است و جاده کربلا ..!