پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند
بارها میمیرد و باز زندگانی میکند
در نسیم کنج خلوت بِنِشَستم یارا
روح و جسم، بازهم بی قراری میکنند
گو با من، چه کنم با غربتم ای ماه رو
زیرا کین تن دیگر، طلبِ رهایی میکند
صبح ها شب میشود شب ها صبح میشود
غمِ تو اما هنوزم زخم سازی میکند
قسم به خالق چشمانت، کز نبودت خستهام
بی تو شب هم، گویا، درازی میکند
بنده طاقت از کف دادهام یا ربّا
خود بکن هرچه میدانی، من نگاهت میکنم
@oxinboych
گاه گاهی میرود دل بر سراغش
سفر کرده یار و دل گیرد سراغش
غمی دارم بی درمان یارا مددی کن
کین سیه بخت را، فقط غم گیرد سراغش
@oxinboych