هدایت شده از متهم ردیف اول _
شاعری بی شعرم.
یک نفرنیست که با او بشود شعرهاخواند؟
مثل یک تکه ی سنگ ،
یک نفر نیست که با او بشود باقی ماند ؟
دربستر رود،بسی فرسودم .ازگذرکردن عمر
گذر از جوار سنگ
رود تو کجا خواهی رفت ؟
به ته کوچه بن بست یا کاسه ی حوض؟
به بهاری که تهش ناپیداست؟
گفته بودی امید؟ نه! خزانی اینجاست .
در دلم مدت هاست .گذری کن انجا ،
که خزان نامیراست . _ویل متهم
هدایت شده از سایه ی افکار
من درحال کشیدن رندوم ترین عکسی که برادرزادم از تو گوگل پیداکرده براش، چون گفت اگه خوب بکشی ماچت میکنم