اینطوریم که تا دم دم دم اربعین پریشون و گریونم و تا لحظات آخر امید رفتن دارم
و هر سال مثل پارسال جامیمونم...
یه پازل چندین هزار تیکه(هنوز نفهمیدم چند هزارتاست) توی مغزمه که با پیدا کردن هر دونه اش مثل خررر ذوق میکنم😅
شاید
لعنت بر هر کسی که از جنگ فرار کرد...
مثلا این مربوط به آیات ۱۵ و ۱۶ سوره انفال هستش
خیییلیییی عجیبه تو خیابون یه سری آقایان جاافتاده ای رو میبینی که اگر پیرهن و شلوار فرم نداشتن کتاب درسی دستشون نبود یقین پیدا میکردی این چهارتا بچه داره تو خونه
همون مقدار دعا و رحمتی که پشت سر طراحان امتحان فارسی فرستادیم تف بشه بره تو قبر طراح های سوالات تاریخ اسلام
خدا الهی لقدتون کنه این بود حمایت از بچه های جنگ زده ای که مجازی درس خوندن؟؟؟؟
هرکی هر چی دلش میخواد فکر کنه ولی آقای امام رضا میدونه من چقدرررر محتاج اربعین و کربلای امام حسینم...
امام رضای من خودت حواست هست بهم؟
من نه برام مهمه که تا ۵/۵ امتحان دارم
نه برام مهمه که میخوام بعدشم برم مشهد
نه برام مهمه که همین دو ماه پیش مشهد و کربلا بودم
من فقط یه چیز میفهمم اونم اینکه امام رضا بابامه و هوامو داره و هر چی رقم بزنه به صلاح و نفعمه
حتی اگر نتیجه باعث ساعت ها اشک ریختنم بشه..
شاید
اینجا دیوار بابام توی اتاقمه
خییلییی دوست داشتنیه...
وقتی خانم جعفریان برام اون قاب رو خریدن همش به این فکر میکردم که قاب رو کنار قاب شهید چمران و گلجا های کنار کتاب خونه بزنم یا کنار بقیه عکس های آقا این طرف آینه
وقتی رسیدم خونه چشمم افتاد به دیوار امام رضا و گفتم کجا بهتر از این دیوار
با خودم فکر کردم در واقعیت که توی بغل امام رضا هستن پس توی اتاق منم باید وسط دیوار امام رضایی اتاقم باشن
و این که بالاخره دیروز جای این قاب قشنگ رو اینجا باز کردم زدمش به دیوار
#اتاقم