سیاهِه های عزلَت
-
نقل است که در همسایگی امام رضا در مشهد مقدس فردی بود شارب الخمر، او کارش از شرب خمر گذشته بود، مانند کودکی که برای زنده ماندن، به شیر مادر محتاج است، او به خمر!
روزگاری گذشت، فرد را فقری دست داده بود که دستش چنان بال پشه در بین مشت یک پهلوان بود، هیچ برایش نمانده بود، جز یک دست لباس بر تن! شخص خمارِ خمر شده بود و حاضر به گداییِ قطرهایی خمر بود که از این حالِ زار رهایی یابد.
به هر دری که میزد، هر میخانه که میرفت، به هر ساقی که پناهنده میشد، دست رد بر سینهِ پر از خواهشِ او میزدند!
از خیابان امام رضا علیه السلام مشغول گذر بود، در همان حال خراب، رو به ضریح خطاب کرد : مگه من همسایهِ شما نیستم؟ مگر شما باب الحوائج نیستید؟ حاجت من را برسانید، من نیاز به خمر دارم!
با لهجه مشهدی گفت و عذاب وجدان یقهاش را گرفت و راهِ آب دهان را بر گلویش بست!
که این چه کاریست که میکنی؟ از طاهر مطهر مطلق طلب شراب کردهای؟
مرد دستی به دستش انداخت و داد زد: اه، ول کن دیگر، نمیتوانم، چکار کنم خب، دارم میمیرم!
در خیال خودش با کسی درگیر بود و وسط خیابان داد و هوار میکرد!
ضربِ دستِ کسی از پشت سر، اورا متوجه حضوری شخصِ ثالثی نزدِ خودش کرد، سر چرخاند؛
به یرِه سلام، چطوری، چرا اینجور میکنی!
سرش را نزدیک گوش مرد کرد و گفت؛
هنوزُم اهلِش هستی؟ عرقِ مگُم!
مرد مبهوت مانده بود، گویا کسی از برتگاهی مرتفع در خلاء رهایش کرده!
اشک از چشمانَش جاری شد و لبانش از این رود تر شد و محاسنَش خیس!
رو چرخاند سمتِ گنبدِ مطلّا؛
غلط کردم، بخدا غلط کردُم.
آرام زیر لب گفت و با چشمی پر از اشک، لباس مندرس و چهارخانه، موهای آشفته و محاسن ژولیده همان راهی را که رو به حرم بود پیش گرفت!
نه، دیگه اهلش نیستُم!
فقط همین یک جمله را به شخص ثالث گفت.
[ به نقلِ از مرحوم واعظِ طبسی، تولیتِ آستان قدسِ رضوی]
- سیاههِ عزلَت
@ozlat128
تاریخ گذشته نیست
که حال حاضر است
یک فیلمنامه است و فقط
بازیگر های هر نقش تغییر میکنند
فرعون شخص نیست، فرعون نقش است،
روزی معاویه و یزید در آن نقش بازی میکنند،
روزی چنگیز مغول، روزی هیتلر و
تا روز ظهور امام زمان روحی فداه
صف کسانی که میخواهند
نقش فرعون را بازی کنند
خالی از طالب نمیشود؛
اما میخواهم گوشۀ دیگری
از این سینمای تاریخ را عیان کنم
روایتی دیدم با این مضمون از
حضرت صادق سلام الله علیه
در تفسیر آیات مربوط به بنی اسرائیل و
ماجرای گوساله پرستی آنها فرمود:
خدا به خاطر اهانت آنان به دین خدا و
به پیامبرش (علی نبینا و آله و علیه السلام)
کار آنان را به جایی رساند تا در برابر گوسالهای
به سجده افتادند.
این قاعدهایست که حضرت صادق سلام الله علیه آنرا برای ما بیان فرموده:
خداوند جان جلاله کار آنهایی را که
گِل بر سر مالیدن و خون ریختن در مواست
با حضرت سیدالشهداء سلام الله علیه را
مسخره میکردند و اهانت و جسارت میکردند،
به جایی رساند، که برای مواسات و همدردی
با محبوب خودشان، جلوی چشم تمام آدمها
بر سر و روی خود سُس کچاپ زدند؛
این اراده پروردگار است ولاغیر
هرکس که در برابر خالق سجده نکرد
کارش به جایی میرسد که به گوسالهای سجده کند
هرکس خود را وقف نور سیدالشهداء نکرد
کارش به جایی خواهد رسید که وقف تاریکی شود و حال باید شاکر باشیم که ما را
جزو عاشقان حضرت سیدالشهداء سلام الله علیه قرار دادند و دلمان را وقف نور حضرتش کردند
و خدا را به خون آن سید و سالار شهیدان
قسم بدهیم که با فرج امام زمان روحی فداه
ما را نجات بدهد...
- سیاههِ عزلَت
@ozlat128